تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی منیبین - تفسیر سوره ی فرقان (نوشته) قسمت پنجم
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
                                                             اعوذ بالله من الشيطان الرجيم          

و قالوا اساطير الاولين اكتتبها فهي تملي عليه بكره و اصيلا (5) قل  انزله الذي يعلم السر في السموت و الارض انه كان غفورا رحيما (6) و قالوا مال هذا الرسول ياكل الطعام و يمشي في الاسواق لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا (7) او يلقي اليه كنز او تكون له جنه ياكل منها وقال الظلمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا (8) انظر كيف ضربوا لك الامثل فضلوا فلا يستطيعون سبيلا (9) تبارك الذي ان شاء جعل لك خيرا من ذلك جنت تجري من تحتها الانهر و يجعل لك قصورا (10) بل كذبوا بالساعه و اعتدنا لمن كذب بالساعه سعيرا (11)

بحث ما در رابطه با تكذيب رسالت پيامبر عظيم الشان اسلام بود . در بحث تكذيب رسالت مستحضر هستيد كه بر طبق آيات قرآن  پيامبري مبعوث نشد مگر اينكه عده اي او را تكذيب كردند . و اين سابقه در تاريخ بعثت انبيا دارد و امتهاي گذشته هم چنين افرادي بودند .

در آيات قرآن ، تقريبا بصورت كلي به ايرادها و اشكالها و بهانه جوئيهايي كه مطرح بوده اشاره شده است . ولي در رابطه با پيامبر اسلام ، ايرادها و بهانه جوئيهاي مشركين و اهل كتاب ، بصورت مفصل تري در آيات مختلف تبيين شده است( من جمله در همين ابتداي سوره فرقان )

در بحث بهانه جوئيها تقريبا بخش عمده را عرض كرديم ، دراينجا به چند نكته اشاره كرده و به جمع بندي مي پردازيم.

يكي از بحثها در تهمتيست كه به پيامبر زدند و قرآن كريم فرمود كه مي گويند : گفته هاي پيغمبر اساطير الاولين است .

مفسرين اشاره كرده اندكه مراد از اساطيرالاولين  در اينجا ، داستانهاييست كه در انجيل و تورات و در لسان انبيا سلف آمده بود و پيامبر يك عده اي دارد كه آنها آن داستانها را از اقوام پيشين و انبيا و امتهاي گذشته جمع آوري مي كنند و به دست او مي دهند . "تملي عليه بكره واصيلا " هر پگاه و بيگاه برايش تكرار مي كنند تا حفظ بشود . آنقدر ميگويند تا او با اينكه سواد ندارد ، بتواند آن حرفها را بزند .

و اين يكي از چيزهاييست كه اصلا نياز ندارد انسان به آن بپردازد ، آنقدر كه اين حرفها بي اساس و بي پايه اند. به حدي اين حرفها سست اند كه فقط بدرد شايعات ميخورند چون هيچ جنبه استدلالي ندارند كه بتوان به آن پرداخت . (چرا ؟) بجهت اينكه اگر شما فقط يك روز با پيامبر مي نشستيد ، دستتان مي آمد كه اصلا چنين چيزي نبوده . جا به جا مباحث جديدي پيش مي آمد و صحابه همديگررا نگاه ميكردند و ميگفتند : حالا اين مساله را چطور حل كنيم ؟... و پيغمبر مي آمد و مساله را حل ميكرد . سئوالات جديدي پيش مي آمد ، افراد جديدي وارد ميشدند و سئوالاتي داشتند و ... در اينگونه مواقع كه حضرت نمي فرمود اجازه بدهيد مشورتي با اهل بخيه اي داشته باشيم و  ببينيم جواب شما را چه جور بگوييم !

  همه انسانهايي كه آنجا بودند گواه بر اينند كه وقتي معزلات فكري ، فرهنگي ، ديني و حتي بسياري از مسائل طبيعي و دنيائي را سئوال مي كردند پيامبر مسلط و خيلي قشنگ تبيين ميكردند . ( " اذا شاء علم " علم الهي در دستش بود )

اين جملات فقط بدرد شايعات ميخوردند تا كساني كه پيغمبر را زيارت نكرده بودند و از نزديك با او نشست و بر خاست نكرده بودند و با قرآن او آشنا نبودند ، گوشهايشان اين صوتها را بشنود و به خود اجازه ندهند كه پيش پيغمبر بروند و  بگويند او همان است ديگر .

و اين نكته مهمیست که نباید در مورد حرفهاي ديگران خيلي حساب باز کرد .

 

در اوايل طلبگي درسي را پيش آقايي ميخوانديم که مي فرمود : " رب شهره لا اساس له" ( بحث "رب" در مفرداتي مثل مغني اللبيب ابن هشام مطرح شده است )

گاهي شهرتهايي هستند كه اصلا هيچ اساس و ريشه اي ندارند و اگربرويد و نگاه كنيد ، ميبينيد كه از اساس دروغ اند .

 انسان مومن نبايد تابع جو هايي باشد كه ديگران ايجاد ميكنند . مثلا اگر به شما بگويند آدمي كه اينجا نشسته عارف كامل است ، علامه دهر است و ... و شما که وارد می شويد چون تمام ذهن و فكرتان تابع آن ابهت ايجاد شده قرار گرفته است ، ديگر اصلا نمي توانيد در موردش فكر کرده و او را نقد كنيد ! و اين خيلي خطرناك است .

خدا حفظ كند آقاي محمد ابراهيم جناتي را ( شايد دوستان اهل مطالعه مقالات فقهي ايشان را ديده باشند ، از فقهاييست كه در قم است و آدم روشن بين و روشن فكريست و ملا و باسواد هم هست که البته مدتيست كه ديگر مقالاتشان را نمي بينيم )  ايشان مصاحبه اي كرده و در خاطره اي از امام ( رحمه الله عليه ) گفته اند :  در نجف به محضر امام رفتم  ، یک بحث اصولي داشته و ميخواستم جمله اي به امام بگويم ، عرض كردم : اين را جناب شيخ اكبر علامه نائيني ... تا داشتم اين تعبيرات را مي آوردم امام گفتند : اينها را حذفش كن و بگو آقاي نائيني گفته ... وقتي ميگويي شيخ اكبر ، فلان و بهمان  كه ديگر من نمي توانم نقد بكنم . " ماذا بعد الحق الا الضلال " ( يونس / 32 ) وقتي تو تثبيت کنی كه فلاني اكبر از همه است كه ديگر چيزي به ما نمي رسد كه حرف بزنيم . وقتي ميخواهيد معيار عقل و معرفت را بياوريد وسط ، ديگر پيش زمينه ها را بگذاريد كنار )

 امام گفتند : اول القاب را حذف كن بعد فرمايش جناب آقاي نائيني را بفرما... ( مرحوم نائيني از كسانيست كه شايد در بحث جنبش مشروطيت اسمشان را شنيده باشيد . ايشان از اصوليين برجسته و از فقهاي واقعا طراز اول نجف بودند كه اگر طلبه اي در درس خارج بخواهد دوره بگذراند حتما بايد با نظريات ایشان آشنايي داشته باشد )

خيلي خوشم آمد ، ببينيد امامي كه اينقدر متواضع است اما اينجا ديگر جاي تواضع نيست .

در مورد آنطرف قضيه يعني تخريب چهره هم همينجور است . آنقدر چهره افراد را خراب ميكنند كه اگر کسی هم بخواهد ميترسد که اصلا حرفش را بشنود . اما نباید تابع اينها بود و اينها حجت نمي شوند .

 

 در زمان پيامبر هم اينجور بوده و چهره پيامبر را با شايعات و تهمتها مشبه جلوه ميدادند . حال آنكه آن چهره تماما نور بود ، تماما معرفت بود ، نمی شد که آدمي با او بنشيند و هيچ استفاده اي از ایشان نكند .

 

 اما اينكه مي گفتند قرآن اساطير الاولين است :

 اولا كه قرآن فقط سرگذشت نيست . قرآن اگر فقط كتاب داستان بود ، حق با شما بود (در مقام استدلال) اما قرآن كه كتاب داستان صرف نيست . داستان دارد ، نقل تاريخي دارد ، اما بسياري معارف توحيدي هم دارد . بحثهاي عقيدتي دارد ، بحثهاي فكري دارد ، بحث آسمان و زمين و جانور شناسي و بهشت شناسي و جهنم شناسي دارد، بحث خانواده دارد ، بحث حقوق دارد ... اينها كه اساطير نيست ! اينها كه سطر به سطر در تاريخ نقل نشده است !  

ديگر اينكه تازه اگر هم داستاني در تورات و انجيل آمده و قرآن به آن داستان اشاره كرده باشد ( مثل داستان حضرت يوسف ، داستان حضرت ابراهيم و ...) وقتي بر سفره قرآن مي نشينيد ، ميبينيد كه نوع پرداخت به داستان و ورود و خروج به بحث متفاوت است . حتي بعضي ازجزئيات در قرآن آمده كه در كتابهاي گذشته نيامده است . اگر تطبيقي كار بشود ميبينيد كه فرق زیادی بین آنهاست و اين نكته ايست در جواب بهانه جوئي اي كه بعضيها ميكردند .

    

  "قل انزله الذي يعلم السر في السموت و الارض انه كان غفورا رحيما"

چه ربطي به اين آيات قرآني دارد كه در كنار اشكالهايي كه بعضي ميكردند ، خداي تبارك و تعالي بفرمايد : قرآن را كسي فرستاد كه آگاه به اسرار آسمانها و زمين است ؟

يكي از اسرار خود انسان است و خواسته هاي دروني و فطري او . انسان يك سر دروني دارد و آن سر كمال طلبي اش است ، سر تفوق اش كه ميخواهد فوقيت پيدا كند ، سر علو يابي و به مدارج عالي رسيدن اش ، سر تشنگي در علم و معرفت و  بسياري از ناشناخته هايي كه در درون انسان است و سيراب نمي شود .

آیه ميخواهد بفرمايد كه قرآن را كسي فرستاد كه در آسمان و زمين سري نيست مگر اينكه او ميداند .

در عين حال در اين آيه تاكيد دارد كه اصلا بحث اساطير نيست ، بحث داستان نيست ، سر آسمان و زمين در قرآن نهفته شده است . لذا آنهايي كه اهلش هستند بسياري از علوم را در قرآن مي يابند .

 

می گویند تمام عالم را كه كتاب تكويني حق است در اين كتاب تدويني و در يك جلد مصحف ، یعنی وجود نازنين قرآن مجيد خلاصه كرده اند ، اما به اندازه يك عالم هم دل ميخواهد تا بشود اين قرآن را فهميد .                   

 در حقيقت اگر ميخواهيد عالم را بشناسيد ، قرآن را بشناسيد . اما به اندازه يك عالم سير ميخواهد تا بشود اين قرآن راشناخت .

 يك وقتي خدمت حضرت آيت الله بهجت بوديم و ايشان از قول مرحوم صاحب كفايه نقل مي كردند كه فرمود كار سي سال طلبه را من خلاصه كرده ام در همين يك جلد كتاب . (كفايه الان در دو جلد چاپ مي شود )

 آقايي هم ميگفت خدا پدرت را بيامرزد ، سي سال هم وقت ميخواهد كه ما اين دو جلد كتاب را بفهميم كه شما چه نوشتيد !

كفايه آخرين كتاب اصولي اي است كه ما در سال نهم و دهم طلبگي ميخواندیم . كتاب خيلي مختصريست ولي تمام سطربه سطرش مطلب دارد. من خودم وقتي كفايه ميخوانديم ، رفتيم پيش يك استادي ، ديديم كه آن آقا که آدم معروفي هم بود خوب مسلط نيست . استادمان را عوض كرديم . آقايي را به ما نشان دادند كه لهجه تركي غليظي داشت و همان لهجه اش هم باعث ميشد كه خيليها به كلاسش نروند . با يكي از دوستان هم مباحثه ای رفتيم و ديديم كه بايد به لهجه اش عادت بكنيم تا اين كتاب را بفهميم . خلاصه به زحمت گذشت و گفتيم ديگر كتاب را فهميديم . بعدها كه هشت ـ نه سالي در درس خارج حضرت آيت الله وحيد خراساني ( ايده الله ) شركت كرديم ، ديديم كفايه را نه آنها فهميدند نه ما فهميديم  ! اصلا اين چيزهايي كه ايشان دارد ميگويد مسائل ديگريست ! بهرحال كفايه در اصول است و مرحوم آخوند خراساني آن را نوشته است. 

                   

شما هر چه از قرآن استفاده ميكنيد ، ميگوييد ديگر فكر ميكنم در اين آيه قشنگ غواصي كردم ...  و البته گاهي اوقات كه اين تكبرها و نخوتها به كله آدم بيافتد خيلي خطر ناك است و انسان خيال ميكند كه آيات را فهميده است )

 من خيلي از قلم ها را كه ميبينم وحشتم ميگيرد . چه جراتي هم دارند ! به ضرس قاطع ميگويند قرآن همين است ، اينقدر پيچيده اش نكنيد ... بعد وقتي انسان به محضر يك عالم و آگاهي كه متصل به مقام ولايت و ارباب معرفت و ائمه هدي (عليهم السلام ) باشد ميرود ، تازه ميفهمد كه اصلا از قرآن هيچ چيز نفهميده است ! از باء بسم الله اش نفهميده تا ... ! نه اينكه بخواهیم تعارف و غلو بكنيم ،  معارف در آن (قرآن)  نهفته شده و رمزو رموز جدي در آن تنيده شده است . اين كتاب خيلي كتاب ارزشمنديست و من به ضرس قاطع عرض كنم که ما در روز قيامت جواب همه نعمتها را يك طرف ، جواب نعمت قرآن را نمي توانيم بگوييم و پاسخگوي قرآن نخواهیم بود . واقعا شرمنده و الكن هستيم ، اصلا وجود ما خيلي كم و كسري دارد و نمي فهميم ، البته نه اینكه ماجور و معذور باشيم  ، درد مهم اينست که نخواستيم بفهميم . يك وقت آدم ميخواهد بفهمد و ميگويد زحمتم را كشيدم  اما نفهميدم . ولی در این مورد مااهميت قائل نشده و نخواستيم بفهميم .

 

گاهي که افراد زنگ زده و ميگويند استخاره ميخواهيم با قرآن خيلي خجالت ميكشم ، ديگر بي ادبي از اين بيشتر نيست كه قرآن در حد استخاره مصرف بشود . يعني كه او قضيه را خيلي سبك گرفته است .

 البته آيات قرآن با انسان  صحبت كرده و ارائه طريق ميدهند .  قرآن بسيار بسيار كرم دارد چرا که كريم و بخشنده است .

 "و سجيتهم الكرم" ( اهل بيت هم اينجوري اند و مي بخشند ) قرآن تكبر ندارد ، اگر نمك و آب هم ميخواهيد از او بخواهید که می دهد .

اگر استخاره  هم بگيريد و از قرآن كمك بخواهيد كه در اين خيابان كدام ساندويچي غذاي بهتري دارد ، به شما ميگويد كه به كجا برويد و ساندويچ بخوريد ! و اگر نوشابه ميخواهيد ، از چه جنسي بخريد! ( اينها تجربه شده اند )                               از موسي هم شنيده ايد كه خدا به او فرود نمك غذايت را از من بخواه و بند نعالت را از من بخواه  . قرآن ابائي ندارد اما شما در اين حدش نبينيد . وقتي امير المومنين ميفرمايد كف اش پيدا نيست ، ماها كه چه عرض كنم ؟ اصلا حرفش را نزنيم بهتر است .                                                                             

 گفته اند كه استخاره از كرامات شيعه است . سني ها استخاره ندارند و اين فقط از مختصات شيعه و عنايت اهل بيت است .                                                                                                         

                               

"انه كان غفورا رحيما"                                                                                                           

 ما قبلا در طلبگي حوزه بازي داشتيم و رابطه استاد ـ شاگردي بود . حتي تا اواخر دوران طلبگي ما هم همينجور بود. اما الان متاسفانه فرمولهاي دانشگاهي را كه آوردند ، آن رابطه ها ضعيف تر شد. ... ( آقا نمره چند گرفتي و دركلاس 60 ـ50 نفره شركت بكنيم و ... ) آن موقع اينجور نبود و مثلا وقتي شما پيش استادي درس ميخوانديد ، ايشان سئوالاتي از شما ميكرد و شما را ميشناخت ، شما ميگفتيد: آقا بروم فلان درس را بنشينم ؟ ايشان ميگفت : نه، ولي خب بروید . با يك غمض عيني به شما ميگفت برويد يعني که قابليت اين درس را نداريد و نميتوانيد خوب استفاده بكنيد ، اماحالا برويد تا يواش يواش راه بيافتيد .

"انه كان غفورا رحيما"

 مي فرمايد قرآن را که فرستاديم غمض عيني كرديم و الا شما شايستگي آن را نداشتید . چرا ؟ چون قرآن ازباب رحيميت است . بحث رحمت خاص پروردگار است نه رحمت عام كه مثلا يك نفر مسيحي هم بتواند استفاده كند ! باب معرفتي قرآن باب رحمت خاص است  منتهي می فرماید "غفورا رحيما "  یعنی که ميبخشيم شما را و نديده ميگيريم نقصهاي شما را ، كاستي هاي شما را ، بي ادبي هاي شما را ، ظلمت هايي را كه انسان دارد " انه كان ظلوما جهولا "(احزاب /72)  و ميگوييم بياييد بنشينيد بر سر سفره قرآن .                                                                      

"غفور"  به معني آمرزش است . یعنی خدا آمرزنده است ، ستاريت دارد ، مي پوشاند و پاك ميكند . پوشش الهي مثل ما نيست كه يك پرده بياندازد ! خدا كه بپوشاند ديگردر تمام عالم هيچ موجودي نمي تواند آن را ببيند .          

 ریشه غفور را كه پي گيري كردم ، باز هم از آن يك معناي ستر مي آيد ( در مقايس الغه ابن فلرس ، ازكتابهاي قديمي لغت آمده است که "غفر : اي ستر" يعني پوشاند )                                

خدا كه بپوشاند هيچكس نمي تواند از آن سر در بياورد و احد الناسي خبر نخواهد داشت . فقط در علم مخزون اوست كه هر کس چه كاره بوده است . خداوند می فرماید که ما به هيچ موجودي در اين عالم اجازه نداديم  بفهمد كه شما چه كاره هستيد و حتي اگر بخواهيم به ملائكه الله هم اجازه نمي دهيم .                                                               

بنابراين خدا غفور ورحيم است ، منتهي رحمت خاصش با پيش شرط غفران مي باشد. اگر غفران نيايد رحمت خاص هم نمي آيد .                                                                                                              

در قرآن نوعا "غفور رحيم" آمده است. چون رحيم بیانگر رحمت خاص است و تا غفران نيايد  هيچ موجودي و هيچ انساني شايسته آن نيست و رحمت خاص هميشه رد فضل است . مي فرمايد تا من نبخشم شما به رحمت خاص راه پيدا نمي كنيد . من بايد ببخشم و بايد بپوشانم  تا شما به رحمت خاص برسيد .

 

( در قرآن هميشه "غفور"با "رحيم" مي آيد . شايد در يك جاي قرآن "رحمن" و "غفور" داريم كه آنهم مقدم شده است :

در آيه 2 سوره ملك " غفور" و در آيه 3 همان سوره  "رحمن " آمده است ـ در آیه 11 سوره يس نيز "رحمن" و "مغفرت" آمده اند . ولي در جاهاي ديگر "غفور رحيم" داريم .

"رحيم غفور" هم در قرآن آمده است ( درآيه 2 سوره سبا ) كه آنهم مناسبتي دارد )

           

بنا براين هيچكس نمي تواند ازخدا طلبكار باشد . گاهي آدم مجبور است براي عده اي توبه و استغفار بكند ! بعضي مقالات را می خوانید که مثلا نوشته اند : همانطوركه خدا بر انسان حقي دارد انسان هم بر خدا حقي دارد ! از باب حق است يا تكليف ؟  (حرفهاي گنده گنده اي كه آدم واقعا خجالت مي كشد ! اينها خدا را آوردند در مقابل آدم نشاندند ! كما اينكه اول با ائمه اينكار را كردند و  بعد رسيدند به خدا ! آدم تعجب مي كند كه چه جراتي هم دارند !) 

خدا حفظ كند حضرت آيت الله حسن زاده آملي(ايده الله) را ،  ایشان مي فرمودند كه بعضي ها امام حسين را در حد مشت حسين مي دانند وكلماتي بكار ميبرند كه گويا در مورد مشت حسين محله شان دارند صحبت مي كنند ! آقا ! امام حسين است ! تعارف بردار كه نيست !                                                                           

 وقتي با خدا داريد حرف مي زنيد ، حساب حساب ديگريست . (اين را بايد دقت داشته باشيد )                                                                                                                                                        

سومين مساله اي كه بايد عرض شود اينست كه آنها ارتباط انسان را با عالم غيب غير ممكن مي دانستند. اين را از آن آياتي كه به پيغمبر اشكال مي كردند ميشود فهميد . مثلا مي گفتند نمی شود که انسان با عالم غيب ارتباط پيدا بكند ! انسان

نمي تواند مستقيما با خدا ارتباط داشته باشد ! و ...)                           

( اينجا يك باريكه خيلي دقيقي دارد و بايد توجه داشته باشيم که گاهي تهمتهايي هم به شيعيان مي زنند و ما بايد اينها را از خودمان دور كنيم )                                                                                        

 ميگفتند براي آنكه انسان با عوالم غيب و با خدا ارتباط داشته باشد ، بايد اين پايين يك مظهري باشد ، ملكي باشد ، محوري باشد ، مربي اي باشد... لذا مي آمدند بت مي پرستيدند .

 " هولاء شفعونا عند الله " (يونس / 18)

 اينها شفعاء ما در نزد خدا هستند .

 به پيغمبر هم ميگفتند اگر تو از ناحيه خدا خبر آوردي پس حتما بايد ملائكه اي بيايد اينجا تا ما ببينيم .

در اينكه ملائكه ماموران خدا هستند شكي نيست . اما اينگونه نیست که اگر انساني بخواهد با خدا ارتباط داشته باشد لزوما بايد ملائكه باشند . چرا که خداوند دستش بسته نيست ، خداوند محدود نيست ، خداوند نيازي به ايادي ندارد. ( ايادي دارد ، اما نياز مند ايادي خود نيست)                                                                       

 خداوند ملائكه و اولياء را قرار داده ، خودش هم آنها را شفيع قرار داده است ، اما نيازمند آنها نيست. اگر آنها هم نباشند خدا كارش را انجام مي دهد .

در رابطه با ائمه هم اينجورست . خداوند كارش را از ناحيه اهل بيت انجام مي دهد ، بوسيله دست يداللهي امام زمان(سلام الله) كار انجام ميدهد ، اما نيازمند امام زمانش نيست . ما به امام زمان نياز داريم اما خدا  به او نياز ندارد .

(البته اينطور نيست كه خيال كنيم راه رسيدن فقط از اين ناحيه است ، بلکه راه بازاست و مسير گسترده . ما  هم انتخاب نكرديم  بلکه خدا اين راه را قرار داده و فرموده است که اگر ميخوا هيد به مقصد برسيد ، راه ولايت ، راه ميانبر و تضمينيست . پس اين راه جعل شده خدا ، قرار داد ، قانون و حكم الهيست .

 

لذا عده اي ملائكه را مي پرستيدند ، حتي براي ملائكه صورتهايي خاكي درست کرده و بتهايي به شكل ملائكه مي ساختند و آنها را مي پرستيدند و مي گفتند اينها ما را ميرسانند ( كه همه اينها غلط و باطل است) 

 

در آیاتی از قرآن به اينكه چرا ملائكه نمي آيند و ارتباط انسان با عوالم ديگر به چه صورت است و اگر ملک بیاید انسانها مهلت داده نخواهند شد و بحث نزول ملک اشاره شده است :

"و قالوا لولا انزل عليه ملك و لو انزلنا ملكا لقضي الامر ثم لاينظرون" ( انعام / 8 )

"ما ننزل الملئكه الا بالحق و ما كانوا اذا منظرين " (حجر/8)

"قل لو كان في الارض ملائكه يمشون مطمئنين لنزلنا عليهم من السماء  ملكا رسولا " (اسراء/95)

 

در رابطه با اينكه آيا براي انسان مقدور است كه با ملك ارتباط داشته باشد يا نه قرآن مي فرمايد اگر ملائكه اي نازل بشوند كه انسانها ببينند ، ديگر مدتشان تمام شده است . چرا که ملك از جنس عالم  مجردات و از عوالم برزخيه و عوالم بالاست و اگر انسان بخواهد با ملك ارتباط پيدا كند دو حال دارد :

1-  ملك صورت زميني پيدا كند .

 

"و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و ..." (انعام/9)

قرآن ميگويد اگر ميخواستيم ملائكه اي در زمين قرار بدهيم ، مثل مردي از مردان شما قرار مي داديم .

آنهم كه مي شد مردي مثل بقيه ،  چه فرقي ميكرد ؟

 

2- اگر ملك در اين دنیا تجلي و ظهور پیدا كند حتما ماموريتی دارد .

 اول ماموريتش اينست كه اگر او بيايد ديگر مدت انسان تمام شده است . و شما بعد از او اتمام حجت شده هستيد . اگر ايمان آورديد ، نجات پيدا مي كنيد و اگر ايمان نياورديد ، عذاب منتظرتان است . اگر چنين مكاشفه اي( مشاهده ملک) رخ بدهد و چنين معجزه بالغه اي بخواهد در اينجا اتفاق بيافتد ، ديگر به شما مهلت داده نمي شود . پس اگر شما ملك را نمي بينيد از باب اينست كه خدا ميخواهد به شما مهلت و وقت بدهد كه از ايام عمرتان استفاده بكنيد تا به حقيقت برسيد چرا که اگر ملك ظهور كند وقت شما هم تمام  میشود .

در واقع فقط يك صورت امكان دارد كه شما ملك را مشاهده كنيد و آن اينست كه ازاين عالم طبيعت رخت بربنديد و وارد عالم ديگر بشويد كه اينهم يعني "مرگ " . ديدن ملك همان و وقت تمام شدن همان ، اما خداوند نميخواهد كه حالا شما را بكشد .  براي ديدن ملك وقت بسيار است . بعد از مرگ ان شاء الله ملائكه را خواهيد ديد . ( مومنين خدام و حافظان بهشت را مي بينند و كفار هم خزنه جهنم را )

 

 

نكته ديگري كه از اين آيات استفاده مي شود اينست كه در بين انبيا بيشترين اشكالي كه به وجود نازنين پيغمبر ما وارد مي كردند اين بود كه ميگفتند چرا ملكي با تو نمي آيد ؟چرا غذا ميخوري ؟ چرا راه ميروي ؟ چرا زن داري ؟ چرا مثل ما زندگي ميكني ؟ چرا جنگ ميكني ؟ چرا آدم ميكشي ؟ و ...

از آنجا كه اسلام دين كامليست و بنا دارد كه انسان با تكيه كمتري به معجزات و بيشتر با تكيه بر فكرو قلب ، راه را پيدا كند ، روي اين اساس خداوند پيامبری فرستاد كه افضل انبيا بوده و بيشترين قدرت را در بين انبيا داشت ولي كمترين بهره برداري قدرتي را در زمين كرده است. آنطوريكه بصورت گسترده حضرت عيسي مسيح مرده زنده مي كرد ، پيامبر بصورت گسترده مرده زنده نكرد ، اما نشان داد كه قدرت مرده زنده كردن را دارد . آنطوريكه حضرت موسي بصورت گسترده عصا مي انداخت و تبديل به مار و اژدها مي شد و با عصايش معجزه ها نشان ميداد ، پيامبر ما نشان داد كه آن قدرت را دارد اما بصورت گسترده از قدرتش استفاده نكرد .

اين خيلي نكته قابل دقتيست. مانند بحث اعداد و رياضيات در قرآن كه در جلسات قبل عرض كرديم و گفتيم كه ائمه در آن وارد نشدند . آن قدرت ها بوده ، اما ائمه نمي خواستند كه مردم با معجزات ايمان بياورند ،  پيامبر ما هم نخواست چون بنا بوده اسلام را نشان دهند . اسلامي كه جامع دنيا و آخرت است .  هدفشان نمود واقعي حقايق در عالم طبيعت و نشان دادن صراط در عالم طبيعت و زندگي دنيايي بود ، هدفشان اين نبوده كه تنها يك معجزه نشان دهند . لذا پيامبرما تنها پيامبريست كه معجزه اش كتابش است ، معجزه اش آياتيست كه آورده . معجزه اش سيره خودش است و اینكه چگونه در اين دنيا زندگي كرده است .

اين دقيقا بحثيست كه من خصوصا از جوانتر ها كه اهل مطالعه هستند خواهش ميكنم كه سرشان كلاه نرود . گاهي انسان از اينجور مقدس بازيها بسيار خوشش مي آيد . امام ( رحمه الله عليه ) هم در بعضي فرمايشاتشان اين جملات را داشتند كه

 " اينها ميخواهند آخوندي باشد كه عبا بر سر بكشد ، بيايد نماز بخواند و برود خانه بنشيند ، بگويند آدم خوبيست. اما همينكه در مسائل سياسي صحبت كند ، همينكه به مسائل اين دنيا توجه كند ، فورا ميگويند كه او ديگر خراب شد ..."

 امام همه اينها را جمع كرده و در يك جمله فرمود" اسلام ناب محمدي "  (دقت داشته باشيد كه جملات امام متناسب با امروز ما هم هست ! )

بگذريم از بد انديشي ها و كج انديشي هايي كه يك عده داشتند و اينكه چقدر در رابطه با اين جمله بدشان آمد ، تعريضها به امام زدند و چه ها کردند ... اما امام چرا فرمود اسلام ناب ؟ بخاطر اينكه  منظورش اسلامي بود كه مسيحي زده نباشد ، يهودي زده نباشد ، ماترياليست زده نباشد . اسلامي كه اسلام باشد ، يعني آن دين نابي كه پيغمبر آورد . و دين ناب پيغمبر ميخواست زمينه رشد انسان را فراهم کرده و او را رشد بدهد .

درزمان ما هم متاسفانه گاهي مي بينيد يك عده با استفاده از قدرتها و ايادي خود بازار گرمي هايي دارند ، مثلا یكی ميگويد :

 " من به شکمم شمشير ميزنم از آن طرف در مي آيد ، آتش ميخورم ، شيشه ميخورم و ... پس حق با من است"

 

يكي از دوستان ميگفت رفتيم پيش آقايي گفت كه فلان آقا آمد و آيات قرآن و نهج البلاغه را از رو خواند ، ولي فلان آقا آمد آن را از خفظ بلد بود ، پس او خيلي بالاتر است ، ما هم گفتيم آقا ما طلبه ايم ، سر مان كلاه نمي رود .

 (خيلي خوشم آمد ، حرف قشنگي بود)

اينطور نيست كه اگر كسي قرآن را حفظ باشد پس حق با اوست ، اگر كسي نهج البلاغه را خفظ باشد پس حق با اوست ، نه، حق معيار دارد ، نبايد گول ظواهر را خورد .

در صدر اسلام كساني داشتيم كه حافظ كل قرآن بودند ، ولي در مقابل ولايت شمشير زدند ، حليف القرآن بودند ولي در مقابل ولايت صف آرايي كرده و در مقابل اميرالمومنين ايستادگي كردند .

اينكه بگوييم ما داراي بعضي ويژگيهاي ظاهري هستيم و ...! خير،  بايد ديد كه انسان چه هست ؟ چه گرفته ؟ خودش چه رشدي كرده ؟ از معارف چه بدستش آمده ؟ اگر بصيرت دين و دنيايش جمع بشود چه محصولي ميدهد ؟ پيش چه كسي درس خوانده ؟ اگر پيش پيامبر درس خوانده ، پيامبر اينجور بود كه آنچه را به حسب ظاهر اضداد بودند يكجا جمع كرده بود .

او در عين حال كه به معراج مي رود اما در كنار ديگران است و با همسرش هم زندگي مي كند . در عين حال كه وحي بر او نازل ميشود ولی شمشير برداشته و در ميدان جنگ هم مي جنگد و لازم باشد آدم ميكشد ...

ولی این نکات براي آنها قابل هضم نبود .

 

نكته ديگر در آيه 10 سوره فرقان است كه مي فرمايد :

"تبارك الذي ان شاء جعل لك خيرا من ذلك جنت تجري من تحتها الانهارو يجعل لك قصورا"

می فرماید خداوند متعاليست و اينجور معامله نمي كند كه اينها مي گويند كه يك ملك بيايد اگر نيامد ، اقلا گنجي از آسمان بيايد،  اگر نيامد اقلا ...

خداوند تبارك و تعالي اگر بخواهد اين چيزها را برايت قرار مي دهد حتی بهتر از تصورات آنها برایت باغها قرار مي دهد ، قصور قرار مي دهد ، اما اجازه بده که انسانها خودشان جوهر وگوهر را بشناسند ، اجازه بده خودشان با معرفت آشنا شوند ، خودشان با اخلاق آشنا بشوند و ...

 لذا در بين انبياء پیامبر ما پیغمبریست که بيشتر از همه با خوي انساني -  الهي انسانها را دعوت كرده است . او انسانها را  با اخلاق دعوت كرد و اين اخلاق از آن معجزات كاري تر بود . لذا فرموده اند كه بيشترين كساني كه به وجود نازنين پيغمبر ايمان آوردند از راه معاشرت و اخلاق ايشان بوده كه تحت تاثير او قرار گرفته ايمان آوردند .

 

نكته ديگري كه ديشب عرض كرديم اين بود كه گفتيم اينها بهانه جوئيست و اگر كسي بخواهد ايمان بياورد اينجور عيب و ايراد ها را به پيغمبر نمي گيرد .

اما اینکه چرا آنقدر به پيغمبر ايراد ميگرفتند که چرا ملك نيامد ؟چرا گنج نداري ؟ چرا باغ نداري ؟چرا پول زيادتر نداري ؟و ...

قرآن مي فرمايد " بل كذبوا بالساعه و اعتدنا لمن كذب بالساعه سعيرا"

"ساعه" یعنی قیامت و "سعير" به معنی آتش سوزان است .

مي فرمايد ريشه بهانه جوئیهاشان اينست كه به قيامت باور ندارند و ما براي كساني كه تكذيب "ساعه" کنند "سعير" قرار داده ايم .

 پس چرا راه را پيدا نمي كنند ؟ چون مشكلشان را با قيامت حل نكرده اند .

بنا برقانون احتمالات پاسكال : انبيا كه آمدند دو حالت دارد يا همه شان دروغ گفته اند ، كه چنين چيزي بعيد است و كسي نمیتواند به ضرس قاطع بگويد كه همه آنها دروغ گفته اند . اگر هم كسي احتمال بدهد كه راست گفته اند ، قانون احتمالات در رياضي مي گويد كه اقلا بايد به حرفشان گوش كرد. چرا؟ بجهت اينكه اگر دروغ گفته باشند كه هيچ كس ضرر نکرده بلکه اقلا يك خوش نامي در اين دنيا بدست آورده است . اما اگر به اندازه20%  هم احتمال بدهد كه راست باشد (ما مي گويیم ) و او گوش نکرده باشد خيلي ضرر كرده است.

پس عقل سليم و محاسبه رياضي پاسكالي هم ثابت می کند كه بايد به پيغمبران ايمان آورد . این راه براي آنهايي كه تازه مي خواهند ايمان بياورند راه عاقلانه و خوبيست . اگر در جايي گير كرديد و آدمي يقه شما را گرفت و ول كن هم نبود ، به او بگوييد : نمي خواهد به پيغمبر يقين داشته باشی ، 124000 پيغمبر هم  نه آيا اقلا احتمال می دهی که 24 تا پيغمبر آمده باشند كه آدمهاي خوبي بوده و ( اصلا كار به اسلام و مسيحيت و يهوديت نداريم ) اكثر مردم في الارض به آنها ايمان آورده باشند و بگويند که آدمهاي خوبي بوده اند ؟آیا احتمال مي دهي كه آنها در مورد قيامت راست گفته باشند ؟ همين يك احتمال را كه بدهي مشكلت حل است .

 

فلذا قرآن مي فرمايد اگرگمان و احتمال هم داشته باشند خوبست اما  آنان تكذيب مي كنند" ساعه" را .

و ام الفساد اينست كه انسان قيامت را تكذيب بكند و وقتي قيامت را تكذيب كرد ديگر بناي ايمان آوردن ندارد و اگر بالاترين معجزات را هم به او نشان دهند فايده اي نخواهد داشت .

اميدواريم كه خداي بزرگ بر ايمان ما بيافزايد و باور به قيامت را درما ، جامعه ما و نسل امروز و فرداي ما قويتر گرداند . اگر دقت كرده باشيد مي بينيد که در جامعه دقيقا هرجایی كه شما انتقاد داريد ، در واقع در آنجا باور به قيامت ضعيف است . گويا باور به قيامت براي بشريت قدری مشكل و سخت است و عده ای  هرچه به قيامت نزديكتر مي شوند ، آن را دورتر

 مي بينند ! حال آنكه قيامت خيلي نزديك است !

"انهم يرونه بعيدا و نرئه قريبا" (معارج / 7 و6)

 

خدايا ، پروردگارا ما را در قيامت در محضر قرآن و عترت (عليهم الصلوه و السلام) شرمنده و سر افكنده قرار نده .

توفيق سپاسگزاري و شكرگزاري بر نعمت عظماي قرآن و اهل بيت به ما كرامت بفرما .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .                                                                             

جمعه 7/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان

 

 

 

                                            

نوشته : پشتیبانی: 09119460208    نظرات :
به روایت لینک:
القرآن الکریم : سایت جامع قرآنی [ بازدید ]
نمایشگاه طراحی صبح قریب : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.