بل كذبوا بالساعه و اعتدنا لمن كذب بالساعه سعيرا (11) ذا راتهم من مكان بعيد سمعوا لها تغيظا و زفيرا (12) و اذا القوا منها مكانا ضيقا مقرنين دعوا هنالك ثبورا (13) لا تدعوا اليوم ثبورا وحدا و ادعوا ثبورا كثيرا (14) قل اذلك خير ام جنه الخلد التي وعد المتقون كانت لهم جزاء و مصيرا (15) لهم فيها ما يشاءون خلدين كان علي ربك وعدا مسئولا (16)
بحث ما به آيات يازده و دوازده و بهانه جوئيهايي رسيد كه عده اي در رابطه با پيامبر عظيم الشان اسلام داشتند .
معمولا آنجايي كه استدلالي در بين است ، سئوالي مطرح است يا يك قضيه منطقي اي، به تعبير منطقييين داراي قياسي هست، ولو باطل ، قرآن بنايش بر اين است كه در آنجا ها با استدلال جواب ميدهد.
البته مستحضر هستيد در مسائل علمي يك بحثي هست ( امروزه در بحثهاي فلسفه علم هم به آن اشاره مي كنند ) كه مثلا اگر شما فيزيك ميخوانيد داستان سير تحول فيزيك را مطالعه كرده و ببينيد كه آيا گرايشها در آن نقش دارند يا نه ؟
ببینید که بعضي فرضيه هاي فيزيكي كه بعدها در آزمايشگاها مورد بررسي قرار گرفتند منشا و خاستگاهشان از چه جور انسانهايي بوده است ؟ چرا که اگر فيزيكدان ملحد باشد گرايش الحادي او در ارائه فرضيه نقش داشته و اگر موحد بوده و ايماني داشته به همان تناسب ايمانش نقش دارد .
هرچند که بعضي ها گفته اند كه اصلا اينگونه نيست ، ولي تقريبا ( نه در همه جا ) ميتوان گفت كه گرايشها جلوتر از افكار و انديشه ها حركت مي كنند .
حتي وقتي قرآن در بحثهاي استدلالي وارد مي شود ، استدلالش تنها استدلال خشك و منطقي كه مثلا يك قاعده رياضي بطلبد نيست بلكه استدلال را با توجه به گرايشها جواب مي دهد . در بعضي جاها هم كه اصلا استدلالي در بين نباشد تنها به مرضها اشاره مي كند . (كه چه مرضي باعث مي شود كه اينها بيايند و اينجور پرت و پلا بگويند )
ايرادهايي كه قرآن در آيات هفتم ، هشتم و نهم این سوره به آنها اشاره دارد که مشرکین به پيامبر مي گرفتند ايرادات منطقي اي نبوده بلکه لاطائلاتيست كه می بافتند .
قرآن مي فرماید كه بعضي چيزها اصلا قابل جواب نيست و نمي خواهد که استدلالا جواب بگويد چون اساسا استدلالي در كار نبود . بنابراین فقط به مرض اشاره كرده و ريشه يابي مي كند و مي گويد كه آن بهانه جوئيها ريشه در كجا دارند .
دیدیم که قرآن پس از ذكر بهانه جوئيهايي كه كردند تا به پيغمبرايمان نياورند ( اين پيغمبر چرا غذا ميخورد ؟ چرا ملكي با او نيست ؟ چرا آسمان شكافته نمي شود و گنجي برايش نمي ريزد ؟ چرايك باغ پر از محصول ندارد ؟و ... دست آخر فرمود :
"بل كذبوا بالساعه واعتدنا لمن كذب بالساعه سعيرا"
ريشه در اينست كه "ساعه" را تكذيب كردند .
يك معناي دقيق"ساعه" همان قيامت است كه در روايات ما آمده و در تفاسير هم به آن اشاره شده است.
بعضي"ساعه" را به معناي ولايت هم گرفته اند كه اتفاقا ريشه روايي داشته و ائمه هم به آن اشاره كرده اند .
می فرماید چون قيامت را تكذيب مي كنند و باور به آنطرف ندارند ، اينطرف هم طبيعي قضيه است ، كسي ميتواند به پيغمبر ايمان بياورد كه بداند در آنطرف خبري هست ، حال اگر هم نداند اقلا يك مظنه یا گرايش قلبي اي به قيامت داشته باشد . اما آنها قيامت را تكذيب مي كنند .
اگر بنا باشد كه انسان در زندگي خود به هيچ عنوان حسابي براي قيامت باز نكند ديگرپيروي اش هم از پيغمبر معنا نخواهد داشت . فوقش اينكه كسي بگويد اگر حرف اين آقا را گوش بكنيد زندگي خوبي خواهيد داشت که آنهم بايد چند روزي حرفش را گوش کرد و دید که آیا زندگي خوب مي شود ؟ وضع مالي خوب مي شود ؟ زندگي كيف مي دهد ؟ اگر كيف داد پس معلوم مي شود خوب است ! (مثل خيلي از حرف گوش كردنهايي كه انسانها در جاهاي ديگر دارند ) اما اگر در زندگي امتحاني و مشكلي پيش آمد و ... آنوقت خواهیم گفت اصلا نياز نيست دنبالش برويم ، ما كه (نعوذ بالله) قيامت را باور نداريم !
قرآن پس از تكذيب قيامت در رابطه با "سعير" بحث مي كند .
سعير چه جور آتشيست ؟
در آيات يك جا دارد "سعير" ، يك جا دارد "جهنم" ، يك جا دارد "جحيم" ، يك جا دارد "هاويه" و ...
چرا اينجور اسمها آمده اند؟ آيا اسمهاي متفاوتي اند ؟ آيا مشترك لفظيست ؟ آيا جهنم هم مكانيست كه داراي چند اسم است مثل يك وسيله يا يك جا كه ممكن است چند اسم داشته باشد ؟
با توجه به تفاسيري كه از آيات و روايات استفاده مي كنيم ، اسمهايي كه خداي تبارك وتعالي مي فرمايد ، در حقيقت هر كدام جهنمي را با خصوصياتي معرفي مي كنند . روي اين اساس "جحيم" غير از "جهنم است". "جهنم" غير از" هاويه" است . " هاويه" غير از "سعير" است و ...
ويژگيهاي هريك چيست ؟ چه گناهان و مسائلي باعث مي شود كه انسان در "سقر" گير كند ؟ چرا فردی در "سعير" گير
مي كند ؟ رابطه "سعير" و "سقر" ، "سعير" و "هاويه" ، "سعير" و "جهنم" ، "سعير" و "جحيم" و... چگونه است؟
اينها خود داستانيست بسيار شنيدني و زيبا كه اسمش را مي گذاريم جهنم شناسي و واقعا هم لازم است كه بشناسيم ، چرا كه وقتي خوب شناختيم آن وقت از مسببها و زمينه ها و همه نردبانهايي كه ما را به پايين برده و مدارك را براي ما درنظر گرفته اند بخوبي اجتناب خواهیم کرد .
انسان بايد به بحث جهنم باور داشته باشد که "و جايء يومئذ بجهنم" (فجر / 23)
اما گويا باورش برايمان مشكل است ! ما يا خود جهنم را مي گوييم شايد زمان ما نياوردند ! یا يك وقتهايي آنقدر به ما
ان شاء الله ، ما شاء الله مي گويندکه شما بچه خوبي هستيد ، شما آدم خوبي هستيد ، شما و جهنم ! نه آقا ! ... كه ما اصلا جهنم را جدي نمي گيريم !
اما میبینید با آنكه در رابطه با رحمت پروردگار رحمتي اوسع از وجود نازنين پيامبر نداريم ولی آيات جهنم و عذاب كه مي آمد بيشترين گريه و ترس و بيشترين انقلاب روحي را صحابه در پيامبرمي ديدند . اين آيات با حضرت چه مي كردند ؟ حضرتي كه معراج رفته است ! حضرتي كه جايگاهش را مي داند ! حضرتي كه ...
جهنم چه جورست كه وقتي پيامبر هم مي شنود حالش دگرگون مي شود ؟! چه جورست كه وقتي امير المومنين (س) هم مي شنود حالش دگرگون مي شود ؟! چه جورست كه وقتي بعضي از اين آيات مي آید آنقدر حال پيغمبر دگرگون مي شود كه كسي جرات نمي كند از ایشان سئوال كند كه چه شده تا حضرت خودشان به حال فرصت تبيين كنند؟!
واقعا گاهي كه فكر مي كنم ، خيلي شرمنده ام. جدي نگرفتن جهنم يكي از چيزهاييست كه در نسل ما خيلي زيادست.
(اينها درد دل است كه دارم عرض مي گنم ، اصلا توصيه نيست ، باور بفرماييد درد خودم است، از باب تعارف هم نيست ، اصلا نياز نيست تعارف بكنم ، آن چيز كه عيان است چه حاجت به بيان است ؟)
چرا ترس از جهنم در ما نيست ؟چرا بحث مرگ را خيلي جدي نمي گيريم ؟
(امروز وسط نماز ظهر و عصر در كوشال ، يكدفعه يك تيرك عصبي از پشت گردنم كشيد آمد تا مغزم . يك لحظه يك چيزي به من گفت اين مي توانست يك سكته باشد ! همين ممكن بود آخرين لحظه زندگي ات باشد ! ... تعارف كه ندارد ، ديگر نمي شود گفت كه ببخشيد حضرت عزرائيل من هنوز 41ـ40 سال سن ام است ، فعلا آن 80ـ70 ساله ها كه هستند توي نوبتند! نه آقا ، با هيچكس تعارف ندارد .
همين جدي فكر كردن باعث شد كه ديدم بايد در نماز ظهر و عصرم تجديد نظر بكنم !
حال شما اينجور مي بينيد مارا ، ان شاء الله كه ما هم اينجور باشيم . شما مي گوييد ايشان كه هميشه دارد موعظه مي كند ان شاءالله كه ديگر او يادش نرفته باشد ... ولي يك وقت هم ميبينيد ما هي مي گوييم كليد را فراموش نكنيد بعدكه ميرسيم پايين مي بينيم كليد خودمان را فراموش كرده ايم ! طرف خودش فراموش كرده اما به ديگري مي گويد يادت نرود! )
بحث جهنم اينجورست كه بايد هر روز آن را جدي بگيريم . در روايات ما دارد كه اگربخواهند كفه هاي اميد و خوف مومن را مثل دو كفه ترازو بسنجند ، هيچكدام نبايد بر ديگري بچربد . يعني به همان اندازه اميدی که داريد به همان اندازه هم بايد بترسيد. اين را ائمه، همانها كه قرار است از ما شفاعت كنند فرموده اند . كه كفه اميد و ترس مومن بايد با هم برابري كند . اگر يكي برديگري تفوق کرد ، معلوم مي شود كه جاهايي مشكل پيدا شده است و دوباره بايد اصلاح شود.
اما كار به جايي رسيده است كه ما بايد ده تا منبر اميدوار كننده برويم ، تازه يك نصفه منبر ترسناك برويم ! آنهم بعدش بگوييم آقا معذرت ميخواهيم ، ان شاءالله شما نبوديد و ...
گفتند كه حلواي خوشبویی با خرما و كره درست كردند و آوردند پيش پيامبر ، حضرت فرمود من نمي خورم . آنموقع چون تازه احكام داشت مي آمد گفتند شايد چون در آن حلوا خرما است ، مثل قضيه مويز و كشمش و انگور كه شرايطي دارند اگر بجوشند و ... اشكال شرعي داشته باشد ، به حضرت عرض كردند : يا رسول الله مگر شرعا مشكل دارد ؟ حضرت فرمود نخير،
حلال است . گفتند پس بفرماييد ميل كنيد . فرمود "لمكان هذه الآيه" از اين آيه مي ترسم كه در قيامت به من بگويند :
"اذهبتم طيبتكم في حياتكم الدنيا واستمتعتم بها" (احقاف / 20)
اين آيه اصلا مال كفار است ، در قيامت به كفاري كه در دنيا خوش بودند ميگويند : شما كيفتان را در دنيا كرديد تمام شد ، اينجا ديگر هيچ خبري نيست . ولی پيامبر فرمود من از اين آيه مي ترسم!
ما كه به اين آيات برسيم فورا به فكر فلاني و بهماني و چند نفري كه به ما فحشي داده و ناسزايي گفته اند مي افتيم و ميگوييم اين آيه مال آنهاست ، مال ما نيست ! "ولهم عذاب عظيم" !
"اذا راتهم من مكان بعيد سمعوا لها تغيظا و زفيرا "
قرآن در رابطه با جهنم دارد كه :
"هل امتلات و تقول هل من مزيد" (ق /30 )
به قيامت ميگوييم كه پر شدي؟ سيرشدي؟ و جهنم ميگويد باز هم هست ؟ ( بياور)
"و سيق الذين كفروا الي جهنم زمرا " (زمر / 71)
"زمرا " يعني گروه گروه و فوج فوج . در آيات بيشماري داريم كه وقتي جهنم را توصيف مي كنند ميگويند گروه گروه در آن مي افتند ، نه اينكه کسی استثناا بيافتد! اصلا در قیامت مي اندازند و جالب اينست كه بعد از آن سئوال مي شود كه آيا سير شدي ؟ و قيامت ميگويد "هل من مزيد"
در اينجا مي فرمايد " اذا راتهم من مكان بعيد "
"اذا راتهم" را بعضي تفسيرها متاسفانه براساس فكر ادبياتيشان گفته اند یعنی وقتی آنها جهنم را ببینند گويا جهنم آنها را صدا مي زند . حال آنکه قرآن خیلی واضح ميگويد "راتهم " يعني جهنم آنها را ديد . گویا مفسران آن تفاسیر، به آيه
"وان الدار الآخره لهي الحيوان" (عنكبوت / 64 ) توجه نكرده اند !
اینکه قرآن ميگويد آخرت حيوان است يعني چه ؟
در نظر بگیرید که شما در اتاقی نشسته ايد و ميگوييد ديوار هست و كسي هم شما را نمي بيند ، پس می توانید راحت هر حرفي بزنید. اما در قيامت اينجور نيست ! به محض اينكه محشور شويد ... زير پا و زميني كه رويش پا مي گذاريد درك دارد و با شما حرف مي زند . در و ديوار با شما حرف مي زنند ، هيچ شي اي در آنجا نيست مگر آنكه با شما ارتباط برقرار كند و حرف بزند . نه اينكه فقط دست و پا و جوارح شهادت بدهند و حرف بزنند ، بلکه تمام عالم قيامت "لهي الحيوان " و زنده است . حيات در همه جا جوشش داشته و با شما ارتباط برقرار مي كند .
لذا جهنم يك موجود زنده است و موجوديست كه مي بيند و لقمه اش را مي شناسد . وقتي انسانها از صراط عبور مي كنند قيامت كه به لقمه اش برسد ، پرش مي كند كه بگيرد ولي اگر لقمه اش نباشد فروكش كرده و پايين مي رود .
سمعوا لها تغيظا و زفيرا ""
فرمود كه وقتي جهنم آنها را از مكان بعيد ديد ، آنها مي شنوند كه جهنم "تغيظا و زفيرا" است .
"تغيظا و زفيرا" را در تفسير ها آورده اند که ائمه فرمودند :
وقتی شير ميخواهد لقمه اش را بگيرد غرشي مي كند و اين غرش او ترسي در دل صيد انداخته و باعث مي شود که او دست و پايش را گم كند. به محض اينكه صید دست وپايش را گم كرد ، شير مي افتد سرش و او را مي گيرد . ديگر نيازي به خيلي دويدن ندارد و خيلي كارها را آن غرش تمام مي كند ! اصلا موج صوتي حلقوم شير بگونه ايست كه تارهاي صوتي و عصبي او را بحدي مرتعش و دگرگون مي كند كه آن حيوان ترسیده و تا بيايد دست و پايش را جمع جور كند ، مي بيند چند ثانيه گذشته است و ...!
ميفرمايند جهنم هم وقتي از راه دور لقمه اش را مي بيند همچين غرشي دارد .
در ارتباط با "من مكان بعيد " هم دو روايت داريم :
- در يك روايت امام صادق (ع) فرمود : "مسيره سنه " : به فاصله يك سال اگر راه برويد تا به جهنم برسيد . (که امروز این معنی بر اساس سال نوري براي ما قابل درك است )
يعني از يك سال مانده تا کسی به جهنم برسد ، او ناله ميزند و ميگويد بيا !
- در روايتی ديگر آمده است : " مسير مئه سنه " :یعنی انسان جهنمی با فاصله صد سال غرش جهنم را شنیده و جهنم هم او را مي بيند .
كدام درست است ؟
آنچه از اين دو روايت استفاده مي شود اينست كه لقمه ها با همديگر فرق مي كنند . يك لقمه به حدي بوي گندش بالاست كه از صد سال مانده به جهنم ، بويش به جهنم مي رسد ، آنقدر كه آلوده است ! اما ديگری آنقدر آلوده نيست و از يك سال مانده به جهنم بويش به آن مي رسد . ( بايد از طرف جهنم معنا كنيد )
مداركش به مدارك انسانهاست كه چقدر جهنمي باشند ، نه اينكه چند سال جهنمي باشند ! چطور كيفيت كار ، مدارج بهشت را براي آدم مي آورد ، تعفن ، بدبختي، ضلالت و گمراهي انسان هم ، مدارك جهنم را برايش مي آورند. لذا هرچه اين لقمه ها براي جهنم آماده تر باشند ، او از مسير دورتري خيز برميدارد و هرچه لقمه كمتر آماده بوده و در مدارك بالاتري باشد جهنم از مسير نزديك تري او را مي بلعد.
"غيظ" كه در گيلكي ما هم هست ، لغتي عربي و قرآنيست . " الغيظ" يعني اشد غضب . غضب شديد را ميگويند غيظ و اظهار غضب را هم ميگويند تغيظ. ( تغيظ: غضب را آشكار كردن)
"زفير" هم كه بمعناي ناله شير مي آيد صوتيست كه از آن غضب برمي خيزد. البته "زفير" را در لغت دو معنا كرده اند : هم بمعناي ناله شير است كه در اينجا آمده و هم بمعناي صداي خر . اول صداي خر را ميگويند "زفير"و آخرش را ميگويند "شهيق" .
"و اذا القوا منها مكانا ضيقا مقرنين دعوا هنالك ثبورا "
چون آنان در حاليكه دستهايشان بر گردن بسته است به جايي تنگ از آن افكنده شوند ، در آنجا طلب هلاكت مي كنند .
(كلمات خيلي تكان دهنده اند! )
ما در بحث جهنم چند تا درد و چند تا مشكل داريم : يك مشكل ، سوختن است ، يك مشكل ظلمت است و يك مشكل تنگي و ضيق جا و مكان .
اين سه ، مشكلات اساسي جهنم اند و مشكل چهارم هم اينست كه تمامي ندارد . مرگ مشكل را حل نمي كند .
"لا يموت فيها و لا يحيي " (طه / 74)
.نه مي ميرد ، نه سر حال مي شود و عافيت پيدا مي كند . بايد در يك حال هم بسوزد هم در ظلمت باشد و هم جا تنگ است.
در اين آیه بحث سوزاندن را بيان فرمودند .
" سعير" آتش سوزانيست كه زبانه مي كشد ، از يك سال تا صد سال مانده به جهنمي ، او را مي گيرد و مي بلعد.
" واذا القوا منها"
وقتي كه جهنمي ها افكنده شدند...
اينجا بايد "فيها" می آمد و می فرمود "اذا القوا فيها" یعنی که افكنده شدند در آن مكان ، ولي چرا "منها" آمده است؟
در تفاسير من جمله مجمع البيان ، الميزان و تفاسير ديگر آورده اند كه "اذا القوا في مكان ضيقا منها " يعني از يك طرف فرد جهنمي درآتش مي سوزد و از طرف ديگرجهنم جاهاي تنگي دارد كه وقتي او را مي گيرند درآن جاهاي تنگ حبسش مي كنند. پس جهنمي هم مي سوزد و هم در جاي تنگي محبوس است .
گرماو سوزش شديدي را تصور بكنيد كه حتي گاهي اوقات هم از بدنتان فاصله نگرفته و كيپ كيپ است .
رسول خدا فرمود : ميخواهيد بدانيد كه "اذا القوا منها "چه جور جاييست ؟ مثل اينست كه در يك چوب سفت و سخت ميخي را فرو كنيد . ميخ كه در اين چوب فرو برود ، در چه جور جاي تنگي گير كرده است ؟! جهنمي هم در داخل جهنم همانجور گير كرده است .
اگر يك مقدار صاحب ذوق باشيد و از خدا طلب كنيد ، عذاب جهنم را در دنيا خواهید دید . در همين دنيا به بعضي از گناهان دقت كنيد... اگر خدا اين بصيرت و توفيق را به ما بدهد همه ما ميبينيم . بايد هم ببينيم . از ما اين را خواسته اند ولي چه كنيم كه تا موقعي كه ما از گناهان لذت را ببينيم ، پرده ای روي چشم ما خواهد بود و نخواهیم فهميد و با آنها فاصله خواهیم داشت .
نكته ديگر اينكه جهنميان "مقرنين" هستند.
شتر ها را كه ميخواهند به شكل كارواني راه انداخته و در يك مسير بفرستند ، يك طناب از اين شتر به آن شتر بسته مي شود تا در مسير بيابان با هم راه بروند .
"مقرنين"يعني کسانی که با غل و زنجير هايي بسته شده و بهم متصل اند .
پس جهنمي ها با همديگر مي افتند . در روايات ما و در تفسيرها آمده كه این از باب تحقير است.
و نیز اینکه كلمه "القوا " آمده نه "ادخلوا" ! "القوا "يعني بياندازيد و انداختن غير از داخل شدن است.
آیه می فرماید آنها را درحاليكه بهمديگر زنجير شده اند در جهنم مي اندازند . و اين يعني تحقيرو يعني که ديگر هيچ ارزشي ندارند. وقتي يك گروه شدند و داخل جهنم (صد تا صد تا) بهم بسته شدند ديگراصلا كسي لحاظ يك نفر را نمي كند.
در سوره هاي ديگر هم اين بحث آمده است:
"و تري المجرمين يومئذ مقرنين في الاصفاد" (ابراهیم / 49)
"دعوا هنالك ثبورا "
قرآن مي فرمايد وقتي اين منظره را مي بينند طلب هلاكت مي كنند . " ثبور" را ارباب لغت بمعناي هلاكت گرفته اند يعني بشود كه ما هلاك بشويم و اين مرحله را نبينيم . (آنقدر كه دردناك است !)
" لا تدعوا اليوم ثبورا وحدا و ادعوا ثبورا كثيرا "
مي فرمايد امروزكه در جهنم گير كرديد شما يك ثبور واحد نخواهيد بلکه هلاكتها بايد بخواهيد .
يعني هرچه که جلو تر برويد ، روز به روز ، ساعت به ساعت، دقيقه به دقيقه درد زیادترشده و ناله هاتان بيشترخواهد شد .
اينكه مي گويد "ثبور" ميخواهند و هلاكتشان را طلب مي كنند (البته نگفت از خدا ميخواهند) طلب كردن هلاكت به چه صورت است؟
مراد از "ثبور" و خواستن "ثبور" يعني استغاثه و ويل، یعنی واويلا اي كاش مي مردم و اين صحنه را نمي ديدم، اي كاش "نسيا منسيا " (مريم / 23) مي شدم ، اي كاش اصلا خلقت نمي شدم و ...
يك معناي ديگرهم آورده اند كه درخواست هلاكت از باب اينست كه چاره اي بهتر از آن عذاب پيدا كنند و وضعيت مقداری بهتر از آن شود ، ولي اصلا شدني نيست و چنين درخواستي عملي نشده و فايده اي ندارد . چرا كه آن روز، روز جزاست نه روز دعا و روز عمل ، روزيست كه همه تاوان واقعيت عمل و شخصيتشان را مي دهند. و آن عذاب در حقيقت بروز شخصيتي خودشان است و آنچه كه بايد تكميل مي شد قبلا تكميل شده است .
در سوره هاي طور و ابراهيم باز هم قريب به همين مضامين آمده است:
"اصلو ها فاصبروا او لا تصبروا سواء عليكم انما تجزون ما كنتم تعملون" (طور / 16)
"اصلو ها "يعني با رو بيافتيد در آتش ، صبر بكنيد يا نكنيد فرقي نمي كند و اين عذاب ديگر مال شماست.
"سواء علينا اجزعنا ام صبرنا ما لنا من محيص" (ابراهبم / 21)
خودشان مي گويند براي ما فرقي ندارد ، چه داد بكنيم چه نكنيم، چه عجز و ناله بكنيم چه نكنيم ، هيچ راه فراري نداريم .
("ما لنا من محيص" يعني هيچ چاره اي نيست)
بنا براين انسان نبايد خودش را دراين دنيا به ورطه و تنگنايي بيا ندازدكه راه برگشت نداشته باشد .
هرگز جهنم وعذاب را از خودتان دور ندانيد. اينطور نباشد كه بگوييم ما كه هرگز جهنمي نمي شويم ! لو فرض كه تا امروز به ما خط ثبتي داده اند كه شما اهل هدايت ، امابراي فردا تضميني نيست ، براي پس فردا تضميني نيست ، براي ده سال ديگر تضميني نيست. لذا وقتي ميخواهيد به اين آيات نگاه كنيد و در مورد خودتان قضاوت بكنيد ، خيلي زيباست كه نگاهي به تاريخ انساني بياندازيد كه در آن چقدر آدمهاي اهل هدايت عاقبت به شر شدند ، و چقدر انسانهايي كه اصلا در مسير نبودند و عاقبت به خير شدند .
و ما بايد با اين آيات خود را انذار كنيم .
وقتي قرآن ترسيم مي كند كه عاقبت كار كساني كه منكر پيامبراسلام و انبياء دیگر بوده اند اينست كه به "سعير" فرستاده شده و "سعير" داراي چه خصوصياتيست و بحث عذاب را مطرح ميكندبه دنبال آن مي فرماید :
" قل اذلك خيرام جنه الخلد التي وعدالمتقون كانت لهم جزاء و مصيرا "
(اي رسول ما به آنها) بگو آيا اين بهتر است يا آن جنت و بهشتي كه براي اتقيا وعده داده شده است؟ كه برخلاف اين تنگنا آنها در آنجا در منطقه وسيعي هستند ، برخلاف اين سوزش آنها در فرحناكي بسر مي برند ، برخلاف اين تاريكي آنها در روشنايي هستند . آيا اين تنگناي ظلمتكده سوزناك بهتر است يا آن ؟
ولی آنها ديگر جواب هم نمي دهند (چرا؟) چون اين استدلاليست كه اگر بگويند اين بهتر است ، معلوم مي شود كه عقل سالم ندارند! اگر خوب فهميده باشند كه قرآن چه مي گويد هرگز نمي گويند اين بهتر است ! و اگر بگويند بهشت بهتر است كه بهشت را باور ندارند ! ( انبيا آمدند كه آنان را به بهشت ببرند اما گوش نمي كنند)
لذا دائما به محض اينكه آيات عذاب را تلاوت مي كنيد ان شاء الله نگاهي هم به آنطرف داشته باشيد ، خصوصا اينجا كه آمده است "وعد المتقون"
امير المومنين (سلام الله عليه ) فرمود : اما اليل فصافون اقدامهم تالين لاجزاء القرآن يرتلونه ترتيلا ، يحزنون به انفسهم و يستبشرون به دواء دائهم . (نهج البلاغه / خطبه 184 )
متقون شب تلاوت قرآن مي كنند و وقتي به آيه عذاب و آيه تخويف مي رسند گويا آن عذاب مال خودشان است و وقتي هم به آيه بهشت ميرسند گويا آيات بهشت مال خودشان است .
ان شاء الله كه اين حال شبهاي ماه رمضان من و شما باشد كه هم آن ايات عذاب را مال خود بدانيم و هم اين آيات بهشت را مال خودمان بدانيم تا ان شاء الله بتوانيم از اين تنگنا نجات پيدا كنيم .
"كانت لهم جزاء و مصيرا "
فرمود كه جنتي كه متقون به آن وعده داده شده اند براي مومنان پاداش است و محل گرديدن .
"مصير" رايك انقلاب دروني در مسير شدن تعبير مي كنيم . يعني در مسيركمالات قرار مي گيرند ، همواره به نورشان افزوده شده و به مدارجشان افزوده مي شود . در مسير بالندگي قرار مي گيرند .
مصيربمعناي سيرتنها نيست، سيري است كه فرد همراه آن فربه هم مي شود. مثلا وقتي يك نهال را غرس كنيد ، اين نهال رشد مي كند ، قد مي كشد و مي رود كه يك درخت بزرگ بشود . مي رود بطرف درخت بزرگ شدن اما رفتنيست که طی آن خودش هم دارد بزرگ مي شود .
دربهشت انسان صير مي كند (نه فقط سير) . يعني خودش هم داردحظ مي كند ، خودش هم دارد رشد و ترقي مي كند و مسير كمال را طي مينمايد .
مي فرمايد جنت براي أنها (متقون) هم جزا هست هم مسير شدن به ناكجا آبادي كه به عقل آدمي نمي رسد.
(خيلي از چيزهايي كه ما در اينجا نمي فهميم ، ان شاء الله به آنجا كه برويم خواهیم دید)
"لهم فيها ما يشاءون خالدين كان علي ربك وعدا مسئولا "
فرمود كه در بهشت براي بهشتيان آن چيزي هست كه ميخواهند. تا ابد ، همواره و جاويد هرچه كه ميخواهند آنجا پيدا
مي شود.
اشاره به چند بحث :
يك بحث اينست كه براي بهشت كه تعبير "وعد "دارد . آيا بهشت را به بها ميدهند يا به بهانه ؟
خدا رحمت كند مرحوم آيت الله شهيد دكتر بهشتي (رحمه الله عليه) را ، ايشان در يك سخنراني فرمودند :
" بهشت را به بها ميدهند نه به بهانه "
يك وقت هم که خدمت أقاي بهجت (ايده الله) بوديم ايشان فرمودند :
" بهشت را به بهانه ميدهند نه به بها "
كدام درست است ؟ هردو درست اند .
اولا اينكه اگرقيمت بهشت رابخواهيم محاسبه بكنيم ، قيمت بهشت با اين نماز و خو بيهاي ما (اگرهم خيلي آدم خوبي باشيم) قابل خريد نيست . قيمت برابري نمي كند . اصلا تفاوت از زمين تا آسمان است . خاصيت عوالم اينجورست که مثلا نمازي كه در اينجا وقتي نمي گيرد ، اما در ملكوت و عوالم بالاتر همان نماز را میبینید كه عجب شكوهي دارد!
اين شكوه را چه كسي قرار داده است ؟ خداوند قرار داد . و اين ديگر بها نيست ، قيمت دنيايي اين نماز به اندازه ده دقيقه كار كردن بود اما ...(*)
چقدر وقت گذاشتيد نماز خوانديد؟ همه را جمع كنيد تا با شما حساب كنند ! اصلا پيغمبرمي فرمايد من حساب مي كنم ...
ولی روزي چقدر میخواهند حساب کنند ؟
اگر بالاترين حقوق را هم بدهند باز هم با آن جنات قابل مقايسه نيست!
پس بهشت به بها نيست به بهانه است .
اما به بها هم هست . بهایش چيست ؟خودش فرمود "جزاء" است.
نعمت بهشتي به غيرحساب است و بي حساب نعمت ميدهند . امايك كاري را شما بايد در اين دنيا انجام بدهيد . مانند اينكه يك گاو صندوق را اينجا بگذارند كه در آن يك ميليارد تومان پول باشد . شما اين گاو صندوق را با كلنگ و جفت پا بلند شدن روي آن نمي توانيد باز كنيد ، بلكه يك كليد كوچك به شما ميدهند و يك رمز . اين كليد كوچك و رمز، در گاو صندوق را باز مي كند و يك ميليارد تومان پول آماده است . قيمت آن كليد يك ميليارد تومان نيست اما وقتي در گاو صندوق باز شد شما را به آن يك ميليارد تومان ميرساند .
نماز مثل يك كليد است . تعبير روايي هم دارد که " الصلوه مفتاح الجنه " نماز كليد بهشت است .
قيمت نماز بهشت نیست بلكه كليد بهشت نماز است .
بنابراين هم بها دارد و شما باید كليد داشته باشيد و هم بهانه ، كه وقتي رسيديد ميگوييد : اي كاش اينها ، همان عده اي كه در محله ما بودند ، همسايه ما بودند و ... ما را مسخره مي كردند و ميگفتند او نماز ميخواند ، او به مسجد مي رود و ...
"ياليت قومي يعلمون بما غفرلي ربي وجعلني من المكرمين " (يس / 27 و26)
اي كاش آنها الان مي آمدند ومي ديدند كه براي همان چند تا راست و خم شدن مان خداي بزرگ چه نعمتهايي به ما داده است ! براي يك ماه رمضان ...
(قطع نوار)
پروردگارا هرچه بر عمر ما مي افزايي بر معرفت ما هم بيافزا .
پروردگارا اين حجابها را كه جلو بصيرت ما را گرفته اند از ما دور بفرما .
بصيرت در دين و دنيا به ما بركت بفرما .
آن عقل نوري اي كه به انبياء و اولياء ات داده اي به ما هم مرحمت بفرما .
و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .
شنبه 8/7/1385ـ مسجد جامع لاهيجان
(*) نميدانم اينجا اطبا هستند يانه ؟ امروزآقايي ميگفت دكتر متخصص با دفترچه بيمه 4000 تومان از ما گرفت . گفتيم آخر يعني چه ؟ يك پزشك متخصص مگر چند سال درس خوانده ؟
7 سال عمومي3ـ2 سال هم اختصاصي، ميشود 10 سال ، مضاف برسالهاي تحصيلي خودش ، خدمت سربازي هم رفته كه همه بايد بروند . مي بينيد بعضي از اينها ماهي 10 ميليون تومان راحت در آمد دارند تازه بدون جراحي ها و چيزهاي ديگر ! من نمي دانم اين تفاوتها و نابرابريها چيست... گفتم دفترچه بيمه چه ؟ گفت محل نميكنند ، 2000 تومان از آن حساب ميكنند و 4000 تومان هم جدا ميگيرند . اين چه حسابيست ؟ بالاترين قيمت را هم ساعت و وقتتان داشته باشد مگر در عرض 10 دقيقه چه كار كرديد ؟ كن فيكون كرديد؟ تازه در فقه ما آمده كه اگر من علم طب بدانم و مريضي را ببينم بر من واجب است كه او را معالجه كنم . اين جزء واجبات است ، مثل مسائل شرعي ديگر ! همانطور که اگر بنده ببينم كه شما نماز را غلط ميخوانيد واجب است كه به شما بگويم غلط خوانده ايد . اين چه طمعيست كه در جامعه ما افتاده است ؟! دولت هم جرات نميكند با بعضيها برخورد كند !يكي را مي بينيد که از صبح تا غروب باید جان بكند و حقوقش 10هزار تومان باشد ، يكي را هم مي بينيد که در عرض پنج دقيقه ... اگر به تحصيلات است، ببينيد اساتيد دانشگاه در ماه چقدر حقوق دارند؟ با دکترای ریاضی مقایسه کنید ! اگر بحث تحصيلات است كه تازه دكتراي رياضي و الكترونيك گرفتن بسيار سخت تراست ازدكتراي طب ! مگر دولت به آقاياني كه امروز در جامعه ما انرژي هسته اي به بركت آن دانشمندان و جوانان است چقدر حقوق ميدهد ؟ شما برويد " أب سنگين اراك" ببينيد مهندسيني كه آنجا كار ميكنند ماهي چقدر حقوق ميگيرند ؟! بالاخره بايد يك سر وساماني باشد ..