و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم لياكلون الطعام ويمشون في الاسواق و جعلنا بعضكم لبعض فتنه اتصبرون و كان ربك بصيرا (20) و قال الذين لايرجون لقاءنا لو لا انزل علينا الملائكه او نري ربنا لقد استكبروا في انفسهم و عتو عتوا كبيرا (21) يوم يرون الملائكه لا بشري يومئذ للمجرمين و يقولون حجرا محجورا (22)
بحث در تفسير آيات كريمه سوره فرقان بود كه به بيستمين آيه اين سوره رسيديم . داستان اصلي اين آيات پيرامون رسالت پيامبرعظيم الشان اسلام است و اينكه عده اي رسالت حضرت را باور نداشتند . يك بخش آيات مربوط به اين بود كه بعضي افراد ارتباط بين انسان و ماوراي عالم را قبول نداشتند ، كه طبق آيات كريمه، بهانه جويي ميكردند (اگر با عالم بالا ارتباط داري پس ملكي همراه شما باشد كه ما ببينيم ، اگر با عالم بالا مرتبط هستي گنجي از آسمان براي شما بريزد ،...) و قرآن آمد و ريشه اين اشكال تراشيها و بهانه جوييها را تبيين فرمود .
فرمود علت اينكه اينها به رسالت گردن نمي گذارند اينست كه تكذيب "ساعه" ميكنند و روز قيامت را باور ندارند .
كه البته بخش عمده و اصلي ريشه بي ديني همين است .كسي كه به قيامت باور نداشته باشد ، دينداري او اصلا به معناي واقعي كلمه ، در فرهنگ انبيا ، دين نيست، باور هائيست كه يا آميخته به خرافات است ، يا ممكن است بخاطر اينكه در دنيا راحت تر زندگي كند ، بخواهد حرفهاي خوبي را از اديان استفاده كند . بعضي ها هم كه ميگويند بهشت يعني همين كه خوش باشي ! همينكه در اينجا خوش هستي و آرامش رواني داري بهشت همين است ! كه اينها همه نشانه كفر است .
حال آنکه ما چيزي داريم به اسم "قيامت" که در آينده برپا ميشود ، چيزي داريم به نام "حساب در قيامت" ، چيزي داريم به نام "جهنم" و چيزي هم داريم به نام "بهشت" .
"قيامت" واقعيتيست كه در آنجا با آن سر وكار داريم . چطور الان كه در اين دنيا زندگي ميكنيم ، خيالات نيست و آسمان بالاي سرمان ، زمين زير پا ، خورشيد هست ، قوانيني اين عالم دارد كه محكوم به آن هستيم ، دقيقا در قيامت اين زمين ، زمين ديگري ميشود ، جهان قانون ديگري را متحمل ميشود ، برنامه ها دگرگون ميشوند ، ارتباط با عوالم و به تعبير ديگر تودرتويي عوالم پيش مي آيد و مسائل مختلف براي انسان روشن ميشود .
"عرش" الان براي ما يك امر ذهني و خياليست ، حال آنكه "عرش" در عالم هستي يك امر واقعيست .
"و جاء ربك و الملك صفا صفا " (فجر /22)
ما درروز قيامت عرش ، ملائكه ، پروردگار، قدرتهاي مافوق (همه اينها) را مي بينيم و اينجور نيست كه مثلا الان كه چيزي را در اوهام مي پرورانيم ، خيال بكنيم كه آنها هم اوهام اند.
انسان بايد به اينجاي ايمان برسد كه واقعيت آنطرف است و اين جايي كه ما هستيم خيالات است .
معمولا انسانهاي ماديگرا اين طرف را واقعيت مي بينند و ماوراي عالم را خيالات . حال آنكه قرآن مي فرمايد كه اينها كف روي آب است ، اينها خيالت است اينها حسابگريهاي ذهني و خياليست . و واقع قضيه هم اينست كه ما در ايمان دنبال اين هستيم كه اين واقعيات را بفهميم ، این واقعيات را درك كنيم ، اين واقعيات را ببينيم و در اين واقعيات سير كنيم .
"و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم لياكلون الطعام و يمشون في الاسواق وجعلنا بعضكم لبعض فتنه اتصبرون و كان ربك بصيرا "
درحقيقت در اينجا قرآن يك جواب نقض ديگری هم ميدهد چرا که در آيه هفتم فرموده بود كه كافران در مورد شخص پيامبر ميگويند "مال هذا الرسول ياكل الطعام و يمشي في الاسواق" اين رسول كه مثل ما غذا ميخورد ، در بازار راه مي رود و زندگي مي كند...
و خداوند در جواب آنها آيه بيستم را فرستاده و فرموده است:
پيش از تو هيچ يك از رسولان را نفرستاديم مگراينكه آنان هم يقينا غذا ميخوردند و در بازارها راه مي رفتند و بعضي از شما را وسيله فتنه و آزمايش بعضي قرار داديم . آيا شكيبايي پيشه مي كنيد؟ و پروردگار تو بصير است .
چند نكته در ذيل آيه بيستم :
1ـ از اين آيه مي فهميم كه وقتي پيامبران در ميان بشر آمدند و لباس انساني پوشيدند ، محكوم به قوانين اين عالم بوده اند و زندگي كرده اند . نياز مندي به غذا و رفت وآمد در بازار از آن نمونه است . (البته موارد استثنا هم داشته ايم)
نكته اي كه در اينجا هست اينست كه تعبيري كه ما در مورد انبيا خصوصا شخص پيامبر داريم تعبير عجيبيست .
پيامبر در سال عام الفيل به دنيا آمدند ، 40 سال بعد مبعوث شدند ، در سن 63 سالگي و بعد از 23 سال بعثت كه 10 سال اش بعد از هجرت بود از دنيا رفتند . یعنی تاريخ عمر نوراني حضرت63 سال است اما وقتي از ایشان سئوال مي كنند كه
"اول ما خلق الله " چيست ؟ مي فرمايد "نوري"
اين را توجه داشته باشيد كه وجود نازنين حضرت پيامبر عظيم الشان اسلام و ائمه هدي (عليهم الصلوه و السلام) يك لباس انساني پوشيدند مثل بسياري از بزرگان دیگر ، مثل وجود نازنين حضرت عيسي(ع) و ...
ممكن است بگوييد پيغمبر يك انسان برجسته است ، يك انسان رشد يافته است ، يك انسانيست كه به كمال رسيده ،كسي است كه مسير را طي كرده و زودتر از ديگران رسيده است و ... ما هم همه اينها را قبول كرديم ، اما شما عيساي نوزاد! نوزادي كه ميگويد :
"اني عبد الله ءاتاني الكتاب و جعلني نبيا" (مريم /30)
را اصلا نميتوانيد توجيه کرده و درك نمایید .
(حالا اينكه عيسي يك ماهه بوده یا ده روزه و پنج روزه و ... معلوم نيست ، روزش را من جايي نديدم )
و يا در روايات ما آمده است كه امام عصر (سلام الله عليه) كه به دنيا آمد آيه شريفه :
"بقيت الله خير لكم ان كنتم مومنين" (هود /86)
را خواند و بعد خودش را "انا بقيه الله" معرفي كرد !
قرآن در مورد حضرت عيسي گفته است :
وقتي حضرت عيسي به دنيا آمد ، آمدند دور مريم را گرفتند و گفتند مادر تو كه آدم بد كاره اي نبود ، پدرت را هم كه ما
مي شناختيم ، اما تويي كه ازدواج نكرده بودي اين چه چيز عجيبيست كه آوردي ؟
"فاشارت اليه..." (مريم /29)
و مريم به امر الهي اشاره كرد به آن نوزاد و گفت از او سئوال بكنيد . ( نوزاد ، نه بچه بزرگ !)
وقتي مي آيند از نوزاد سئوال كنند گفتند :'
"كيف نكلم من كان في المهد صبيا " (مريم /29)
(در اینجا قرآن چهار ميخه كرده است و هيچ راه توجيه و تاويلي هم ندارد )
گفتند ما چطور با نوزادي كه در گهواره است و دوران صبابت و نوزادي را ميگذراند حرف بزنيم ؟!
تا اين را گفتند ، او گفت :
"اني عبد الله ءاتاني الكتاب و جعلني نبيا " (مريم /30)
"و جعلني نبيا " که می گوید يعني که من از همين الان هم پيغمبرم !
شما چطور بايد اين را توجيه بكنيد ؟ بااين توجيهات ظاهري كه مثلا پيامبران در يك روال عادي اي تشريف آوردند ،پدر داشتند ، مادر داشتند ، تا 40 سالگي زندگي كردند ، در 40 سالگي مبعوث شدند و امثال اينها ميتوان توجيهاتي براي خود داشت ، اما نميتوان داستان انبيا را جمع كرد.
بنابراین آیه مي فرمايد پيامبران كه نوعا به اين دنيا آمدند سعي شان اين بوده و البته برنامه هم همين بوده كه طبق روال اين دنيا زندگي كنند .
2ـ غذا خوردن و روابط در بازار نشانه روابط انساني نزديك پيامبران با مردم بوده است كه اين خود يكي از مرجحات است. به اين معنا كه پيامبران بي خبر از عالم انساني نيستند ، پيامبران از كيف هاي انساني باخبرند ، از كيف هاي حيواني با خبرند ، از تنگناهاي زندگي طبيعي باخبرند .
3ـ تعبير قرآن اينست که "لياكلون الطعام و يمشون في الاسواق "
در حاليكه به حسب ظاهر و به عقل ضعيف ما ، تعبير درست اين بود که "لاكلوا" می آورد و می گفت :
"لاكلوا الطعام و امشوا في الاسواق" که پيامبران قبل از تو همه غذا خوردند و همه در بازار راه رفتند .
اما چرا تعبير مضارع آورده است ؟
قرآن ميخواهد از اين افعال مضارع استمرار را فهمانده و بگوید اينطور نبوده كه پیامبران گاهي غذا بخوردند یا گاهي با مردم بنشینند و ... تا كسي نتواند حرف در بياورد ، بلکه آنها سيره شان بر اين بوده كه غذا مي خوردند و با مردم راه ميرفتند و اصلا روش كارشان اين بود . و اینکه می فرماید "رسولا من انفسهم" (آل عمران /164) یعنی که رسولان از ميان خود آنها بودند .
اگردر قرآن نگاه كنيد ميبينيد كه تقريبا تمام پيامبراني كه فرستادند "من انفسهم "بوده اند . تنها در مورد حضرت شعيب (ع) و حضرت يونس (ع) دارد که :
"والي مدين اخاهم شعيبا" (هود /84) ـ (عنكبوت /36)
"و ارسلناه الي مائه الف او يزيدون" (صافات / 147)
معلوم می شود که شعيب (ع) را به جاي ديگر فرستاد و در داستان حضرت يونس (سلا م الله غليه) هم وقتي امت و قومش را ترك كرد فرمود که ما فرستاديم او را براي 100 هزار يا بيشتر ... (پس ماموریت او بيروني بوده است )
ولي نوعا انبيائي را كه قرآن نام برده است (25 پيغمبر) غير از اين دو بزرگوار، همه شان "من انفسهم" بوده و از ميان امت خود بوده اند تا مردم آنها را بشناسند ، جريان زندگيشان را بدانند ، پدرشان را ، مادرشان را ، پيشينه خانوادگيشان را ، نوع زندگيشان را و ...
و اين خيلي جالب است که اگر شما پيامبران و مردان بزرگ را كه در تاريخ مبعوث شدند در بین فامیلشان نگاه كنيد نه سابقه دروغ ، نه سابقه قمار بازي ، نه سابقه كلاه برداري ، نه سابقه بغي و فساد و نه سابقه ... هيچكدام را نمي بينيد . يعني كه خانواده زندگي خوبی داشت و از آن میان يكي به پيغمبري رسيد . در واقع نمونه اي بود كه مردم خودشان او را ميديدند و به خوبيهايش اعتراف داشتند . مثلا همان را که ميگفتند "امين" است حال همان آدم خوب ، رسول هم شده است.
4ـ خداوند بعضي را فتنه و آزمايش براي بعضي دیگر قرار ميدهد .
در آيه می فرماید "و جعلنا بعضكم لبعض فتنه" و اين قانون كليست منتها در داستان انبيا مصداق اتم دارد .
يعني چه كه بعضي از شما را براي بعضي فتنه قرار دادیم ؟
در بعضي اخبار آمده است که فقرا را زمينه آزمايش براي اغنيا قرار داديم .
پولدارها آزمايش ميشوند با فقراي جامعه ، فقرا هم آزمايش ميشوند با اغنيا . با سوادها آزمايش ميشوند با بيسوادها ، بيسوادها هم آزمايش ميشوند با باسوادها . يعني مردم همه با همديگر آزمايش ميشوند. صورتهاي مختلف و متنبهي در زندگي انسان پيش مي آيد كه هركس با توجه به دارائيهايش وظايف انساني اي دارد و بايد آن وظايف را انجام بدهد . اگر وظيفه اش را در آن آزمايش انجام ندهد و نتواند سربلند بيرون بيايد ، درحقيقت او در قيامت جز, شكست خورده گان است .
و يكي از آن آزمايشهاي بزرگ در جامعه انساني آزمايش به پيامبران است .
میفرماید يك پيغمبر فرستاديم تا شما را آزمايش كنيم و ببينيم كه آيا شما صداقت داريد ؟! آيا واقعا دنبال رشد و بالندگي و ترقي هستيد يا نه ؟!
كما اينكه در زمان ما هم اينجوريست . ميبينيد كسي ميگويد : استاد ندارم ... ( حالا يك استاد هم فرستاديم براي جنابعالي ببينيم چه ميكني ؟!) ميگويد : راه را نمي دانستم ... (يك كسي هم آمد گفت راه اين است ، ببينيم چه ميكني؟!)
هر انساني در زندگي خود مبتلا به انسان ديگر ميشود . و اين انسان ديگر زمينه ايست براي آزمايش من و شما . همه نسبت به همديگر آزمايش ميشويم ، من با شما ، شما با بنده ، همسايه من با همسايه من ، برادر من با برادر من و همينطور تمام انسانها . منتها در اينجا از باب نمونه اتم مي فرمايد اينكه ما پيامبران را فرستاديم زمينه فتنه و آزمايش براي شماست.
5 ـ از آيه معلوم ميشود كه صبر مايه سربلندي و موفقيت در امتحانهاي الهيست .
مي فرمايد ما پيامبران گذشته را فرستاديم که غذا ميخوردند ، در بازار راه مي رفتند و ... و ما بعضي از شما را زمينه آزمايش ديگري قرار داديم "اتصبرون" آيا صبر ميكنيد؟
شما در امتحان هايي كه با بعضي ميشويد نبايد عجول باشيد . آدمهاي عجول خيلي ضربه خورده اند. اگرانسان صبر پيشه كند مسايل براي او بهتر روشن ميشود. منتها معمولا شيطان و نفس اماره تمام كمكشان بهم اينست كه صبرتان را تمام كنند .
حكمتها در زندگي بعد از يك مدتي معلوم ميشوند نه الان . اگر قرار باشد جزا الان معلوم بشودكه ديگرامتحان معنا نداشت ! امتحان بخاطر آنست كه جزا معلوم نيست . به شما ميگويند الان كوركورانه گوش كنيد ، اگر گوش كرديد جزا را يك سال ديگر ، دو سال ديگر ، گاهي بيست سال ديگر ميبينيد . اما اگر گوش نكرديد ، راه خودتان را كج كرده ايد و تقصير ديگران نيست .
مي فرمايند : " اساس ايمان بر صبر است "
امام صادق (ع) فرمدند : صبر ، راس ایمان است .
روز اول که مي آيند به پيغمبر مي گويند ميخواهيم ايمان بياوريم پيامبر مي فرمايد :
"الذين يومنون بالغيب"(بقره /3)
نمي خواهیم در اینجا عوالم غيب را در قرآن معنا كنیم اما "غيب" يعني ناديدني و آیه يعني که ايمان بياوريد به اينكه از "غيب" هرچه آمد درست است . يعني کسی که ایمان می آورد با تمام وجودش می گويد که"غيب" درست است و اگر هم از او سئوال شود كه از "غيب" چه ديده ای ؟ ميگويد هيچ ، بگويند پس چرا ايمان آورده اي ؟ ميگويد چون من مامور ام به ايمان .
ممكن است كسي بگويد اگر به غيب ايمان بياورم ، خيلي از مسايل دنيايي ام لنگ ميشود و خيلي از برنامه هاي طبيعي ام بهم مي خورد ، چه بايد بكنم ؟ ميگويند كار نداشته باش ، آنها که "يومنومن بالغيب" اند مقداري که پايمردي كنند و صبر نمایند (صبر بر معصيت ، صبر بر اطاعت ، صبر بر مصيبت و ...) و بمانند ، يواش يواش برايشان معلوم ميشود ...!
آنگاهست که می گویند عجبا ! خوب شد كه نرفتيم ! ما اول خيلي سبك گرفته بوديم ! پس اين نتيجه اي بود كه قرار بود به ما بدهند ؟!
يا مكن با فيل بانان دوستي يا بنا كن خانه اي در خور فيل
يا با پيامبران و اولياء نرد عشق نبازيد يا شهامت ايستادگي اش را داشته باشيد . که اگر شهامت ايستادگي را داشتيد به شما نشان ميدهند كه چي به چي است ...!
خيال نكنيد كه اين فقط در داستان موسي (ع) و خضر (ع) آمده است (آيات 66 تا 82 سوره كهف) آن داستان خاصيست اما براي همه انسانها اينجورست . ايمان اينجور نيست كه زود نتيجه بدهد . قرآن در خيلي جاها فرموده است :
"والعقبه للمتقين" (اعراف/128) (هود/49) (قصص/83)
یعنی که عاقبت مال پرهيزگاران است و به اينجا كار ندارند .
"والآخره خير لمن اتقي" (نساء/77)
آخرت بهتر است براي كسي كه تقوي پيشه كند.
نه اينكه قرار باشد از روز اولي كه نماز خوانديم فورا مكاشفه ای رخ بدهد ! 10سال بايد نماز بخوانيد ، هيچ چيز هم به شما نشان نمي دهند !20 سال بايد سوز و گداز داشته باشيد ، هيچ چيز هم به شما نشان نمي دهند ! تا ببينند چند مرده حلاجيد و چقدر استقامت داريد ؟ تا معلوم بشود كه صابرين از شما چه كساني هستند ؟ تا آنها كه ايمان لقلقه زبانشان است از آنانی كه ايمان واقعا در دلشان رسوخ كرده شناخته شوند .
لذا گاهي خداوند مي گيرد آدم را ، پس در امتحانها مواظب باشيد . (اين آيه خيلي كمرشكن است!)
نماز خواندنتان را نگاه نكنيد ، ميزان صبرتان را نگاه كنيد كه چقدر طاقت داريد؟ خدا كه بخواهد يكي را بپيچاند مي پيچاند چه پيچاندني! داستان پيامبران را نگاه بكنيد ، پيامبران را مچاله كردند تا يك چيزي بهشان نشان دادند . ما خيال می کنیم پيغمبر راست راست راه مي رفت ، يك فرشته اينطرف ، يك فرشته آنطرف ،...! نه بابا جان ، آنقدر پيغمبر را در تنگنا قرار دادند و ... تا اينكه پيغمبرو مومنين گفتند پس نصرت خدا كجاست ؟
"حتي يقول الرسول و الذين آمنوا معه متي نصر الله " (بقره/214)
و خدا می فرماید ای پيامبر، ما هستیم تا ببينيم چه كساني مي مانند ؟ چون خدا خيلي حوصله دارد (البته اين تعبير ماست وگرنه حوصله كه برای خدا معنا ندارد) حلم الهي عجيب است . نيازي هم ندارد . شما عاشقيد ؟ معشوق به جنابعالي هيچ نيازي ندارد . شمايي كه ميگوييد : دوستت داريم ، بايستيد تا ببيند ، تا معلوم بشود ... بعد كه آمد ديگر ميبينيد چه آمدني!...
يكي از بزرگان تعبيری داشته اند که :
" اگر ايمان آورديد و به شما گفتند ده هزار سال ديگر وعده تان است شك نكنيد و بمانيد "
استقامت كنيد (به هرجان كندني كه شده) زندگي انبيا را نگاه كنيد ، نترسيد ، شيطان ميخواهد شما را مايوس كند. اصلا اولين و آخرين كار شيطان ايجاد ياس است . چرا که وقتي مايوس كرد ديگر تمام شد ...!
"لا تايئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون" (يوسف/87)
بنابراین در فتنه ها مايوس نشويد كه اگركسي مايوس شود ديگر كارش تمام است و اما اگر مايوس نشديد "اتصبرون" با استقامت بمانيد تا درجه صبرتان معلوم شود .
وقتی که پيامبر ادعاي نبوت و اعلان رسالت كرد ، چند جور برخورد داشتيم :
يكي يقين ميكرد و چيزي به دلش مي نشست كه پيا مبر راست ميگويد و به او ايمان مي آورد . يكي يقين نداشت چون هنوز به آن درجه از ايمان نرسيده بود . عده اي از افراد شروع مي كردند به موضع گرفتن که او دروغ ميگويد و ...
اما در صدر اسلام خيلي ها هم بودند كه سكوت نموده و صبر پيشه كردند (اينهم صبريست) . گفتند او تازه امروز ادعاي پيغمبري كرده است پس كمي بمانيم و ببينيم که چيست ...
براي باطل "جوله" هست و براي حق "دوله" . وقتي حق دولت دارد پس ماندگار است . بنابراين شما هم بمانيد و قدری حوصله كنيد ، يك مقدار بشنويد ، يك مقدار نگاه كنيد و ... تا دولت حق را ببينيد .
اگر كسي آمد و گفت برايتان نسخه اي دارم زود ردش نكنيد ، قدري حوصله كنيد ، يك مقدار با تاني ، يك مقدار با تدبر...
يك موقع برايتان روشن است كه او حق است (بسيار خوب) اما يك وقت روشن نيست ، پس فعلا عجله نكنيد ، بمانيد تا مطلب روشن بشود . انسان بايد پا جايي پا بگذارد كه زير پايش نلغزد و با يقين قدم بردارد . وقتي با يقين قدم برداشتيد ديگر كسي را هم ملامت نمي كنيد چرا که خودتان به معرفت رسيده ايد .
6 ـ خداوند بصير است و با آزمايش بصيرت نمي يابد ، او نيازمند آزمايش نيست بلكه اساسا اين انسانها هستند كه براي فعليت يافتن قوا و بروز زمينه ها واستعدادهايشان نياز مند امتحان و فتنه هستند.
بعضي ميگويند كه خدا "فتنه" را قرار داده است تا براي او معلوم بشود كه چه كسي حق است و چه كسي باطل ؟ چه كسي درست ميگويد و ...؟ حال آنكه در آخر اين آيه می فرماید " و كان ربك بصيرا " یعنی که خداي تو بصير است .
پس "فتنه" براي آنست كه براي شما معلوم بشود . روي اين جهت است كه در روز قيامت اعتراضي نخواهيد داشت ! اصلا نمي توانيد اعتراض بكنيد ، چرا كه ديگر حقيقت روشن شده است !
کسی نمی تواند بگوید چرا من در جهنم ام ، چون حقيقت روشن است . مگر يك بار ، ده بار ، بيست بار ... امتحان نگرفتند ؟ ديگرباید براي شما هم روشن شده باشد . (در بحث بهشت هم اينگونه است)
7 ـ اگر رسالت را منافي غذا خوردن و راه رفتن در بازار مي دانند اين هم بهانه جوييست و بهانه جوييها در چند جاي اين آيات جواب داده شده است :
- يكي اينكه می فرماید اينها نمي دانند که كسي قرآن و پيامبران را فرستاد كه آگاه به اسرار است : " قل انزله الذي يعلم السر في السموت و الارض"
- ديگر اينكه می فرماید چون تكذيب "ساعه" مي كنند بهمين خاطر بهانه جويي مي كنند : "بل كذبوا بالساعه "
- جواب دیگری که در اين آيه داده مي شود در حقيقت جوابيست به "مال هذا الرسول" که ميگفتند چرا اين پيغمبر غذا ميخورد و در بازار راه ميرود ؟ در اين آيه مي فرمايد كه تمام پيامبران غذا مي خوردند و در بازار راه مي رفتند و ...
"و قال الذين لايرجون لقاءنا لولا انزل علينا الملائكه او نري ربنا لقد استكبروا في انفسهم و عتو عتوا كبيرا "
و آنان كه اميد و انتظار لقا ما را ندارند گفتند مي بايد فرشته ها بر ما نازل شوند يا پروردگارمان را ببينيم ، حقا كه خودشان را بسيار بزرگ شمردند و سركشي كردند ، سركشي بزرگ .
حالا يك حرف ديگر مي زنند . تا ديروز مي گفتند چرا ملكي با اين پيغمبر نيست كه ما او را ببينيم ، الان ميگويند چرا ملكي كه بر او آمد برما نيامده است؟ اگر خبر غيبي اي را براي او آورده اند و او خدا و ملائكه را ميبيند ما هم ميخواهيم خدا و ملك را ببينيم .
چند نكته در ذيل آيه بيست ويكم :
1 ـ توقع ديدن ملك براي كساني كه اميد به لقا خدا ندارند در نشئه دنيا امري محال است .
اصلا آيا مي شود ملائكه را ديد ؟
در روايت داريم كه حضرت زهراي مرضيه (سلام الله عليها ) با بال ملائكه بالش درست كرد (روايت هم روايت صحيحه ايست)
چطور میشود ؟ مگر ملائكه که از عوالم برزخيه و بالاتر هستند بال و پر دارند كه او جمع مي كرد ؟!
چطور است كه انبيا و اوليا ملائكه را مي ديدند ؟! چطور وجود نازنين پيامبر، جبرئيل ( اشرف و افضل ملائكه) را مي ديد؟!
(مومنين هم با ملائكه ارتباط دارند و در ساعاتي ملائكه برايشان خبر مي آورند !)
گاهی چیزهایی را از بزرگي برايمان خبر مي آوردند که مثلا جرياناتي را مي ديدند و به مسائلي برخورد ميكردند . يك وقتي پيش آمد كه ما در يك شهري ، نماز صبح بغل اين آقا بوديم . ديديم كه او نماز صبح و تعقيبات را خواند و بعد سكوت كرد . اما يك كاغذ كوچكی دارد و هي ياد داشت مي كند ! ( گویا بعضي وظايف اش را بعد از نماز صبح مي نوشت ! )
"مختلف الملائكه " (محل آمد و شد ملائكه ) که می گویند ، قلب مومن است . قلب مومن جاييست كه ملائكه مي آيند و ميروند . گويا بعضي از وظايف و نكاتي را كه بايستي باخبر باشد ، به او مي گويند ( آقا امشب قرار است فلان جا زلزله اي بشود ، شما يك دعايي بفرماييد . قرار است فلاني مريضي اي پيدا بكند ، شما رحمتي بفرستيد . امشب فلاني در عالم برزخ گرفتار ميشود و در سير برزخي اش مشكل دارد...)
آقايي هم مي گفت : فلاني ، آخر هر وقت ساعت زنگ ميزني ! گاهي آدم يك برنامه اي دارد ، جلسه اي دارد ...
با خود گفتم اين آقا كه در خانه اش تنها بود ! با چه كسي جلسه دارد ؟! با چه كساني مينشيند ... ؟!
امام يك جمله اي دارد كه خيلي زيباست ، مي فرمايد اگر اينها را خودتان باور نداريد اقلا انكار نكنيد ، سكوت بكنيد.
لبها را ببنديد و بگوييد نميدانم ، تا خدا چه بخواهد... خداوند آن علم را به شما ميدهد و آن زمينه برايتان پيش مي آيد. در زندگي خودتان هم تجربه كرده ايد منتها واقف نيستيد . اگر خوب دقت كنيد مي بينيد كه ملا ئكه وظايفشان را خوب انجام مي دهند .
در مورد اينكه آيا میتوان ملائكه را دید یا نه در هيچ جاي آيات قرآن ندارد که نمی توان دید بلكه مي گويد كساني كه اميد به لقا ما ندارند نمي توانند ببينند و كساني كه اميد به لقاء ما دارند در نشئه دنيا هم مي توانند ببينند .
پس کافیست انسان اميد به لقاء داشته باشد حال اگركسي يقين به لقاء پروردگار و ملائكه داشته باشد ، او حتما مي بيند . نه تنها ملائكه را ، بلكه جهنم و بهشت و ... را هم مي بيند . همه وعده ها براي او نقد است. در قاموس الهي نسيه نداريم ، منتها بايد صبر پيشه كرد .
2 ـ گويا عده ای ميخواهند خداوند و ملائكه منت شان را بكشند تا ايمان بياورند و حال آنكه خداوند بر ما منت دارد كه زمينه هدايت را براي ما انسانها فراهم كرده است .
می گویند خدايا اگر راست ميگويي خودت را به ما نشان بده ( می فرماید ما راست ميگوييم اما خودمان را هم به شما نشان نمي دهيم )
می گویند خدايا اگر راست ميگويي ملائكه را به ما نشان بده تا ما ايمان بياوريم (می فرماید ما راست ميگوييم اما ملائكه را هم به شما نشان نمي دهيم . اول شما بايد ايمان بياوريد و اين مسير را آنجور كه ما ميگوييم طي بكنيد ، اول بايد با ما در دنيا معامله اي انجام بدهيد تا بعد ...)
3 ـ در خيلي از جاهاي قرآن " لايرجون لقاءنا " آمده است مانند (يونس/ 15و11و7) (فرقان/21)
"رجاء" يعني اميد و "لا يرجون لقاءنا "يعني كساني كه اميد ندارند به لقا ما.
انسانها در باور به لقا پروردگار چند دسته اند :
بعضي يقين به لقا پروردگار دارند ، عده اي مظنه دارند ، افرادي شك دارند وكساني هم مايوس اند و اصلا اميد به لقا پروردگار ندارند (ميگويند اين دركاملا بسته است)
پس در اينجا كه فرمود "لا يرجون لقاء نا "يعني كساني كه به هیچ وجه به باور اينكه با خدا ملاقات مي كنند نرسيده اند ، حتي 20% هم چنين احتمالي نمي دهند و کاملا ياس از لقاء پروردگار دارند . و كسي كه از لقاء پروردگار مايوس است موفق به زيارت ملائكه در اين دنيا نمي شود .
پس باب رحمت خيلي باز است ! ان شاء الله استفاده بكنيد . شما كه مايوس از لقاء پروردگار نيستيد و اميد به لقا داريد...
خيلي ها شك دارند ، آمده اند تا 50% و مانده اند ، خيلي ها مظنه دارند و فقط80% ـ70% باور دارند ، اما يك عده هم هستند كه يقين دارند به اينكه لقاء پروردگار حتميست ( لا شك ولا شبهه ) ، كه با توجه به تعبير قرآن معلوم مي شود كه اين عده به زيارت ملائكه مشرف مي شوند !
4 ـ كفار در دو مرحله استدلال كردند :
- اگر مقام رسالت براي پيامبران است پس چرا ملكي همراه آنها و يا گنجي از آسمانها و يا باغي در زمين و ... نيست ؟
- اگر اين نوع ارتياط براي كل بشر امكان پذير است ، پس چرا ما نمي توانيم ارتباط داشته باشيم ؟
5 ـ بصورت ضمني مي توان دريافت كه اجتناب از عقايد غلط و باورمندي به قيامت و دورگذاشتن كبر و استكبار و سركشي از حق مي تواند زمينه نزول ملائكه برقلب و لقا ء پروردگار را فراهم كند .
اين دو امر چگونه پيش مي آيند ؟ انسان چه كار كند كه ان شاء الله در دنيا به لقاء پرورد گار نائل شود؟ يا اقلا بتواند ملائكه را در دنيا ببيند ؟
- عقايد غلط را كنار بگذارد و بر طبق عقيده انبيا حركت كند .
- كبر و استكبار را كنار بگذارد .
يكي از آفت هاي بزرگ ، استكبار در عبادت است
"الذين يستكبرون عن عبادتي" (غافر/60 )
اينكه انسان خودش را بزرگ ببيند و خيال بكند خيلي است ! (تكبر در اينجور جاها خودش يك جلد كتاب ميخواهد)
- سركشي از حق نداشته باشد .
6 ـ مشركان دنبال اين بودند كه خدا را در دنيا ببينند .
در قوم بني اسرائيل وقتي گروهي ديدند که عده اي بت مي پرستند به موسي گفتند :
"اجعل لنا الها كما لهم آلهه" (اعراف/138)
گفتند اي موسي براي ما هم خدايي قرار بده . ببين اينها چه خدايان خوبي دارند ! بتها را رديف كرده اند و سجده مي كنند ! تو هم اگرخداي محسوسي بگذلري ، ما خيلي دعايت مي كنيم !
همين قضيه در ذهن مشركين و انسانهاي منحرف بود و منظورشان از اينكه خدا را ببينيم اين بود كه با چشم سر ببينند . يعني خدا تجسم پيدا کرده و جسم داشته باشد .
امسال گويا سريالي درست كرده اند كه ظاهرا به كسي با پيوند چشم ، بصيرت داده شده است . معلوم است كه اين كارگردان خيلي بيسواد بوده كه خيال مي كند اگر چشم با بصيرت اولياء اللهي را به چشم كسي كه بصيرت ندارد پيوند بزنند ، او هم مي بيند آنچه آن اولياء الله مي ديده ! اين ديگر خيلي بيسواديست . بخدا قسم معنويات را خرج مي كنند در حد فيلم تا در شبهاي ماه رمضان ، مردم را پاي تلويزيون معطل كنند . اين مزخرفات چيست كه ساختيد ؟ چشم بصيرت مگر با اين چشم است ؟ مي بيند ... ، از چشم سر هم بهتر مي بيند ، هيچ شكي هم درش نيست . مگر شما در وجدانيات و علم حضوري خودتان گرسنگي را مي بينيد ؟ مگر خودتان را مي بينيد ؟ بلكه درك مي كنيد ، حس مي كنيد ، علم حضوري داريد . يافتن برزخي و عوالم بالاتر هم يافتن حضوريست .
وقتي به اميرالمومنين عرض كردند كه آيا شما خدايي را كه عبادت مي كنيد ، ديده ايد ؟ فرمود :
" من خداي نديده را عبادت نمي كنم " ( خيال نكنيد با چشم سر ديدم ، به حقايق الايمان ، با قلبم مشاهده كردم)
اصلا كار، قلبيست . كار، حضوري و يا فتنيست . آيا شما خوشحالي را پيدا مي كنيد ؟ آیا شما ناراحتي را پيدا ميكنيد ؟ شما با همه وجود اینها را درك مي كنيد .
خداي تبارك وتعالي را هم با همه وجود درك مي كنيد . اين چه مرحله ايست ؟ اصلا مرحله ، مرحله ديگريست . جزء علوم دو دو تا چهار تا نيست !
اين چشم ، يك چيز گوشتي ماديست ، نور مي خواهد ، زاويه ديد مي خواهد ، ماديات ميخواهد ، امواج نوري و ذرات نوري میخواهد و اینکه با چه شعاعي ، در چه نوري و با چه قدرتي باشند و ...
همچنین است قلبي كه دارد كار ميكند و تنها یک پمپ است ، از محبت الهي بتپد يا از محبت شيطان ، اگر شما آن را بكنيد و به كس ديگر پيوند بزنيد به دردش نمي خورد !
يا يك دست يد اللهي پيدا بشود که به هر مريضي دست بزند شفا دهد ، آيا اگر دستش را ببريم و به دست خود پيوند بزنيم ما هم يدالله ميشويم و مي توانيم با اين دست خيلي كارها بكنيم ؟!
مانند بحث اسم اعظم است . اسم اعظم چيست ؟ يك كلمه است . یک كلمه وجودي ، نه كلمه لفظي !
وقتي كسي اين كلمه وجودي را داشت و" اسم اعظم الهي" را درك كرد ، آن موقع "رب" بگويد اسم اعظم است ، همينكه بگويد "رب بريزد "ميريزد ... چرا که اين آدم متصل بوده و اراده اش به اراده خدا ، بند است . ما كه اراده مان به اراده خدا چفت نشده است ! خيلي فاصله داریم ! (اينها قاطي نشود)
متاسفانه گاهي هم در پشت دست ، بعضي از آنهايي كه مطالعات ديني دارند آنها را ساپورت ميكنند . آخر فيلم هم مي نويسند كه مشاور : حجت الاسلام فلاني ، آيت الله بهماني ...
آقا جان ديگر راه را كج نرويد ، حقيقت را درست بگوييد ، نيازي نيست اينقدر به خودمان فشار بياوريم كه مردم حتما "بصيرت" را قبول كنند . (خب نكنند)
"لو شاء ربك لا من من في الارض كلهم جميعا" (يونس/99)
اگر خدا مي خواست همه را مومن خلقت مي كرد .
غصه نخوريد ، درست مي شود ، اينقدر دستپاچه و نگران نباشيد ...
می گوید : آقا من ايمان دارم ولي مردم همه يك جور ديگراند !
جناب نوح نبي (سلام الله عليه)، پيغمبر اولوالعزم الهي 950 سال زندگي كرد ، مسخره اش كردند ، چه كردند ... فقط هم 12 نفر به او ايمان آوردند ! اما خم به ابرو نياورد . نوح نبي اولوالعزم كجا ؟ آدمهاي در ظلمت گرفتار شده مثل بنده كجا ؟...
حكمت اينكه حضرت نوح (ع) چه كاري براي من و شما كرده است را هم نمي فهميم ، بخدا نمي دانيم . ما بايد خيلي از محضر انبياء معذرت خواهي كنيم . حضرت نوح (ع) خيلي بزرگ است . ایشان خدمتهاي بزرگي به من و شمايي كه اينجا نشسته ايم كرده است . اما خودشان نگفته اند ، اجازه بدهيد ما هم چيزي نگوييم ، نبايد هم گفت ، فقط در شب بيست و يكم روضه ميخوانيم كه اميرالمومنين (ع) گفت : جلوي جنازه ام را نگيريد ، ببريد ببينيد سر جنازه كجا فرود مي آيد ؟ علي (ع) ميخواهد اسرار بگويد! گفتند وقتي قبر را شكافتيم ، ديديم قبری آماده است ، اين قبر را علي (ع) براي خودش ساخته بود ، سنگي بيرون آمد كه روي آن نوشته بود
" هذا ما حفره نوح النبي..."
(يعني آن موقع ما با علي بوديم ! )
چيزهايي در اين عالم مي گذرد كه تبليغ نكنيم بهتر است تا تبليغ بد .
آنها خواستند خدا را جسما ببينند ، در حاليكه قرآن می فرماید :
"... بل انتم قوم تجهلون" (نمل/55)
"...قال انكم قوم تجهلون" (اعراف/138)
موسي (ع) هم در جواب بني اسرائيل فرمود شما جاهليد ( الان ديگر ان شاء الله بشريت رشد كرده است )
7 ـ "عتو" چيست ؟
می فرمایند : "العتو" : الخروج الي افحش الظلم
"عتو" یعنی واضحترين ظلم ، سركشي و طغيان . واضحترين ظلم اينست كه انسان از حق سرپيچي بكند .
نميدانم با اسب كار كرديد يانه ؟ آنهايي كه مثل من در روستا كار كرده اند و سابقه چاربداري دارند ، مي دانند كه گاهي كه
مي خواهيد افسار اسب را بگيريد ، ميبينيد که حیوان كله اش را زير بار افسار نمي برد .
با هرحقي برخورد كرديم كه نخوا هيم زير بارش برويم ، همان اسب نفس ماست كه كله ما را زير بار حق نميبرد !
"المومن ملجم"
یعنی افسار حق بر وجود مومن بسته شده است .
سر نتابانيد كه زير بار نمي رويم . اين راه خيلي گرفتاري دارد . اجازه بدهيد كه يك آدم عاقل اين افسار را در دست بگيرد .
آدم عاقل كيست ؟ انسان كامل ، وجود نازنين پيامبر، وجود نازنين ائمه (عليهم الصلوه و السلام) ، وجود نازنين قرآن ، كه در روز قيامت ان شاء الله حقيقت اش را زيارت خواهيد كرد .
خدايا توفيق انقياد به حق و آنچه كه انبياء آورده اند به ما بركت فرما .
سركشي و عتو در مقابل حق را از زندگي ما دور فرما .
پروردگارا توفيق فهم معارف قرآن ، فهم مقام انبياء ، فهم معارف اولياء ، به ما كرامت فرما .
خدايا ما راجاهل از دنيا نبر .
خدايا وقت مردن ،ما را با يقين از اين عالم ببر .
و صلي الله عليه سيدنا محمد و آله الطاهرین . دوشنبه 10/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان