تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی منیبین - تفسیر سوره ی فرقان (نوشته) قسمت چهارم
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
                                                             اعوذ بالله من الشيطان الرجيم          

و قالوا مال هذا الرسول یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق لو لا انزل الیه ملک فیکون معه نذیرا (7) او یلقی الیه کنز او تکون له جنه یاکل منها و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا (8 ) انظر کیف ضربوا لک الامثال فضلواا فلا یستطیعون سبیلا (9 )

  

بحث ما در  تفسير سوره فرقان به آياتي رسيد كه كساني  از كفار و به دنبالش اهل كتاب ، منكر رسالت پيامبر عظيم الشان اسلام شدند .

در بحث نبوت دو منصه از نبرد عقيدتي وجود دارد :

1- يك منصه ، منصه كساني است كه قائل به نبوت انبياء سلف هستند اما به نبوت خاتم پيامبران گردن نمي گذارند و قائل به نبوت محمد ( ص) نيستند .

در آيات كريمه قرآن  بخشي از استدلالها و بخشي از مسايلي كه مربوط به نبوت خاتم پيامبران است ، در حقيقت جوابگوي كساني است كه به آنها  اهل كتاب گفته می شود .

2- يك بخش هم  شامل كسانيست كه اساسا قائل به نبوت نيستند  . اینان قائل به الوهيت الله هستند و ربوبيت بتها .

 بت پرستان  اين را كه " خدايي هست و خالقي هست" را قبول داشتند منتها مي گفتند : خدايي كه ما باور داريم در بت تجلي كرده است ، ربوبيت دست بت هاست و اگر ما احترامشان را بجا بياوريم  آب و نان و، امور معيشتی و آخرت مان سرو سامان خواهد يافت .

 

در بحث  ربوبيت باز هم تكرار مي كنيم که ربوبيت مال خدا بوده و احدي به مقام ربوبيت نائل نمي گردد . خداي بزرگ متفرد است ، رب است مطلقا .  ربوبيت او بلا منازع و بلا شريك است و هركس بخواهد هر شخصيتي را به مقام ربوبيت صعود بدهد  مشرك و بلكه كافر است .

فلذا ائمه هدي وقتي مي خواهند در رابطه با مقام خودشان به شيعيانشان بفرمايند فرموده اند :  " نزلونا عن الربوبيه "

یعنی ما را از آن مرتبه خدايي و پروردگاري پائين بياوريد . ما تنها در بين انسان ها و مخلو قاتي كه شما مي شناسيد و نمي شناسيد يك قدم جلو هستيم .

یعنی که ايشان سر آمد در عبوديت و بندگي خدا هستند . هر چقدر هم پيامبر و ائمه بالا باشند  از عبد بودن خارج نمي شوند . همواره عبد بودند و هستند و خواهند بود . مخلوق هستند و خالق نيستند . مزروق هستند و رازق نيستند . گرچه ممكن است خداي تبارك و تعالي به آنها قدرتي بدهد كه بتوانند خلق هم بكنند منتهي به اذن پروردگار است .

حضرت عيسي ابن مريم (سلام الله عليه) می فرماید " اني اخلق لكم من الطين كهيئه الطير ..... باذن الله .... ( آل عمران / 49 )

 من از طين مانند هيات پرندگان براي شما خلقت مي كنم اما به اذن پروردگار . از آنجا که  مي گويد خلقت مي كنم  معلوم

مي شود که انسان هم مي تواند خالق باشد اما اگر او اجازه بدهد . پس رب حقيقي اوست ولی ممكن است در بعضي شئونات دست انسان مومن را باز بگذارد .

مميت یعنی كسي كه روح را گرفته ، مي كشد و اماته مي كند ، خداوند است اما ممكن است كه خداي بزرگ  به انسان اجازه بدهد كه شما هم مميت بوده و بتوانید روح را قبض كنيد .

همانگونه که حضرت عزرائيل ( ع ) عبدي از عباد پروردگار و ملك مقرب خداست و از مرتبه مخلوق بودن و بندگي بيرون نرفته است :

"و يفعلون ما يومرون " (نحل/50) (تحریم/6)

 و  هر چه كه به او امر بشود انجام مي دهد ، مع الوصف مي بينيد كه حضرت عزرائيل ( ع) اماته مي كند و قابض الارواح است . وقتي حضرت عزرائيل ( ع) قابض الارواح است پس  مخلوق ديگري هم مي تواند قابض الارواح باشد . پس جنابعالي هم مي توانيد قابض الارواح شده و  با يك اشاره روحي را از بدن جدا كنيد ، با يك اشاره مرده اي را زنده كنید . ( مثل حضرت عيسي سلام الله عليه )

توجه داشته باشيد كه وقتي حضرت عيسي (س) مي خواهد خودش را معرفي كند اولین جمله اي كه مي آورد اینست که :

 " قال اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا " ( مريم / 30 )

و بعد از آن يكسري از قدرت نمائي هائي كه خدا به او داده است را در اختيار مردم گذاشته و مي گويد كه من داراي اين قدرت ها هستم  اما قدم به قدم هم مي فرمايد " به اذن الله"

ائمه ما هم اينجور ي اند . حال اگر كسي قائل باشد كه اميرالمومنين ( س) داراي چنين قدرتي است آيا مشرك است ؟

بعضي ها كه مي خواهند با ائمه مخالفت كنند ( مانند وهابيت و يك عده آدمهايي كه اداي روشنفكري در مي آورند ) مي گويند  شيعيان مشركند چرا که قائلند به اینكه ائمه شان مرده را زنده مي كند ، كه ائمه شان رزق مي دهد ، كه ائمه شان پسر مي دهد ، دختر مي دهد ، زني كه باردار نيست به دعا و توجه امام رضا باردار مي شود ، آدمي كه بچه ندارد امام رضا به او بچه مي دهد و ...

 

آیا اينها شرك است ؟ آیا شما از قرآن هم موحد تريد ؟ حال آنكه قرآن شما و ما ، قرآني كه همه اسلام قبول دارند بسياري از اين قدرتها را براي عيسي ثابت مي كند .

عيسي ( ع ) مي فرمايد :

 "و ابري الاكمه و الابرض .... باذن الله " ( آل عمران / 49)

 من كور مادر زاد را به اذن خدا شفا مي دهم

پس اگر كسي از عيسي بخواهد که اي عيسي تو بنده مقرب خدا هستي از خدا بخواه كه من كور مادر زاد شفا پيدا كنم  آيا او مشرك شده است ؟ اگر بناي شرك بود كه خود قرآن نمي گفت ! خود خدا گفته است ، قرآنی که كلام خداست گفته است .

 

خیلی ها که به مکه می روند می بینند که يك پنج تا از اين آخوندهاي بيسواد وهابيت در قبرستان بقيع منتظرند تا شيعه ها را پيدا كنند . افغانيهایی را  هم كه فارسي بلدند وهابي كرده و ماهي چند هزار ريال پول به آنها مي دهند كه شما اینجا بايستيد و در ایرانیهایی که مي آيند تزلزل ايجاد كنيد .  آنها هم ايرانيها را كه مي بينند مي آيند و ... ( البته نه افغانيهاي چشم بادامي كه معلوم باشند ، بلكه افغانيهاي شيك و پيكی كه خيلي شبيه ايرانيها هستند و اگر كسي نشناسد خيال مي كند ايراني اند اما مقداري که صحبت كنند از لهجه شان مي شود فهميد كه قندهاري اند ، هراتي اند ، مزارشريفي اند و ... )

 

مثلا شما آنجا ايستاده ايد و مي گوئيد " السلام عليك يا امام صادق "  مي گويند : رو ، مشرك ، مشرك ...

مگرشما از امام صادق چه خواسته ايد ؟ آیا به ایشان سجده كرده ايد که مشرك شويد ؟ مگر گفتيد امام صادق " فعال ما يشاء" است ؟ به زعم شما امام صادق بنده مطيع خدا بوده و از ناحيه پروردگار قدرت دارد  و شما مي خواهید از قدرتش استفاده كنید . آيا اين اشكال دارد ؟ اگر اشكال دارد چرا عيسي آنها مي فرمايد " اني اخلق لكم من الطين كهيئه الطير ... باذن الله " ؟

اين به اذن الله بودن هرگز از زبان امام صادق ( ع) جدا نشده است . اين به اذن الله بودن هرگز از زبان اميرالمومنين ( ع ) جدا نشده است . متاسفانه  اين روز ها خيلي شبهات  مي شود كه زير بار ولايت اهل بيت ( عليهم الصلوه و السلام ) نروند و تزلزل ايجاد بكنند . پس باید محکم باشیم .

 

لذا در بحث رسالت يك عده قائل به رسالت مثلا حضرت موسي ( ع ) و حضرت عيسي ( ع )  هستند اما می گویند ما اين پيغمبر را قبول نداريم . مي گوئيم شمایی که رسالت حضرت عيسي (ع) را قبول داريد حضرت عيسي (ع) براي شما چه آورد ؟ مي گويند معجزه داشت و براي ما كتابي آورد به نام انجيل (که تا الان 5 انجيل مسلم دارند ) می پرسیم آیا انجيل از ناحيه خداست ؟

 می گویند بله . می گوییم چه كسي آن را نوشته است ؟ مي گويند قديسين . (مثلا یوحنا یکی از قديسين و حواريين در ركاب حضرت عيسي (ع) بود)

در واقع حضرت عيسي (ع) مي گفت كه چه بر او وحي نازل شده و حواريين كه 12 نفر بودند مي نوشتند اما بعد در بين نسخه هايي كه حواريين نوشتند اختلاف افتاد . فلذا چند جور انجيل موجود است ! ( اناجيل سبعه ، اناجيل هفتگانه )

اما خداي بزرگ در رابطه با پيامبراسلام يك قرآن فرستاد و فرمود :

" انا نحن نزلنا للذكر و انا له لحافظون " (فجر / 9 )

كه اگر آسمان برود زمين و زمين برود آسمان و  هرگونه دعوايي در اسلام رخ بدهد اين قرآن تغيير نخواهد کرد .

(يك نمونه اش را ديشب عرض كرديم )

 

می فرماید انجيل شما را حواريين نوشتند اما ما قرآني به اين پيغمبر داديم كه اگر خوب دقت كنيد مي بينيد كه كلماتش هم مال خودش نيست ، نوشتنش هم مال خودش نيست ،كدام آيه دركدام سوره باشد هم مال خودش نيست بلكه همه را ما  مي گوئيم .

ما اين علم را ما به پيغمبر داديم تا به كتاب وحي بگويد که اي اميرالمومنين اين آيه را كجا بنويس ، اين سوره را كجا قرار بده ، كدام سوره بعد از كدام سوره باشد . چند جزء باشد ، چند سوره باشد ، چند حزب باشد ، چند كلمه داشته باشد ، چند حرف داشته باشد ...

و بهترين جواب براي آنهايي كه كتاب دارند ولي قرآن را قبول ندارند ، همان بحث هايي است كه ديشب عرض كرديم اما يكي هم پيدا مي شود كه اصلا از اساس رسالت و نبوت را قبول ندارد كه در اينجا بحث كاملا فرق مي كند .

شما اگر هم بگویید كتابي آمده كه اينجوراست و آنجور ... او مي گويد من اصلا رسالت را قبول ندارم ! و وقتي رسالت را قبول نداشته باشند بنابراین جور ديگري بايد حرف زد .

يكي از مباحثي كه مطرح مي كنند اين است كه مي گويند : اولا اگر خدا رسولي فرستاده باشد ، اين رسول كه مثل خود ماست ! آدميست كه مثل ما غذا مي خورد ، لباس مي پوشد ، ازدواج مي كند ، در بازار راه مي رود و همه نياز منديهاي ما را او هم دارد !

.

 

و قالو اساطير الاولين اکتتبها فهی تملی علیه بکره و اصیلا" "

مي گفتند اين آقايي كه ادعاي پيغمبري كرده ( العياذبالله ) جن زده است ، مسحور و مجنون است ،كتابي هم كه برايتان آورده و شما خيلي تعجب مي كنيد اساطير الاولين است .

"اساطير" جمع اسطوره است و اسطوره يعني خط به خط و سطر به سطر . به زبان امروزي يعني افسانه هايي كه گذشتگان  نوشتند و امروز به ما رسيده است . منتها جالب اينست كه مي گفتند " اكتتبها" یعنی که او خواسته كه از آنها بگيرد و بنويسد .

 " فهي تملي عليه بكره و اصيلا " و در هر صبح و هرآخر روزي بر او املاء  مي كنند و او هم مي نويسد .

 

معمولا ادله و استدلالهاي كفار ، ابتر و ناقص بوده و براحتی مي توان در آنها رخنه كرد و يكي از آن استدلالها همين است .

 اساطير را چه كسي برايش مي آورد ؟ ( نگفتند ) چه كسي بر او املا مي كند ؟ ( نگفتند ) اين پيغمبري كه به حسب ظاهر خودش سواد خواندن و نوشتن ندارد و اصلا اهل نوشتن نيست  چطور مي نويسد ؟ ( نگفتند )

خيلي جالب است كه فقط گفتند : "بكره و اصيلا"

"بكره" یعنی پگاه ، اول صبح و تازه روز . " اصيل" هم آخرين لحظات رو ز را مي گويند كه متصل به غروب خورشيد مي شود . "اصيل" را بعضي معناي شب  مي كنند اما شب نیست ، منتها اليه روز و مثلا يكربع ، ده دقيقه مانده به غروب خورشيد است .

 

فقط می گفتند که هر پگاه و بيگاه بر او املاء مي كنند ( بيگاه اصطلاح فارسي اصيل است در بعضي جاها ديدم كه تاجيك ها هم       

كه فارسي اصيل صحبت مي كنند آن را بكار برده و وقت آخر عصر را مي گويند بيگاه است ) اما به اين سئوالات كه چه كسي بر او املا مي كند ؟یا كجا حفظ شده است و كجا بوده است ؟ جواب نداده و يا مي گفتند : "نمي دانيم ... اجنه برايش مي آورند "!

 

"قل انزله الذي يعلم السر في السموات و الارض انه كان غفورا رحيما"

اي رسول در جوابشان بگو نازل كرده است قرآن را كسي كه سر آسمانها وزمين را مي داند .

بحثي در رابطه با انزال قرآن :

قرآن در اينجا دو ويژگي براي خداي تبارك و تعالي كه قرآن را انزال كرده است ذكرمي كند :

1- كسي قرآن را فرستاد كه آگاه به سر آسمانها و زمين است .

پس معلوم ميشود كه آسمانها و زمين سری داشته و اين سر مورد اتفاق پيامبر و مشركين بوده است چون اگر آنها قائل به سر نبودند ، سر نمي توانست وجه استدلال قرار گيرد . آنها ميدانستند كه اسراري هست و مي گفتند به او املاء  ميكنند ، او رسول نيست و او با اجنه ارتباط دارد و ...

اما قرآن در این آیه فرمود كسي آن را فرستاد كه سر آسمانها وزمين را ميداند .

 

2- كسي قرآن را فرستاد كه هم غفور است و هم رحيم .

در بحث نزول قرآن حتما بايد به اين نكته توجه داشت كه نزول قرآن با غفران پروردگار و رحمت رحيميه او ارتباط دارد .

 (رحمت رحيميه همان رحمت خاص است )

 

قرآن را چه كسي نازل كرد؟ جواب قرآن : آن كس كه آگاه به سر عوالم و سر آسمانها و زمين است .

قرآن چرا نازل شد ؟ استدلال قرآن : چون خدا رحيم است ، چون خدا غفور است .

(غفور: ستار، پوشاننده و آمرزنده )

 

 و اين خود جاي فكر وبحث دارد كه نزول قرآن چه ارتباطي با غفران پروردگار و رحمت رحيميه خداوند دارد ؟

 چرا ميگويد " انه كان غفورا رحيما" ؟ بايستي ميگفت : انه كان عليما ، انه كان حليما ، انه كان حكيما و ...

چرا به غفران خداوند اشاره می شود ؟

 از همه اینها معلوم ميشود كه اصلا آمدن قرآن خود ، درسهای فراوانی دارد...                                                       

 

 

"و قالوا مال هذا الرسول ياكل الطعام و يمشي في الاسواق لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا"                          

گفتند اين آدمي كه شما ميگوييد پيغمبر است ، چرا غذا ميخورد؟ چرا در بازار راه ميرود ؟و ...

 نكته اي كه در اينجا قابل دقت است اينست كه معمولا وقتي در مورد خدا ، رسالت ، نزول وحي  و ... صحبت مي شد آنها همواره فقط ماورائي فكر كرده و مي گفتند : اينوري نيست ، جهات دنيائي ندارد ،  ظهور دنيايي ندارد ، او كه ميگويد من پيغمبرم دروغ ميگويد بجهت اينكه طعام خورده و در بازار راه ميرود و هيچ ملكي هم در كنارش نيست و ...                     

گويا باور كردن اين مساله برايشان مشكل بود و  مي خواستند بگونه ای بين اين دنيا و آن دنيا جدايي انداخته و در ربوبيت خدا شقه ايجاد كنند و بگويند كه قانون دنيا با قانون آخرت فرق دارد . از اين رو  ميگفتند كه نميشود انساني هم روي زمين راه برود و هم پيغمبر خدا باشد بلکه حتما بايد ملكي بيايد تا ما باور كنيم .                                                                                                                                    

 البته قرآن در جاي ديگر ميفرمايد :

"قل لو کان فی الارض ملائکه یمشون مطمئنین لنزلنا علیهم من السماء ملکا رسولا" (اسراء/95)

اگر ملا ئكه اي هم در زمين راه ميرفتند ما ملكي را مامور ميكرديم كه بيايد و پيغمبرشان باشد .

چرا فرموده است که برای هر طايفه پيغمبری از همان جنس ميفرستيم ؟ اصلا جريان آمدن پيغمبر از جنس انسانها چگونه است ؟ 

                                      

و نكته اي كه بايد در اينجا مد نظر داشت اينست كه آيا آنها واقعا دنبال استدلال بودند؟و آيا واقعا دنبال اين بودند كه مشكلشان حل شود يا فقط ميخواستند اشكال بگيرند ؟

                                                                     

(البته از اينگونه مراجعات در دانشگاه  هم زياد پيش مي آيد ، مثلا خیلی از دانشجوهاي دختر سئوال ميكنند که چرا اسلام گفته زن ... ؟ چند آيه هم از قرآن هم مي آورند که ...  ميگويم اگر بنده جواب بدهم مشكل شما حل ميشود ؟ ديگر هيچ سئوالي برايتان پيش نمي آيد ؟ با اين جواب ايمانتان قرص ميشود ؟ (خودشان ميماند ) ميگويم به درونتان نگاه كنید ، اگر ديديد كه بهانه جوئي ميكنيد ، در بهانه جوئي هيچ پيغمبري جواب نداد من هم جواب نميدهم  اما اگر واقعا دنبال سئوال هستيد طرح سئوال خودش اصولي دارد ، بعدا بيایید با هم صحبت كنيم و ببينيم چگونه ميتوانيم همديگر را قانع كنيم ؟                                                      

اتفاقا در يكي از كلاسهاي دانشگاهي چند تا دانشجو داشتم که گفتند : الف ، جواب الف را دادم ، گفتند : ب  جواب ب را دادم

( معمولا وقت نمي گذارم ، اما اين يكي را بنا گذاشتيم هر سئوالي مطرح بكنند ، جواب بدهيم) همه جوابها را داديم و در آخر ترم  هم هر نمره اي که گرفتند نمره هايشان را داديم و گذشت .  بعد با خودم فكر كردم از 50  نفري كه در آن كلاس نشسته بودند يك نفر هم نيامد بگويد كه آن جوابها چه تاثيري روي ما گذاشت ! و آیا اصلا بدرد شان خورد يا نه ! بعد از دو سال ، دو تا از لجبازهاي آن كلاس آمدند و گفتند كه آقا ما خيلي معذرت ميخواهيم گفتم از چه معذرت ميخواهيد ؟ گفتند از اينكه شما حوصله كرديد !                                         

معلوم ميشود كه فقط اخلاقم بدردشان خورد . آنهمه جوابهاي علمي دادم هيچكدام بدردشان نخورده بود و تازه بعد از دو سال آمدند گفتند ما خيلي شما را اذيت كرديم اما شما خيلي حوصله به خرج داديد !

پس بدانید که دين و ايمان با اينجور سئوال و جواب ها بدست نمي آيد . بسياري از سئوالهاي زمان پيغمبر هم اصلا ريشه نداشته منتها گاهي خداوند هم آنها را جا ميگذاشت . گفتند اگر راست ميگوید ماه دو نصف بشود!

 

 امير المومنين (سلام الله عليه)  فرمود :

" سلوني قبل ان تفقدوني"

 از  من سئوال كنيد قبل از اينكه مرا از دست بدهيد .

در این میان ، كسي گفت موهاي كله من چند تاست ؟

 آدم واقعا تعجب ميكند ! انسان خودش نفهم باشد خيلي بهتر است تا دچار آدمهاي نفهم گردد !) آخر اين چه سئواليست ؟ گيرم كه بداني (مثلا يك هزار و دويست تا ) بالا خره كه چه ؟ چه مشكلي از تو حل ميكند ؟

 شق القمر هم كه شد چه مشكلي از شما حل كرد ؟ آيا بعد از آن ايمان آورديد ؟

 

در بني اسرائيل هم  عينا اين بهانه جو ئيها ميشد .

ميگفتند : اگر راست ميگويي به پروردگارت بگو " انزل علينا من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا" (مائده/114)

خدا فرمود عيسي به اينها بگو  مائده را ميفرستم ، اما اگر بعد یک قدم كج  بگذارند دمار از روزگارشان در مي آورم .

ميگفتند : از اين كوه يك ناقه در بيايد ، چند ماهه باشد و ...

( و از اين دست بهانه جوئيها و بعد هم معمولا ايمان نمي آوردند )

 

جالب اينست كه با معجزاتی همچون شق القمر فقط ايمان مومنين قويتر شد و الا آنهايي كه بدنبال بهانه جوئي بودند اصلا ايمان نياوردند .

بنابراین هرگز خودتان را با آدمي كه بهانه جوئي ميكند خسته نكنيد .

يك وقت دانشجوئي آمده و از آیه "و اضربو هن..." (نسا/34)  پرسید که اسلام چرا ميگويد زن را تاديب كنيد ؟ چرا ميگويد زن را بزنيد ؟ من هم گفتم اسلام اين است ، ميخواهي قبول كن ، ميخواهي قبول نكن . اسلام میگوید : حسابي زنها را كتك بزنيد . نمي خوا هي ايمان بياوري نياور . مگر براي من داري ايمان مي آوري ؟ گشتي گشتي  مثل مگس ، رسيدي به يك جايي که آقا اسلام چرا اينجوري گفته ؟ به تو چه كه چرا اينجوري گفته؟

ديگري ميگفت : اصلا ما چرا در نماز بايد در دو ركعت اول حمد و سوره بخوانيم و دردو ركعت دوم تسبيحات اربعه بگوييم ؟

گفتم  اتفاقا خيلي سئوال خوبي كردي من هم يك سئوال دارم : اصلا چرا بايد نماز ظهر را چهار ركعت بخوانيم ؟ اصلا چرا بايد نماز بخوانيم ؟ درست است که قرآن گفته اما چرا بايد اينجور بخوانيم ؟

و یا در مورد خمس ميپرسند كه كجاي قرآن نوشته است که این خانه خمس دارد يا ندارد ؟و یا اينكه ارباح مكاسب خمس دارد ؟ من هم گفتم شما بفرماييد در كجاي قرآن نوشته كه نماز صبح دو ركعت است تا من هم بگويم كه آن موارد در كجاي قرآن نوشته شده است .

اگر بگويد اسلام از كجا گفته من جوابش را دارم . ميگويد دركجاي قرآن نوشته كه من دست و بالم بسته باشد ، چون در هيچ جاي قرآن نوشته نشده است كه شما ارباح مكاسب را يك پنجم بدهيد . بلکه قرآن بطور كلي گفته است که هر غنيمتي كه گرفتيد ، خمس دارد :

"و اعلموا انما غنمتم من شي فان لله خمسه "( انفال/41)

یکی هم ميگويد اين غنيمت ، غنيمت جنگيست و اصلا ديگران خمس ندارند و خمس را آخوند ها درآوردند !

مگر آخوندها ، فقط خمس را درآوردند كه زير بار خمس نمي رويد ؟ اينكه نماز صبح دو ركعت است را هم آخوند ها درآورده اند !  فردا صبح بگویید نرمش خيلي براي بدن لازم است و اتفاقا مارش خوبي هم زده و علي شير خدا هم ميخوانند ، ما امروز صبح عشق كرديم که بجاي دو ركعت ، ده ركعت نماز بخوانيم آیا اشكال دارد ؟ به فتواي همه مسلمين نماز تان باطل است .

با اينجور بهانه جوئي ها كه مساله حل نمي شود و اينگونه وارد شدن در بحثها يعني مباني را تعطيل كردن !

بنده از اول انقلاب تا کنون خاطرات زيادي از بعضی بحثها دارم كه هيچ نتيجه اي نداشتند اما اينها  كه عرض ميكنيم بدردتان خواهند خورد . من در کلاسهای دانشگاه از روز اول تدریس ميگويم که اين كتاب معارف است و بنده هيچ احد الناسي را نديده ام كه با اين كتاب ايمان بياورد يا با آن ايمانش تقويت بشود ، پس ايمان را در جاي ديگرجستجو كنيد .

كتاب معارف تنها سپری به ما ميدهد كه بتوانیم با آن از ايمان خود دفاع كنيم . و الا اگر ايمان نداشته باشيم كتاب معارف بدردمان نخواهد خورد .

 (بسياري از معارف هم اينگونه اند ) وقتي ايمان داشتيد آن موقع بدنبال استدلال بگردید كه از ايمانتان دفاع كنيد . اگر ايمان نبود اين جملات هم  بدردتان نخواهد خورد . شما هي ميزنيد اين ور ، هي ميزنيد آن ور ، خودتان را خسته نكنيد ، بگوييد ايمان نياورديم . وقتي که ايمان آوردید همه اينها برايتان معنا شده و مفهوم پيدا خواهد کرد .

 

جريان آن پدر بزرگ و نوه را شنیده اید كه با هم مي رفتند تا الاغشان را بفروشند . هر دو نشستند ، گفتند : عجب بي رحمي اند! دو تا آدم نشسته اند روي الاغ ، حيوان دارد ميميرد ! پدر بزرگ پياده شد ، بچه سوار الاغ ماند . گفتند : پدر بزرگ پياده ميرود و نوه سواره ! بچه را آورد پايين ، خودش نشست . گفتند : عجب آدمهاي بي رحمي پيدا ميشوند ! آدم به اين گندگي سر الاغ نشسته ، بچه دارد پياده ميرود!  

 

می گفتند پيغمبر چرا راه ميرود؟

 اگر پیامبر غذا نمي خورد ميگفتند چرا غذا نمي خورد ؟

می گفتند چرا پيغمبر 9 تا زن گرفته است ؟

خدا فرمود من يك پيغمبر فرستادم به نام عيسي (ع) كه اصلا زن نگرفت . مردم گفتند او كه زن ندارد تا بداند مشكل زن داري چيست ! اصلا فكر نميكنيم شهوت داشته باشد !

خدا يحيي (ع) را فرستاد كه او هم اصلا زن نگرفته و در قرآن از او به "سيدا و حصورا " (آل عمران /39 )  یاد شده است .

چه كردند ؟ آیا به او  بيشتر ايمان آوردند ؟

ميگفتند پدر اين پيغمبر را كه ما مي شناسيم ، عبدلله بود و مادرش هم آمنه (ما الان با عظمت ميگوييم آمنه مادر پيامبر) پدر بزرگش عبدالمطلب هم كه اينجا پرده دار است ، آدم بدي نيست ، گاهي آبگوشتهاي خوبي هم ميدهد !

 اما اينجور كه نميشود ! پيامبر بايد يك جورهايي باشد ... !

اينكه ميگوييد پيغمبر باید يك جورهايي باشد ، يك پيغمبر فرستادند كه فقط مادر داشت (پدر نداشت )  ببينيد چه بلاهايي به سرش آوردند و چقدر اذيتش كردند ! ( تازه  بعدا خود مسيحي ها كه آن بلا ها را به سر عيسي آوردند  فيلم مصائب مسيح را هم ميسازند ! )

 

پس تاريخ انبياء نشان ميدهد كه همه اينها بهانه جوئيست .

هر کس نمي خواهد ايمان بياورد ، نياورد . خداوند تبارك و تعالي بر انسان منت دارد که انبیاء را برايش  فرستاد ، آنوقت ما انسانها منت مي گذاریم كه ايمان آورده ایم !

 

"لو لا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا"

چرا ملكي نفرستادند كه با او نذير باشد ؟

 

"او يلقي اليه كنز او تكون له جنه ياكل منها"

می گفتند حال كه دارد روي زمين راه ميرود اقلا گنجي از آسمان مي افتاد و يك نان و آبي براي ما فراهم ميشد ... !

 

گویا قرآن دارد افشاگري ميكند ! حرف اصلي را آن آخر زدند . حرف اصلي چيست ؟ اينكه پيغمبر نان و آب ندارد !

گفتند اقلا يك كنزی مي افتاد یا باغي ميداشت که به آنجا ميرفتيم و شكم چراني ای ميكرديم ! از اول ايمان آوردن  همه اش گرفتاري ، دربدري ، فقر ، جنگ ، شهادت ، جان دادن ، مال دادن ، غزيزان را در راه خدا قرباني كردن و ...

 

"و قال الظلمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا "

گفتند كه شما تبعيت از آدمي كرديد كه سحر شده است .

 

"انظر كيف ضربوا لك الامثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا "

قرآن به پيغمبر ميفرمايد  نگاه كن اي حبيب من ، ببين با چه مثلهايي با تو دارند برخورد ميكنند ! گمراه شدند و ديگر راهي را نمي توانند پيدا كنند .

آنقدر در آن جزئيات وارد شدند كه ديگر اصل راه را فراموش كردند و آنهمه حقايق را در وجود نازنين پيغمبر نديدند .

- پيغمبر سايه نداشت (نمي ديدند )

- كسي نتوانست عصبانيت نفسي و خشم نفساني از پيغمبر ببيند (نمي ديدند )

- آنهمه كلمات توحيدي ناب را برايشان از عوالم بالا خبر آورد ( نمي ديدند )

-  از معراج خبر آورد ( نمي ديدند )

-  مهر پيامبركه وقتي كسي با او برخورد ميكرد  ، ميديد كه چقدر اين آدم ...

روايتي را دو سه بار در اين چند روز ديدم كه خيلي عجيب است . ( روايت را دو جور ديدم كه ظاهرا شايد در دو منصه اتفاق افتاده باشد) :

 يك عرب جاهلي که  قرآن در موردشان فرموده است " الاعراب اشد كفرا و نفاقا" (توبه/97) (ما جرات نداريم بگوييم ) آمد عباي پيغمبر را كشيد و يكدفعه عبا دور گردن حضرت پيچيد و قيطانك گوشه لباس چنان خراشي روي بدن حضرت ايجاد كرد ، بطوریكه پوست بدن ایشان قرمز شد (همه روايتها بر اين نكته تاكيد دارند)  مرد عرب گفت : بده . حضرت نگاهي به او كرد و فرمود چه بدهم ؟ ( چند تا از ياران حضرت هم اطرافشان بودند ، تا مي خواستند عصباني بشوند حضرت فرمود : نه نه صبر كنيد ...) در يك تعبير دارد كه گفت : از اين مالهايي كه داري چيزي بده ، ما هم بخوريم . حضرت گفت : چشم همين ؟ این که ديگر عبا کشیدن نمي خواهد ، بفرما (و  به او مال داد )

در يك تعبير ديگردارد كه حضرت در مسافرت بود كه عربی آمده و يكدفعه عبایشان را كشيد . حضرت گويا سواره بودند و همان علامت قرمزي به همان شكل كه تعريف شد پيش آمد و حضرت فرمود : چيست ؟ گفت : بيا پايين . ما با هم ،  هم مسيريم و من بار دارم ، با شتر هايي كه تو داري و رفقايت دارند ، ميخواهم بارم را ببريد . (حتي مثل بچه آدم نمي تواند درخواست كند) بعد حضرت به او فرمود : تو نترسيدي با اين چهار ، پنج نفر ياراني كه در اطراف من هستند و خودت تنهایی ، اينجور که با من بر خورد كني من بيكباره خشمگين بشوم ؟ گفت : نه بابا ، تورا ميشناسم ، تو با اين چيزها خشمگين نمي شوي .

آدم چند سال براي اين ماجراگريه بكند خوبست ( اينها را نمي ديدند )

- عدالت در زندگي اش ... كه 9 تا زن داشت ولی در نقلها آمده که اگردر وضو دست راستش را مي شست و وقت آن میرسید كه به حجره فلان خانم برود ، در دنباله وضويش به جلوي حجره او رفته و دست چپش را مي شست !

اينجور عدالت را كه ديده است ؟

عدالتي كه خودش ولايت داشت ! نه اینکه امر بشود به اطاعت از رسول آنگونه که دیگران در آیه :  

" اطيعوا الله و اطيعوا الرسول"  ( نساء/ 59)

به آن امر شدند .

 ولایت پیامبر را از آيه تبعيت مي فهميم که :

" قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني" (آل عمران/ 31)

"فاتبعوني" يعني سئوال نكن و چشم بسته بدنبالم راه بيافت ! ( هر چه آن خسرو كند شيرين كند ) .  

 مع الوصف وقتي به زندگي اش نگاه مي كنيد اينها را نديدند و وقتي انسان چشم را بروي واضحات ببندد راه را گم ميكند و وقتي راه گم بشود ، به اين سادگي نمي توان خود را نجات داد .  

 

پروردگارا به ما توفيق شناخت بيشتر از آيات قرآنت را كرامت بفرما .

قلب ما را ظرف معارفت قرار بده .

پروردگارا محروم و جا افتاده و آلوده و غوطه ور در ظلمات هستيم ، به دست يداللهي ات كه از آستين ولي اللهي ات صادر ميشود ما را نجات بده .

 حجابهايي كه به دست خودمان در اطرافمان تنيده ايم را از ما بگير .

 پروردگارا اين شبها را شبهاي آمرزش همه ما قرار بده .

 پروردگارا طي طريق بسوي خودت آنطور كه پيامبر و آلش اين مسير را طي كردند روزي ما هم بگردان .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرین.

                                                                پنج شنبه 6/7/1385- مسجد جامع لاهيجان           

نوشته : پشتیبانی: 09119460208    نظرات :
به روایت لینک:
القرآن الکریم : سایت جامع قرآنی [ بازدید ]
نمایشگاه طراحی صبح قریب : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.