تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی منیبین - تفسیر سوره ی فرقان (نوشته) قسمت هفتم
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
                                                             اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

لهم فيها ما يشاءون خلدين كان علي ربك وعدا مسئولا (16) ويوم يحشرهم و ما يعبدون من دون الله فيقول ءانتم اضللتم عبادي هولاء ام هم ضلوا السبيل(17) قالوا سبحانك ما كان ينبغي لنا ان نتخذ من دونك من اولياء ولكن متعتهم و آباء هم حتي نسوا الذكرو كانوا قوما بورا (18) فقد كذبوكم بما تقولون فما تستطيعون صرفا ولا نصرا و من يظلم منكم نذقه عذابا كبيرا(19)

 

نكاتي را در جلسه گذشته به عرض سروران عزيز رسانديم . در اينجا چند مطلب لازم است كه تذكر داده بشود:

- عرض شد كه آيا بهشت بها دارد يا بهانه ؟

گفتيم كه هردو درست است . هم بها دارد هم بهانه . زيباترين تعبيرهمان تعبيريست كه در روايات ما آمده بود كه اعمال و رفتار مومنانه يك مومن كليد و جواز ورود به بهشت است . نه اينكه اين اعمال به حساب حكم برابري ، مساوي باشد با آنهمه نعمتهاي فراوان ! اين فضل پروردگار است . كما اينكه وقتي قرآن دربعضی آيات ، از بهشتيان سخن ميگويد به فضل پروردگار هم اشاره ميكند و مي فرمايد اين نعمتها به غير حساب در اختيارشان گذاشته ميشود . آیاتی نظیر:

"و الله یرزق من یشاء بغیر حساب" (بقره/212) (نور/38)

"فاولئک یدخلون الجنه یرزقون فیها بغیر حساب" (مومن/40)

  به غير حساب يعني از حد شمارش بيرون ، چرتكه نيانداخته و محاسبه نشده (هر دو جور صحيح است و مفسرين هر دو معنا را تاييد كرده اند)

 

ـ نكته ديگردر رابطه با "لهم فيها ما يشاءون" است .

 فرمود براي اهل بهشت در بهشت آنچه كه ميخواهند وجود دارد.

(شاء : خواسته ، درخواست)

جهنم و بهشت يك فرق اساسي دارند و آن اينكه در جهنم هرچه را كه جهنميان ميخواهند برعكس اش موجود است يعني دقيقا بناي جهنم اينست كه هرچه را كه جهنميان بخواهند به آنها ندهند .

 "و حيل بينهم و بين ما يشتهون " (سبا / 54 )

"حيل" یعنی  حائل ميشود . بين جهنميان و آن چيزهايي كه آنها اشتها دارند فاصله مي افتد .

 اما در بهشت قانون كاملا برعكس جهنم است . قرآن دقيقا در "ما اشتهيات" (موارد اشتهايي ) مي فرمايد

 "و هم في ما اشتهت انفسهم خلدون" (انبيا / 102)

"ما اشتهت" از شهوه است يعني خواست دروني و نفسي ، هرچه را كه نفسشان بخواهد .

می فرماید که ابد الآباد در مسير خواهشهاي خود  در بهشت مي مانند و هر چه كه اشتها دارند برايشان فراهم است .

 

در رابطه با معنای طلب کردن در "لهم فيها ما يشاءون" بعضي از آقايان سئوالاتي مطرح كردند كه در تفسيرها آمده است . مرحوم علامه طباطبايي در الميزان و بعضي از مفسرين ديگر در جاهاي ديگر گفته اند :

-  اگر هرچه كه مومن در بهشت ميخواهد فراهم باشد ، يك مومن مي رود به بهشت و از خدا مي خواهد كه جهنم را خاموش كند ، پس خدا اين را گوش ميكند ؟

- يك مومن بهشتي مي رود در مرتبه دوم بهشت از خدا ميخواهد كه او را به عاليترين مدارج بهشت ببرد ، آيا خدا اين را گوش ميكند ؟

-  آيا "لهم فيها ما يشاءون" محدوديت دارد يا نه ؟

-  اگر محدوديت دارد ، محدوديت مشيت مومن در آنجا چيست ؟

توجه داشته باشيد كه بهشت مظهر رضوان الهيست ، يعني رضاي پروردگار . بنابراين در بهشت هرچه كه ديده ميشود رضاي خداست . هر موجودي كه در آنجا هست و هر چه كه شما ناظرش هستيد در رضاي پروردگارست و يكي از چيزهايي هم كه جزء رضاي پروردگارست خواسته مومنان است چرا که خواسته مومنان زير مجموعه رضاي پروردگاراست .

پس اينكه ميگوييم "لهم فيها ما يشاءون"  به اين معناست كه خواسته شان به خواست الهي تكيه زده است .

 

- نكته اي درباب شفاعت :

بعضيها (حتي بعضي از مداحان ) شفاعت را اينجور معنا ميكنند كه مثلا خدا گفته است اين فرد را بيانداز در جهنم  اما يكدفعه امام حسين ميگويد : ، خدايا او براي من عزاداري كرده است ! بيا برو بهشت ... !

اين از غلط ترين معاني شفاعت است . چون اگر كسي شفاعت را اينجور معنا بكند يعني " شرك " ، يعني در مقابل دكان خدا براي امام حسين هم يك دكان مستقل باز كرده است ، يعني امام حسين (نعوذ بالله العظيم) در عرض خدا ست .

 یعنی که اگر خدا گوش نكرد ، ميرويم به امام حسين ميگوييم...!

گاهي اوقات هم كه ابو الفضل هم ميرود بالا و ديگر ميشود در كنار خدا ! (نعوذ بالله العظيم)

 اتفاقا يكي از ايرادهايي كه وهابيت و دشمنان شيعه به ما ميگيرند و ايراد درستي هم هست اينجور حرف زدن است . ميگويند شما چرا اينجور حرف ميزنيد ؟ (البته راست ميگويد ) اما او دشمن است و فقط به دنبال كينه توزي و عيب جوئي اما شما چرا بايد جوري حرف بزنيد كه امام حسين را بد معرفي بكنيد ؟

من يك مثال خيلي ساده عرض بكنم :

 اگر امام حسين در دنيا به كسي كج نگاه بكند شما چه ميگوييد ؟

.تعبیر داریم که فردی گريه ميكرد . چرا كه ميگفت اگر امام حسين در دنيا  به كسي كج نگاه كند معلوم ميشود كه خدا از او راضي نيست .

حضرت آقاي بهجت گاهی قبل از اينكه درسشان شروع بشود صحبتهايي ميفرودند البته آنموقع درس در خانه شان بود و فرصت آقا هم بيشتر بود . ایشان نقل مي كردند:   

شاگردان مرحوم سيد بحرالعلوم عقيده عجيبي به ايشان داشتند. (همان آقايي كه مرحوم كافي هم برايش نوار دارد كه تشرف به محضر امام زمان پيدا ميكرد) ميگفتند كه سيد بحرالعلوم حتي يك اشاره چشم و دستش هم بي حساب و بيجا نيست . يك وقت يكي از شاگردانش را ديدند كه دارد گريه ميكند . گفتند چرا گريه ميكني ؟ گفت: جهنمي ام . گفتند از كجا فهميدي كه جهنمي هستي ؟ گفت: من امروز يقين كردم كه جهنمي ام. گفتند آخر از كجا فهميدي ؟ گفت: سيد گفت. گفتند سيد بحرالعلوم به تو گفت كه جهنمي هستي ؟ گفت: نه ، صحبت كه ميكرد من در كنارش نشسته بودم ، گفت يك عده ميروند بهشت ، يك عده ميروند جهنم ... وقتي ميگفت جهنم دستش بطرف من بود ، سيد هم  که دستش را بي حساب تكان نمي دهد پس من حتما جهنمي ام ...!

به سيد بحرالعلوم اينجور باور داشتند كه ايشان يك كار بيهوده نميكند ، حتي یک دست تكان دادنش هم بي حساب نيست . (و البته انسان ميرسد به اينجا )

در مورد حرف زدنها هم اينجوريست . خود ما هم در مورد آقاي بهجت (ايده الله) همينجور باور داشتيم .

يك وقتي خدمتشان بوديم ، آقايي آمد و گفت : آقا ما را نصيحتي بكنید . ايشان فرمود كه هر كاري ما كرديم شما هم بكنيد ، هر كاري ما نكرديم شما نكنيد. گفت: آقا اين يعني چه ؟ (من خاك پاي سادات ام و پاي سادات را ميبوسم ، سادات مجلس ما شان شان اجل است ) يك سيدي كنارشان بود گفتند : من اين سيد را الان نميزنم بكشم ، شما هم نكشيد (معلوم شد كه يك حسابي داشته و جرياناتي بوده و او بايد يك مقدار نامه اعمالش را مواظب باشد و ببيند كه جريان چه بوده ؟! )

 (تعريض اينجوري خيلي كم من ديده ام !)

 

گاهي ميبينيدكه بعضيها حرف زدنهايشان روي حساب است ، اخم كردنشان روي حساب و دقت است . چرا ؟چون معمولا انساني كه بخواهد مدارج الهي را طي كرده و بطرف خدا حركت بكند ، خدا اعوان و انصاري را براي او ميفرستد كه كمك اش ميكنند ، من جمله ملائكه الله را .

 

امام حسين (ع) در دنيا كه بود يك حركت دستش بي حساب نبود ! يك جنازه علي اكبر برداشتنش بي حساب نبود تا مبتلا به كراهت نشود ! اينكه فرمود : "جوانان بني هاشم بياييد ... " نه اينكه حسين (ع) كمرش شكسته نميتواند جنازه پسرش را بلند كند ! نه آقا، ابي عبدالله (ع) ميخواهد كه مبتلا به كراهت نشود چرا که مكروه است پدر جنازه پسر را تشييع كرده و خودش بلند بكند ( ولي براي پسر مستحب است كه جنازه پدر را بدوش بكشد) ابي عبدالله (ع) همه جنازه هاي شهدا را تا آنجايي كه مي توانست خودش در آغوش گرفت و بلند كرد اما وقتي رسيد به جوان خودش (علي اكبر) صدا زد :

 "يا فتيان بني هاشم احملوا نعش اخيكم الي..."

بياييد جنازه برادرتان را ببريد بطرف خيمه .

و بعد مداح ها زياد كرده و گفتند :                                                        

                                  "خدا داند كه من طاقت ندارم     علي را بردر خيمه رسانم "  

اين ديگر زبان حال است ! امام حسين (ع) در اين وادي نيست. ظرفيت وجودي حضرت بالاتراز اينهاست ، وقتي ايشان دو انگشت خود را باز ميكند و به يارانش ميگويد كه ازلاي دو انگشت من جايتان را در بهشت ببينيد بعد خودش نميداند که چه خبر است ؟!

 

وقتي ابي عبدالله(ع) در دنيا يك اشاره دستش بي حساب نيست در قيامت يقينا بدون اذن پروردگار اصلا حركت ندارد.  شفاعت حسين يعني رحمت خدا . اگر كسي ازشفاعت حسين (ع) محروم شد يعني از رحمت خدا محروم شد. نه اينكه امام حسين (ع) در كنار اراده الهي ، اراده مستقلي داشته باشد ! اصلا امام حسين (ع) ذوب در اراده خداست و چيزي از خودش ندارد . عبوديت به تمام معنا در وجود ابي عبدالله سرايت كرده است، پيامبر هم همينطور ، اميرالمومنين هم همينطور ، حضرت زهرا هم همينطور (با آن عظمتي كه دارند ) . منتها ما زاويه ديدمان محدود است و نمي فهميم  چرا كه در جاي تنگي قرار داريم .

 ما به تيره ترين ، پست ترين ، متعفن ترين و محروم ترين جا تبعيد شديم به نام عالم دنيا و جالب است كه خيلي خوشمان هم مي آيد و ميگوييم : به به ...، تا ميگويند وقت مرگت رسيده  ميگوييم : نه آقا ، اول همسايه من ...!

 آنوقت شما آن زاويه ديد باز را نگاه كنيد...! امام حسين (ع) اينجوريست ! اوليا الهي اينجوري اند! تمام بهشتيان ...

برخلاف دنيا كه گاهي چپ ميزديد و خاكي ميرفتيد (نه چپ سياسي ها ! چپ قرآني "اصحاب اليمين " و "اصحاب الشمال") گاهي جور ديگری فكر ميكرديد ، گاهي قدری بطرف جهنم مي رفتيد ،... اما به  بهشت كه بروید كاملا در رضايت الهي غرق هستيد.

 

لذا در "لهم فيها ما يشاءون" ، "يشاءون" آنها "شاءالله"  است . هرچه اين مومنين ميخواهند مشيت خدا هم همان است و آنان بيرون از دايره مشيت و رضاي پروردگار چيزي حتی به اندازه سر سوزن نمي خواهند.

 

ـ نکته ای در باب "خلدين فيها " :

 از آيات مي فهميم كه هم بهشت جاويدان است و هم بهشتي جاويد است. هم بهشت ابدالآباد است و هم بهشتي ابدالآباد در بهشت ميماند .

ابدالآباد چگونه است؟ چطور است كه وقتي ان شاءالله وارد بهشت و جنات عدن شديد ، اگر ابد الآباد در آنجا باشيد دلتان نميگيرد و خسته نمي شويد ؟ چطور است كه همانطور داريد رشد هم ميكنيد؟ اصلا آيا در بهشت انسان رشد هم ميكند؟ آيا آنجا سيري هم دارد؟

آنجا حركت ادامه دارد . بي انتهاست عالم . عالم مرز ندارد . خداي تبارك وتعالي محدود خلقت نكرده است . در همين دنيا اگر با تلسكوپهاي فضايي و ... نگاه بكنيد مرزي نيست چه برسد به عوالم و آسمانهاي بالاتر! در عرش ، جبروت ، لاهوت ، ملكوت و اينهايي كه به ما ياد دادند و ما فقط اسمشان را ميدانيم و حقيقتشان را نمي فهميم! در آنجاها اصلا حساب حساب ديگريست!

 

"و يوم يحشرهم و ما يعبدون من دون الله فيقول ءانتم اضللتم عبادي هولاء ام هم ضلوا السبيل "

آنها كه خدا را نپرستيده و به پيامبران ايمان نياوردند و راه كج رفتند ، روز قيامت روزيست كه هم خودشان را محشور ميكنيم و هم آن چيزهايي را كه پرستيدند .

 

معلوم ميشود كه هم آنكسي كه عبادت كرده و هم معبود باطلش (هردو) را در روز قيامت مي آورند.

روز قيامت كه دادگاهش مانند اینجا نيست ! ظاهراست و آشكار ، به اين صورت است كه وقتي وارد شويد  همه چيز روشن است ، شاكي ، متشاكي ، شاهد ، پرونده ، حكم ، همه چيز آماده است . اگر كسي ادعا بكند ، ادعايش ، مدعا اليه اش ، سند ادعايش ، شاهد ادعايش ، همه در آنجا آماده است .

اگر بنده به شما تهمتي بزنم ، يا كسي به بنده تهمت بزند ، اورا مي آورند، ميگويند كو؟ شاهد كجاست ؟ از كجا آوردي؟...

اصلا نيازي نيست كه سئوال  بكنند ، اين حرف زدنها هم حتي وقت ميگيرد ، مساله كاملا روشن است، خيلي واضح و بين، آنجا همه مي بينند .

در اين آيه هم مي فرمايد ما هم خودشان وهم معبودشان را در روز قيامت مي آوريم.

 

"فيقول ءانتم اضللتم عبادي"

از"عبادي" معلوم مي شود كه خدا ميگويد که آيا شما معبودها و خدايان باطل بنده مرا از راه بدر كرديد و به مسير كج برديد يا خودشان گمراه شدند ؟

"هولاء" تاكيد را مي رساند یعنی همين ، همين بندگاني كه صحبتشان است .

و معبود هم شامل هرکس و هر چیزی می شود كه بنده  ميپرستيده مانند ملائكه ، فرعون ، بت ، هوي و ...

"افرايت من اتخذ الهه هوئه" (جاثيه/23)

 

قالوا سبحانك ما كان ينبغي لنا ان نتخذ من دونك من اولياء ولكن متعتهم و آباء هم حتي نسوا الذكرو كانوا قوما بورا""

"قالوا" يعني بتها و معبودها ميگويند ، تمام بتها در آنجا فرياد ميزنند ، تمام انسانهايي كه مورد پرستش قرار گرفتند ميگويند، تمام ملائكه اي كه آنها ميپرستيدند شان مي آيند و داد ميزنند ، همه عالم ، هرچه كه بعنوان معبود غير از خدا قرار گرفت فرياد ميزند که "سبحانك"

 

"سبحانك " در قرآن دو جور مي آيد :

- يك"سبحانك" از باب افعال تعجب است ( سبحانك ! عجبا ! چيز عجيبيست!)

- يك "سبحانك" از باب تنزيه است ( حرف زشتي شنيده اند و ميخواهند تنزيه بكنند ـ خدايا شان شما اجل از اين حرفهاست كه اين حرفها را بزنند... ، منزهي تو ، اصلا براي پرستشي كه تو لايق اش هستي ، هيچ موجودي قابليت اين را ندارد كه  مورد پرستش قرار بگيرد )

بعضي از مفسرين گفته اند كه "سبحانك" در اينجا از باب تعجب است .

اماحقيقت اش اينست كه هر دو درست است ، فرقي نمي كند. تعجبيست از اينكه اصلا چنين حرفي زده شده و درواقع تنزيه هم ازآن مي آيد .

 

"ما كان ينبغي لنا ان نتخذ من دونك من اولياء"

دراينجا روايتي از امام باقر(ع) داريم که ظاهرا مرحوم طبرسي نقل ميكند :

 امام باقر (ع) فرمودند كه "ان نتخذ" (بفتح نون) را "ان نتخذ " (بضم نون) هم ميشود خواند . (از جمله موارد قرائات شيعيست كه ظاهرا در مجمع البيان آمده است)

بر اساس این روایت ، یعنی اینکه ميگويند : سبحانك ، منزهي تو از اينكه ما انتخاب بشويم .

 

"ان نتخذ من دونك من اولياء "

"ان نتخذ " يعني اوليايي انتخاب کرده و آنها را بپرستيم .

 می گویند ما اصلا شايسته اين نبوده و در آن مقام  نيستيم و توان آن را نداريم كه ولي اي غير از توي خدا انتخاب کرده و او را بپرستيم !

 

ولكن متعتهم و آباء هم حتي نسوا الذكروكانوا قوما بورا"  

و اما ريشه انحراف چيز ديگريست . قرآن در اينجا يكي از ريشه هاي معبود غير خدا انتخاب كردن و از دين خدا فرار كردن را بیان می کند كه "متعتهم و آباء هم" بوده و یكي از ريشه هاي مهم  هم همينست و انسان بايد خيلي حواسش جمع باشد .

"متعتهم و آباء هم"

یعنی که اي خدا نعمتهاي فراوان به آنها و پدرانشان دادی و همان زمينه غفلتشان را فراهم كرد و آرام آرام تو را منكر شدند.

"قوما بورا" يعني قومي كه هلاكت زده شدند و بلا آنها را گرفت .

 عجبا که براي ما سزاوار نبود تا در برابر تو پيرواني برگيريم ولي تو اينان و پدرانشان راكامياب كردي تا اينكه ياد تو را فراموش كردند و قومي هلاكت زده شدند .

 

"فقد كذبوكم بما تقولون فما تستطيعون صرفا ولا نصرا "

در آیه قبل گویی دادگاهی بود که مشرکین ادعایی كرده ولی معبودها گردن نگرفتند و گفتند که آنها خودشان ما را قبول كردند و پرستيدند و ما اصلا  آنان را چنين دعوتي نكرديم .  

در این آیه خداي تبارك و تعالي مي فرمايد دوباره رو به اينها مي شود :

"فقد كذبوكم"

 شما كه گفتيد ما اينها را پرستيديم و اينها ما را گمراه كردند در حالیکه اینان حرف شما را تكذيب كردند ! الان هم كه در عذاب گرفتاريد ، نه ميتوانيد اين عذاب را از خودتان دور كنيد ، نه ميتوانيد يك كمك كاري بگيريد كه شما را از آن نجات بدهد و اقلا يك مقدار دردش را سبك كند !

"و من يظلم منكم نذقه عذابا كبيرا"

هركس ظلم كند من عذاب بزرگي به او مي چشانم .

 

نكات قابل استفاده ازآيات 19و18و17سوره فرقان ( كه البته به بعضي اشاره شد ) :

1ـ در روز قيامت انسانها و معبودهاي دروغينشان محشور مي شوند . محكمه اي كه ادعا را با حضور مدعي ، مدعا اليه و شهود بررسي مسايل ميكنند (هر عقيده اي كه داريد درآنجا، قشنگ بررسي مي شود پس مواظب عقيده هاتان باشيد )

2ـ مراد از معبودها ، ملائكه ، بتها ، انسانها و .. .اند .

3ـ  "سبحانك"  سبحانك تنزيه است .

چرا "سبحانك" مي آيد؟

يكي از برداشتهايي كه ما اينجا داشته ايم اينست كه در قرآن هر كجا بحث شرك به ميان مي آيد ولو از زبان مشركين ، يك كلمه "سبحانك" و تنزيه  هم فورا در كنارش هست (اين كه ميگويم هر كجا ، همه جا را نگاه نكرده ام ، اما بخش عمده اي كه در ذهن من است غالبا اينجور است) در اينجا هم ولو اينكه دارد كلام جهنمي ها و مشركين را بيان مي كند  اما فورا تسبح مي شود .

اين نشان مي دهد كه ما در زندگي روزمره خود اولا بايد مشرك نشويم ، منتها انسانیم و

"و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون" (يوسف / 106)

 

 ثانيا به محض اينكه بوي شرك به شامه  انسان رسید فورا بايد "سبحانك" بگوید .

اصلا يك رمز اينكه در نماز اينقدر اين كلمه را تكرار مي كنيم و شايد زيباترين ذكری باشد كه هم در قيام ركعت سوم و چهارم داريم ، هم در ركوع داريم و هم در سجده و اينقدر تاكيد شده كه در هر سه حالت نماز واژه "سبحان" را بگوييد اينست كه بحث شرك زدايي را در زندگي خود جدي بگيريم.

اگرما برطبق قرآن و روايات و اهل بيت ، خودمان را كالبد شكافي كنيم  ردپاي شرك را به وضوح در زندگي خود ميبينيم .

شرك بايد از زندگي مومن زدوده شده و فقط خدا حاكم بر وجود او باشد .

 اگر شرك كنار برود انسان خيلي راحت امر به معروف و نهي از منكر مي كند . اگر شرك كنار برود انسان براحتي عبادت مي كند و ...

نماز طولاني نه ، نمازي كه بدون شرك باشد ارزش دارد . شما اگر صدها بار "سبحان الله" را تكرار كنيد اما هنوز شرك در وجودتان لانه دوانده و خانه كرده باشد  آن "سبحان الله" تاثيري ندارد .

 

امروز يك بنده خدايي موضوعي برايش پيش آمده بود ... من يك لحظه خودم را گذاشتم جاي او ديدم اين امتحان ، خيلي امتحان مهميست (خصوصا اعزه روحاني و معلمين خوب توجه كنند چرا كه هنگام گفتن مسايل ، بحثهاي مهم تفسيري، احكام شرعي يا تدريس در كلاس و ... از جمله جاهاييست كه انسان ممكن است امتحان بشود)

مثلا عده اي پاي منبرحضرت آيت اللهي نشسته اند ، گوينده واژه اي را غلط تلفظ ميكند ، اگر يكي بگويدآقا شما اين واژه را غلط تلفظ كرديد و صحيح اش اينست ...

چند جور برخورد داريم : يكي اينكه نشنيده بگذارد، ديگر اينكه بحث كرده و برخوردی از موضع بالا داشته باشد که نخير ، صداي من از بلند گو در مي آيد ، صداي شما از بيرون ، ساكت باش ... حق با من است و ديگر حرف نباشد  ... كه آن بيچاره ديگر حرفش را جمع ميكند و ميرود . ديگر اينكه جوري كه اقلا ديگراني كه در آنجا هستند متوجه نشوند كه آن آقا ايرادي گرفته و ايرادش بجا هم بوده يواشكي با او كنار بيايد تا استادي او زير سئوال نرود . راه ديگر هم اينست كه بگويد : ايشان فرمودند كه اين كلمه را غلط تلفظ كرديد و حق با ايشان است . اين بهترين نوع برخورد است . اگر كسي را اينجور ديديد ، سلام ما را هم به او برسانيد و بدانيد كه اين آدم ان شاء الله در اين زمينه "شرك" ندارد .

يا گاهي در كلاس پيش مي آيدكه معلم اشتباهي ميكند و يك دانش آموز با استعداد ايرادي از او مي گيرد " اگر الان من اين مورد را    بگويم ديگر تا آخر سال به من ميگويند بيسواد ، به من ميگويند ... "

 اين مهمل ها همه شرك اند و تنها خداست كه كارها را درست ميكند . آن کس که  به تو آبرو داد همانجور هم مي تواند آبرويت را بگيرد ، پس با خدا معامله كن . اگر چنين موضعي كه مثلا  بعدا مردم فلان جور مي گويند برايت پيش آمد  سعي كن فورا يك سيلي محكم به دهان نفس اماره و شيطان بزني .

بعضي از آقايان را در قم داشتيم كه ميگفتند " نمي دانم" را بلند بگوييد .

اگر سئوالي كردند و نمي دانيد ، بگوييد "نميدانم" . اين خيلي ارزشمند است . آدم بايد اين كار را تمرين كند اما متاسفانه غالبا گول ميخوريم . يك جا پيروز ميشويم ، يك جا شل مي آييم ، يك جا نشنيده ميگيريم و ... به هر حال روشهاي مختلفي را بكار مي بريم .

 

شانيت ها نيز يك بخششان شرك است . خصوصا شانيت در مساجد !  يا وقتي که وارد جلسه اي می شويد و براي خودشانيتي قائل هستيد ! مثلا كسي از باب شانيت بگويد جاي من اينجاست و من بايد اينجا بنشينم !

فرض کنید يك وقتي آمديد مسجد و جا نبود و رفتید پايين ، كنار در نشستيد ، چشم هم باز كرديد ديديد دور و برتان همه بچه هاي 8ـ7 ساله ، چند جور برخورد داريم : يكي اينكه با آنها گرم بگيريد و گرم صحبت شويد ، شما هم يك بچه مثل آنها (که اين كه خيلي عاليست) یا اینكه يواشكي بلند ميشويد و جايتان را عوض ميكنيد و در جاي بهتری مي نشينيد . یا  نه ، خودتان آنجا مينشينيد ، ولی چون شانتان اجل از اين حرفهاست ، يكي يكي آنها را مي پرانيد . به آنها ميگوييد : پسر جان بلند شوید و از اين جا بروید آن آخر بنشيند ...

گاهي هم ممكن است ديوانه اي بيايد پيشتان بنشيند . اينها همه امتحان اند ، از كنار شان به سادگي نگذريد .

 اما شيطان و نفس اماره مي آيند و يك جورهايي مهمل مي تراشند و شما هم هی توجيه مي كنيد .   

 چرا توجيه مي كنيد ؟ شرك است ديگر، مگر شرك شاخ و دم دارد ؟

 

گفتند فردي در محضر پيامبر نشسته بود و همينكه يك نابينا  وارد شد او فورا عبايش را جمع كرد . قرآن فرمود  اي رسول به او بگو :

"عبس و تولي  ان جاءه الاعمي " (عبس / 2و1 )

اگر كور نابينايي آمد و پيش شما نشست كوري او به شما نمي گيرد . آن ديوانه هم كه آمد پيشتان ، باور كنيد شما را ديوانه نمي كند . تحملش كنيد و حوصله كنيد . يكي هم كه آمد با شما درد دل بگويد گوش دهيد .

 

بنابراين گاهي كه در چنين شرايطي گير كرديم  معامله بايد با خدا باشد .

ما در بعضي از حرفها و كارها دنبال اين هستيم كه هر چه كه شهرت مان را بيشتركند ، هرچه كه شانيت مان را لحاظ كند و هرچه كه ما را در افقهاي اعتباري بالاتر ببرد آنها را قبول كنيم ! اينها همه  "شرك" است .

چرا قرآن فرمود :

 "يرزق من يشاء"                       (بقره/212) (آل عمران/37) (نور/38) (شوري/9 )

 "يضل من يشاء و يهدي من يشاء"  (ابراهيم/4) (نحل/93 ) (فاطر/8 )  ( مدثر/31)

 "تعز من تشاء و تذل من تشاء"      (آل عمران/26)

 

اگر ذلت و عزت دست خداست پس همه تدبيرهاي ما بايد به حاشيه بروند و اول اراده الهي را در وجود خود حاكم كنيم .

خواهش من اينست كه بگرديد در زندگيتان... از امشب كه شب هشتم ماه رمضان است تا شب هشتم ما رمضان آينده ، اگر كسي اين نكات را دقت بكند ديگر نياز نيست در نماز خيلي به خود فشار بياورد که "ولضالين" بگوید .

ميگويند "ولضالين" مان درست شد ، حواسمان جمع شد و شيطان هم پريد ، پس نمازمان درست است!

بخدا قسم (من تجربه كرده ام ) نماز خوب ريشه در اين دارد که انسان در عمل مبارزه با شرك بكند ، بعدا در نماز حواس خودش جمع ميشود و دیگر نياز نيست اينقدر به خودمان فشار بياوريم . ميدانيد چرا اينقدر در نماز به خود فشار مي آوريم كه حواسمان جمع بشود ؟ چون تمام دل و ذهن ما همواره در ظلمات گرفتارست و وقتي مي خواهيم نماز بخوانيم ، هم ما آن را ميكشيم ، هم آن ظلمتها ميكشند و ميگويند بگذار بماند . از یک طرف ما ميكشيم كه بياوريم در نماز و  از طرف دیگر هم آن ظلمتها كه درشان گيركرده ايم ميكشند و ميگويند : وايستا ، ما با هم رفيقيم ، از صبح تا حالا با هم بوديم ، حالا كجا ؟... (آنقدر اين كش و آن كش تا نماز تمام ميشود و ميبينيم آخرش هم همان كش! در همان ظلمات گير كرده و اينور نيامده...)

اينها تجربيات من است ، نميدانم در كتابها پيدا ميكنيد يا نه ؟! اينها يافته های خود من است و در زندگي شخصي ام تجربه كرده ام . هرگاه در روز توانستيد خود را از ظلمتها و آلودگيها و كثافات بيرون بكشيد. در آنصورت وقتي می گویید "الله اكبر" ميبينيد دارد مي آيد! میبینید که داريد با خدا حرف ميزنيد ... ! مگر حضور قلب چيست ؟ اما هر وقت در آنجاها مشكل داشتيد آن وقت هي در نماز ذهنتان را فشار ميدهيد! آقا فشار نياوريد ، باختيد ، اين سري باختيد ، برويد خودتان را درست كنيد و دوباره مبارزه نمایید .

 

بنابراین كلمه "سبحان" را زياد بگوييد (سبحان الله ...)

 اگر كسي با ما نشست و برخاست بكند ، تمام وجودمان هم بايد بگويد "سبحان الله"، اخلاقمان هم بايد بگويد "سبحان الله"

 عملمان هم بايد بگويد "سبحان الله"، نه اينكه فقط لفظ بگويد "سبحان الله"و دل بگويد "سبحان الله " چیست من قبول ندارم ؟!

 

4ـ معبودها در گمراهي مشركان موثر نبودند بلكه عامل انحراف مشركان ريشه در چيزهای دیگر دارد .

(ايها الناس بترسيد ، امروز وقتي من اين را مطالعه ميكردم و  تفسيرها و روايات را مي دیدم و مينوشتم ، خودم نگاه كردم  ديدم بايد يك مقدار حواسم جمع باشد)

 

5 ـ رفاه موجب خوشگذراني و غفلت ميشود . يعني چه ؟! يعني مردم در فقر باشند ؟!

متناسب با امروز ، عصر مدرنيته كه همه ابزار و مودات فراهم است بايد مواظب باشيد كه غفلت شما را نگيرد .

خانه صد متري تبديل شد به دويست متري ، خانه اي كه قبلا با هيزم گرم ميكرديد ، الان همه شوفاژ بندي شده ، قبلا يك حمام ميخواستيد برويد بايستي سر صبح  يخ مي شكستيد و كوچه را آباد ميكرديد تا خودتان را به حمام برسانيد ، الان همه چيز آماده . قبلا اگر يك تشك معمولي داشتيد الان ديگر بايد تخت خريد و از آن تشكهاي خوشخواب كه تبليغ ميكنند و پتو هم كه پتوي معمولي نبايد باشد . بشقابي كه در آن غذا ميخوريد آنقدر زيباست كه وقتي غذا تمام ميشود تازه در آن منظره ميبينيد ، قاشقي كه به دهان ميگذارید ، ليواني كه در دست شماست ، نوشابه هاي رنگارنگي كه هست و ... همه اين امكانات و رفاهيات را بايد مواظب باشيد كه برايتان غفلت نياورند .(*)

 

رفاه غفلت مي آورد . رفاه بيداري شب را ميگيرد . رفاه حال مناجات را ميگيرد . رفاه لذت سجده را ميگيرد . رفاه لذت نماز را ميگيرد .

چه بايد كرد ؟

باید تدبيري بيانديشيد و برنامه اي براي خود بگذاريد ، خدا يك نعمت داد شما هم يك كاري انجام بدهيد . نه بخاطر اينكه خدا نياز دارد ، بلکه بخاطر آنکه خودتان نياز داريد . مثلا حالا كه خدا اين ماشين را روزي كرد بگوييد  الحمد لله كه يك ماشين خوب زير پاي من است ، من بجهت اين نعمت فلان كار را انجام ميدهم . خدا ميگويد اي بنده من  ماشين چه ارزشي دارد؟ كران تا كران هستي نعمت من است ، اما شما نياز داريد كه متنبه باشيد .

ميتوانم با اين ماشين ، پيرزنها و پيرمردها را برسانم ، ميتوانم در مسير كارم هركسي را که پيدا كردم برسانم . اگر هم كسي با زنبيل خاكي آمد نگویید ماشين ما 12 ميليون ارزش دارد و اين خاك ، ماشين را كثيف ميكند ...

 ببينيد ميتوانيد همچين رياضتي بكشيد ؟

گاهي ببينيد ميتوانيد روي زمين بخوابيد ؟ بجاي آنكه روي تخت بخوابيد ، يك شب روي زمين بخوابيد ببينيد چگونه است ؟ يك وقتهايي هم تشنه تان ميشود قدري تشنگي را تحمل كنيد و ديرتر آب بخوريد . اصلا يك مقدار برنامه زندگیتان را عوض كنيد . اينها برنامه شخصي است كسي هم از آن با خبر نميشود .

 

6ـ رفاه و تمتع سرشار از دنيا زمينه انحراف عقيدتي و رفتاري فرزندان و خانواده را فراهم ميكند .

فرمود خدايا نعمت دادي و رفاه زدگي زمينه هلاكت را فراهم كرده است .

خواهش من اين است كه در تربيت بچه هاتان اين نكته را مواظب باشيد . بچه هاي شما خيلي ازسختيهاي بيست سال پيش شما را نكشيدند ، اما ميبينيد كه توقعات بالا دارند . بايد آنها را روشن كرد كه فضاچه فضائيست و گرفتاريها چگونه است ، مشكلات دنيا چيست ، نداري چيست ، اينكه در جامعه يك عده ندارند ، نميخورند ، نمي توانند تحصيل بكنند بجهت اينكه پول ندارند به دانشگاه آزاد بدهند و ...

فرزندانتان را قدری متوجه نمایيد تا اقلا خرج كه ميكنيد بچه بفهمد كه شرايط هميشه اينجور نيست كه پدر هرترمي فلان قدر پول بدهد و من درس بخوانم ، بلکه ممكن است شرايطي هم پيش بيايد كه آدم نتواند حتي ادامه تحصيل معمولي اش را بدهد !

 

7ـ تمام نعمتهاي دنيا داده هاي خداوند ند . ( "متعتهم" يعني نعمت تمتع و كامروايي را تو داده اي)

لذا بدون در نظر گرفتن او و ياد او ، بهره مندي فراوان در غير رضا و حكم او زمينه ساز غفلت وانحراف است .

ما در اينجا خط داديم كه اگر رفاه آمد چه بكنيد . تمام نعمتها مال خداست ، پس تمام نعمتهاي الهي را در مسير رضا و حكم خدا خرج كنيد و در مسير او حركت كنيد تا بعدا اگر سليمان ابن داوود هم شديد و قدرت و رفاه او  را به شما دادند هيچ خطري تهديدتان نكند.  (چرا؟) چون دیگر هرچه امكانات خدا به شما بدهد شما در مسير و حكم او هستيد .

 

8ـ  دو چيز در روز قيامت توسط معبود ها مورد تكذيب قرار ميگيرد :

- وجود معبود هاي غير خدا ( غير خدا معبود نيست)

- گمراه شدن آنان بدست معبودهايشان نبوده بلكه بدست خودشان بوده و در حقيقت خودشان زمينه انحراف را فراهم كردند .

 

9ـ مشركان در قيامت نه خود توان دفاع در مقابل عذاب را دارند و نه ياوري دارند كه كمكشان كند .

10ـ معبودهایی كه مشركان  معتقد بودند ياوران شان در دنيا هستند ، نه توان دور كردن عذاب را دارند نه ميتوانند كسي را ياري كنند .

در اينجا معلوم ميشود كه تمام عالم مستاصل است . "و الامر تر بيده"    امور در دست اوست و قدرتمند فقط يكي است .

11ـ چون همه سرباز حق تعالي هستند ، به امر الهي همه مطيع خداوند اند . لذا همان بتي هم كه مشرکان مي پرستيدند

مي آيد و ميگويد که من امر الهي داشتم و خودم خدا را مي پرستيدم اما تو مرا مي پرستيدي !

 

خدايا توفيق شرك زدايي در همه ابعاد زندگي به ما بركت بفرما .

پروردگارا موقع مردن ، ما را با ايمان و يقين كامل بميران .

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین .

                                                                                                   يكشنبه 9/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان

 

(*) گاهي كه براي خريد بچه ها را ميبريم ، من در ماشين كناري نشسته و مردم را يك مقدار نگاه میكنم ببينم در چه حالي اند؟ مي روند ، مي آيند...ولي باور بفرماييد كه نوعا با اينكه اينقدر رفاهيات هم هست تا ما را و اين عمامه را ميبينند ... عده اي كه اصلا ويروس دارند و حتما بايد يك چيزي بپرانند !  زندگيشان را هم که نگاه ميكنيد ميبينيد خدا داده است اما رضايت و قناعت را برداشته و اینان  در زندگی حرص دارند و اصلا قانع نيستند . گاهي ما را يك جور نگاه ميكنند ... که رنجبر ديگر اصلا غم ندارد ، ببينيد چقدر راحت است ... يكي ميگويد ده تا ميخندد ... مقام معظم رهبري  هر چه پول بوده  به اين امام جمعه ها داده اند ، اصلا اینها يك شلنگ دارند به آنجا و پول همينجور مي آيد ... ! نگاه است ديگر ، چه كنيم ، نميشود تعميرش هم كرد ! حالا شما بيا بگو من ندارم ، بدتر ميشود ... اگر بگويم شرايطم چيست او باورش نميشود ، پس بهتر است هيچ نگوييم و حالا كه ما را خيلي پولدار ميدانند ، بگذاريد بدانند ، اينكه آدم را پولدار بدانند كه بد نيست ...

 

 

 

    

  

 

نوشته : پشتیبانی: 09119460208    نظرات :
به روایت لینک:
القرآن الکریم : سایت جامع قرآنی [ بازدید ]
نمایشگاه طراحی صبح قریب : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.