يوم يرون ملائكه لابشري يومئذ للمجرمين و يقولون حجرا محجورا (22) و قدمنا الي ماعملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا (23) اصحب الجنه يومئذ خيرمستقرا و احسن مقيلا (24) و يوم تشقق السماء بالغمم و نزل الملائكه تنزيلا (25) الملك يومئذ الحق للرحمن و كان يوما علي الكفرين عسيرا (26) و يوم يعض الظالم علي يديه يقول يليتني اتخذت مع الرسول سبيلا (27) يويلتي ليتني لم اتخذ فلانا خليلا (28)
در آيه بيست و يكم خداي بزرگ مي فرمايند آنهايي كه اميد به لقاي ما ندارند ميگويند كه چرا ملائكه بر ما نازل نشدند و چرا ما پروردگار را نمي بينيم و همانا ، استكبار ورزيدند و سركشي كردند ، سركشي بزرگ .
والبته آنها ملائكه را مي بينند منتها نه در دنيا بلكه در آخرت . آنها وقتي ملائكه را مي بينند كه ملائكه هيچ بشارت و رحمتي برايشان ندارند .
يوم يرون ملائكه لابشري يومئذ للمجرمين و يقولون حجرا محجورا""
روزي كه فرشتگان را مي بينند آن روز براي مجرمان بشارتي نخواهد بود . فرشتگان به مجرمان ميگويند از رحمت خدا ممنوع و محروميد.
اولا اينكه ملائكه غلاظ و شداد و ملائك بشارت و رحمت چگونه اند ؟ آيا مثل طیف رنگهايي كه در طبيعت داريم ، ملائكه هم رنگهاي مختلف دارند؟ آيا لباسهاي مختلف دارند ؟
ما نمي خواهيم در بحث ملك شناسي وارد شويم ، اما اين را ميدانيم كه اگر يك ملك بخواهد بر انساني تجلي كند ، به امر خدا تجلي ميكند . يعني طبق قوانيني كه خداي تبارك وتعالي قرار داده است به انسان چهره نشان ميدهد .
يكي از بزرگترين ملائكه اي كه خدمتشان ارادت داريم و ان شاء الله باید سعي كنيد كه كلمه اش را با احترام و بزرگواري ياد كنيد حضرت عزرائيل عليه الصلوه و السلام است ، برادر حضرت جبرئيل ، برادر حضرت ميكائيل ، برادر حضرت اسرافيل و ...
حضرت عزرائيل يك ملك است ، ايادي و سربازاني دارد و كساني زير نفوذ او هستند . از او به قابض الارواح تعبيرمي شود ، يعني كسي كه ارواح را قبض ميكند و ميگيرد . همين قابض الارواح را يكي با خشن ترين چهره ميبيند ، يكي با زيباترين چهره ! پس معلوم مي شود كه ملك مامور به باطن است نه مامور به ظاهر و تا آنجا كه ميتواند از اعماق انسان با خبر باشد متناسب با درون آدمي به او چهره نشان ميدهد .
در اينجا كه ميفرمايد "يوم يرون ملائكه لا بشري يومئذ " تفصيل نداده است كه اين ملائكه چه ملائكه اي هستند و ما فقط اين را ميدانيم كه برخلاف آنچه در انبياء سراغ داريم كه ملائكه برايشان بشارت و هدايت و پيام الهي مي آوردند و در خدمتشان بودند ، اگر ملائكه براي مجرمين آشكار شوند جز تازيانه عذاب و شلاق و جز عدم بشارت چيز ديگري برايشان نخواهند داشت .
و اينكه آنها در دنيا ملائكه را نمي بينند از باب رحمت پروردگارست . چرا که بايد متناسب با درون تيره شان برضلالت ،كثافت كاري و تيرگي هایشان افزوده شود . پس به آنها 50 سال ،60 سال ،80 سال و ... ازعمر فرصت داد ه شد و بنا هم نيست كه الان اين فرصت از آنها گرفته شود چرا که اگر ملائكه گسيل شده و برآنها آشكارشوند دیگر " لا بشري لهم "
كما اينكه در قيامت هم وقتي مجرمين ملائكه را ميبينند ، همه اش عذاب است . آنها ابدا ملائكه اي را كه بر رويشان بشارت و لبخندي يا ترنم رحمتي داشته باشند نمي بينند . اصلا بر آنها حرام است !
چرا ميگويند استشمام بوي بهشت بر اهل جهنم حرام است ؟ همان بوي بهشتي كه از فرسنگها راه براي بهشتيان آشكاراست اماانسان جهنمي اصلا بوي بهشت را نمي شنود ! چون بر او حرام است ، گيرنده ها با هم تطبيق نمي كنند ، فركانسها با هم نمي خورند ، چون اين آدم اصلا نسبت به بهشت درك ندارد . چرا كه در دنيا از زيبايي معنوي و بهشت دركي نداشته و در اوهام بوده است .
"ويقولون حجرا محجورا "
در مورد فاعل "يقولون" بين مفسرين اختلاف است . بعضي گفته اند ملائكه ميگويند "حجرا محجورا" و بعضي گفته اند مجرمين ميگويند "حجرا محجورا"
اينكه مجرمين بگويند "حجرا محجورا " يعني چه ؟
در زمان جاهليت ماه هاي حرام داشتند . اسلام هم گفت سنت خوبيست و ماه هاي حرام را تقويت كرد .
چهار ماه ذي القعده ، ذي الحجه ، محرم و رجب ماه حرام اند و در اين چهار ماه اگر جايي ميرفتند و كسي بناي مقاتله داشت و شمشير مي كشيد يا جوري نگاه ميكرد كه گويي ميخواهد با او بجنگد ، عربها مي گفتند "حجرا محجورا " يعني ممنوعيت است ! وقت شمشير كشيدن نيست و الان شمشير نكش ...
مجرمين وقتي با ملائكه برخورد کرده و نگاه تيزبين و وحشت زای ملائكه را بر خود می بینند فورا ميگويند "حجرا محجورا "
یعنی که ما در پناهيم ، ما ممنوعيت جنگ داريم ، " ارحموا علينا " برما رحم كنيد و بگذاريد ما از اين مسير براحتي عبور كنيم .
بعضي از مفسرين هم گفته اند كه ملائكه وقتي آنها را ميبينند ، هيچ بشارتي برايشان ندارند و به آنها مي گويند : شما از هر گونه رحمتي ممنوع هستيد و هيچ رحمتي نبايد به شما برسد .
"و قدمنا الي ما عملوا من عمل فجعلنه هباء منثورا "
و به سراغ هر عملي كه بعنوان خيرات كرده اند ميرويم آنها را غباري پراكنده مي سازيم .
نكاتي ذيل آيه بيست و سوم :
1 ـ اميد به قيامت و ايمان به خداوند و روز قيامت و انبيا مايه جمع شدن اعمال است .
انسانها هر چقدر هم بد باشند گاهي كارهاي خوبي ميكنند ، اگر فرعون هم باشد كارهاي خوبي دارد ... (اين مساله در بصيرتها خيلي بدرد ميخورد، خواهش ميكنم به اين قضيه توجه داشته باشيد ) امروز در دنياي ما يكي از مشكلاتي كه داريم اينست كه مثلا ميگويند : شما خيال ميكنيد اسرائيل بد است ؟ اسرائيل آنقدر كارهاي خوب دارد !
چرا كار خوب نداشته باشد ، كارهاي خوبي هم دارد . اصلا يك سري ازكارهاي شيطان هم بد نيست، همه حرفهاي شيطان كه بي منطق نيست ، اتفاقا گاهي كه پيش انبياء مي آيد نصيحتهاي خوبي هم ميكند . اما طعمه ميگذارد براي مراحل بعدي . نميتوان گفت نمرود و فرعون هيچ خوبي اي ندارند ، اگر چنين فكري كرديد ، فكر ساده ايست .گاهي حرفهايي زده ميشود و بعضي خيال ميكنند كه آنها هيچ خوبي اي ندارند و همه اش بدي اند . خير ، خوبي دارند اما خوبيشان ارزش نداشته و پا در هواست .
نكته اي كه در اينجا از آيات قرآن مي فهميم اينست كه كار خير در صورتي ماندگارست كه جوهر داشته باشد و جوهر كار خير ايمان است . تسبيح را در نظر بگيريد ، اگر نخ تسبيح نباشد ، دانه تسبيح هيچ فايده اي ندارد و پراكنده پراكنده است ، اما وقتي نخ مي آيد ، تسبيح قابل بهره برداري و ارزش مند است . مانند قانون جاذبه كه اگر نباشد چيزي روي چيزي بند نمي شود ! در عالم به اين با عظمتي ، ستاره ها، سياره ها ،كهكشانها ، راه شيري ، منظومه شمسي ، خورشيد ، زمين و ... به بركت جاذبه ايست كه همه آنها را نگه ميدارد . اگر جاذبه نباشد همه پودر مي شوند ! منتها ميزان جاذبه كم و زياد دارد . هر قدر ميزان جاذبه قويتر باشد ، جرم سنگين تر و فشردگي اش بيشتر است ، مثل سياه چاله هاي فضايي كه رمز شان اينست که بحدي جاذبه قوي و بالایی دارند كه حتي نور هم وقتي به آنجا ميرود گير كرده و نمي تواند عبور بكند . و چون نمي تواند انعكاس پيدا كند دوباره برگردد .
بنا براين هرچه ايمان قويتر باشد اعمال انسان ماندگار تر است . كجا اين را ميفهميم ؟ در روز قيامت .
چرا به نگاه مومن يك ثواب ميدهند؟ به شنيدنش يك ثواب ميدهند ؟ به حرف زدنش يك ثواب ميدهند ؟و راه كه مي رود ... حضرت عيسي (س) مي فرمايد :
"و جعلني مباركا اين ما كنت" (مریم/31)
مرا هر کجا كه باشم مبارك قرار داد .
حضرت عيسي (ع) مبارك است . امامهای معصوم هم اين گونه اند . انسانهايي كه متصل به انبياء و اولياء هستند هم اينگونه اند ، هر كجا كه هستند و قدم مي گذارند ، آنجا مبارك است و آنجا نور است (چرا؟) بجهت اينكه ايمان قوي دارند . وقتي ايمان قوي باشد هر نيت خيري كه در دلشان بگذرد ، در نگاهشان بگذرد ، از جوارحشان صادر بشود، همه برايشان حفظ ميشود . برخلاف انسانهايي كه ايمان ندارند ! آنها با آنكه خيلي كار خير ميكنند ، اما در روز قيامت ميبينند كه همه دود شده و به هوا رفته است ! چرا كه كار خير داشتند اما جاذبه نداشتند كه آن كارها را جمع كنند و آنجا تحويل بدهند و وقتي كه ميگويند " كارها را بياوريد " آنها هيچ ندارند .
فردی در ناحيه دهانش معلوليت ذاتي داشت ، ديگري در كنار دريا مقداري آرد نخودچي به او داد و آن بنده خدا دهانش را باز كرد که بخورد ولی آرد نخودچي را از اين ور ميريخت ، از آن ور در ميرفت . به اوگفتند : چه ميخوري ؟ گفت : والله با اين دهاني كه ما داريم و بادي كه اينجا دارد ، هيچ نمي خورم ...
شما به آدم بي ايمان بگوييد چه ميكني ؟ بهتر است جواب را براي قيامت نگذاري... (آدمي كه ايمان ندارد ، ول معطل است) ميگويد ديشب كه ازخيابان رد مي شدم ، دست كور نابينايي را گرفتم بردم آن طرف ! (فايده ندارد)
ميگويد فلان دار الايتام را من ساخته ام ! (فايده ندارد)
منتها ما باورمان نمي شود و ميگوييم چرا فايده ندارد ؟ مردم كه تعريف كردند !
البته نگفتند كه در دنيا فايده ندارد ، اتفاقا وقتي انسان در دنياست ، مردم خيلي هم تحويل ميگيرند و وارد که بشود همه برایش ياالله ، ياالله کرده و می گویندکه او خيلي پولدار است ! او همان است كه دارالايتام ساخته ! مدرسه ساخته ! حتي مسجد ساخته !
در حالیکه او ايمان ندارد ! همان چيزي كه آن كارها را حفظ كند تا بما نند !
البته نص قرآن است كه :
" اني لا اضيع عمل عامل" (آل عمران/195)
خداوند عمل هيچ عاملي را ضايع نمي كند . اما گفتيم ما كاري به دنيا نداريم . هرچند که در دنيا خاصيت دارد ، خوشنامي دارد ، ممكن است بعد از مرگ بارگاهي هم برايشان بسازند ، مردم زيادي هم در تشيع جنازه شان شركت بكنند و ...
ميگويند فلان آدم خيلي مهم است ، دليلش هم اينست كه وقتي فلان كس اش فوت كرد، آنقدر مردم در تشيع جنازه آمدند !
در حالیکه انسان نبايد نگاه اينجوري داشته باشد ! ممكن است در همين لاهيجان يك ولي اللهي فوت بكند و مردم بگويند ولش كن ! مگر در طول تاريخ نداشتيم ؟ معيار ما اين نيست كه اگر همه مردم راضي بودند پس ديگر خيالمان جمع باشد ، نخير اين يك بخش است ، اصل اينست كه خدا از آدم راضي باشد . اگر مردم از كسي راضي اند و خدا هم از او راضيست ، خوش به حالش . اما اگر مردم راضي اند ولي خدا راضي نيست بدا به حالش ... به اينكه در دنيا خوش بگذرد يا بدكار نداريم، بلكه بحث ما قيامت است و باور به آن "والعاقبه" و "والآخره"
در بحث مومنين هم حواستان جمع باشد ، در خود عمل زياد گير ندهيد ( اينكه مثلا نماز قبول باشد و ...) اول ايمانتان را قوي كنيد بعد نماز بخوانيد ، بروز كه بيايد آن نماز هم حفظ مي شود . لذا اميرالمومنين (س) كار خيلي ساده اي انجام داد ، هيچ هم پيچيدگي نداشت ولی بعضي ها خيلي پيچيده اش مي كنند . ايمان اميرالمومنين (س) بالاست ، وقتي يك انگشتري هم به سائل مي دهد ميبينيد كه آيه مي آيد . چرا ؟ چون ايمان قويست .
"قدمنا اليكم " يعني من به سراغ شما آمدم و احوال شما را گرفتم .
"قدمنا الي كعبه" يعني ما رفتيم بسوي كعبه .
" قدمنا الي ما عملوا " یعنی توجه ميكنيم در قيامت به اعمال كساني كه ايمان نياوردند .
" فجعلنا هباء منثورا "
"هباء" یعنی ذرات و "منثور" یعنی پراكنده .
بهترين مثال را دريك تفسير فارسي ديدم كه آورده است صبح كه پرده اتاق راكنار ميزنيد و شعاع آفتاب از پنجره به داخل مي آيد ، در آن شعاع آفتاب ذرات غباري معلق را ميبينيد ، اين را مي گويند "هباء منثورا " كه اصلا نمي توانند پاگير شوند.
2 ـ " قدمنا " برطبق نظر مفسرين يعني "قصدنا" و "عمد نا" به این معنی که قصد و آهنگ كاري ميكنيم .
3ـ آيا " قدمنا الي ما عملوا من عمل فجعلنه هباء منثورا "در دنياست يا در آخرت ؟
سياق آيه نشان ميدهد كه در آخرت است . ولي واقع قضيه اين است كه دنيا و آخرت ندارد . اگر آدمي ايمان نداشته ولي خيلي كارها هم انجام داده باشد ، به چشم كسي كه ديد باطني و ملكوتي دارد ، او هيچ چيز ندارد ، منتها اين مساله درقيامت ظهور مي يابد و در آنجاست كه پرده كنار ميرود و همه آن را ميبينند .
" اصحاب الجنه يومئذ خير مستقرا و احسن مقيلا "
اهل بهشت در آن روز قرارگاهشان بهتر و استراحتگاه نيمروزيشان نيكوتر است .
"يومئذ" يعني "يوم اذ كان كذا..." يعني وقتي كه ماجرا اينجور است كه يك عده هرچه عمل انجام دادند " هباء منثورا" شد و ملائكه را هم كه ديدند هيچ بشارتي جز عذاب برايشان نداشتند ، اصحاب و رفقاي بهشتي بهترين جايگاه و محل استقرار را دارند . برخلاف "هبا منثورا " كه پراكنده است ، ولي اعمال اينان استقرارداشته و "خيرمستقرا " است و از آنجا که خودشان مستقر در ايمان اند ، لذا اعمالشان هم استقرار دارد و هست .
" مقيل" را گفته اند اسم مكان قيلوله است . قيلوله به استراحت و خواب نيمروزي ميگويند . وقتي روزها طولاني باشند انسان در وسط روز با دراز كشيدن و چرت زدن خيلي سبك ميشود و اين لذت بخش است ، آنهم براي عرب كه هواي گرم و سوزان و خورشيد را دارد ...
اما در بهشت كسي نمي خوابد ! اصلا در آنجا خستگي نيست ! ان شاء الله وقتي رفتيم ، يادمان مي آيد كه چگونه است كه آدم خسته نمي شود و همه اش سر كيف است و نعمتها فراوان و متنوع اند و در سير انسان، تمامي ندارد...
"مقيلا "يعني مطلق آسايشگاه و محل استراحت .
اينجا كه فرمود "احسن مقيلا " نه اينكه آنها در وسط روز سايه باني زده اند و در آنجا مي خوابند ! نه در بهشت جاي خواب نيست ! يعني اينكه آنجا بهترين استراحتگاه و بهترين جائيست كه انسان به آرامش مي رسد . یعنی اینکه آرامش واقعي وقتيست كه انسان به بهشت برود .
نكته : ما طبق تربيت مان دنبال اين هستيم كه در دنيا آرامش واقعي پيدا كنيم ! و اين غلط است چراکه ما در دنيا آرامش واقعي پيدا نمي كنيم واین اصلا شدني نيست ، منتها ما خيال ميكنيم که....
خانه كه نداريم، ميگوييم خانه خوبي داشته باشيم ! خانه خوب هم كه داشتيم ميبينيم كار تمام نشده ، مسايل ديگر هست ! همسر خوب داشته باشيم كار تمام است ! همسر خوب هم ميدهند ، بعد ميبينيم باز هم موضوع ديگريست !
اصلا " دار بالبلاء محفوف "
لذا گاهي بعضي دوستان ميگويند آقا خوش ميگذرد ؟ ميگوييم هرچند كه وصف العيش نصف العيش اما دنيا جاي خوشي نيست . اگر در اين دنيا به كسي خيلي خوش بگذرد ، بايد قدري به خود شك كند ، چون جنت كافران اين دنيا است .
بعضي ميگويند خيلي خوش ميگذرد ... در حاليكه سرشان راكرده اند توي توبره جو (دوراز محضر) هيچ هم نمي بينند آنوقت ميگويند خوش ميگذرد ! چطور خوش ميگذرد ؟ حال آنكه اگرمومن مظلوميتي را در جامعه انساني ببيند دگرگون ميشود .
ميگويند مومنين دائم حزن دارند . گاهي می ببینید خانه مرتب است ، غذا مرتب است ، نشستيد ميخواهيد افطار بكنيد ، يكدفعه يك حزني مي آيد . اين چه حزنيست ؟ در روايت داريم كه ميفرستيم (چرا؟) بخاطراينكه مومني درگوشه ديگر عالم مشكلي دارد و او كه مشكل دارد شما هم آن را درك ميكنيد ! پس چه خوشي اي ؟! مگر انبيا در اينجا دنبال خوشي بودند تا ما باشيم ؟!
بنابر اين توجه داشته باشيد كه خوشي نسبيست . بله نسبت به آن زمان مستاجري الان وضع ما بهتر است ، نسبت به آن وقتي كه قرض ميكرديم ، الان دست مان توي جيبمان ميرود ، الحمد لله رب العالمين ، خدا را شكر ... آن زمان آبرويي نداشتيم ولی الان خدا آبرويي داد ، الحمد لله رب العالمين ...
پس خوشی نسبیست و تازه تا آخر هم تضمين نكرده اند كه همينجور بماند ! يكدفعه ميبينيد طوفاني مي آيد و زندگي از اين رو به آن رو ميشود و اصلا ورق برمي گردد ! كسي كه يك زمان عزيز بود ميشود ذليل و آدمي كه يك عمر ذليل بوده ميشود عزيز!
يك وقتي يك عزيزي كه خيلي از لحاظ مالي متمول بود و فراغتي داشت (چند بارهم به دلم آمد كه به او بگويم با اين وضعيتي كه داري و دستت هم كه ميرسد بيا خانه اي براي آدمي كه مستاجر است بخر و ... اما نگفتم) که يكدفعه ورق برگشت و همان آقايي كه ميلياردر بود رسيد به جايي كه براي ماهي 100 هزار تومان مشكل داشت تا زندگي اش را بچرخاند !
بنابراين اگر هم خوش بگذرد ، تا فردا معلوم نيست كه چه پيش بيايد !
"و يوم تشقق السماء بالغمام و نزل الملائكه تنزيلا "
و ياد كن اي پيامبر ما روزي را كه آسمان با ابر مي شكافد و فرشتگان فرود مي آيند فرود آمدني .
"شق " يعني وسط چيزي مثلا پارچه را دو نيم بكنند . درخت را وقتي وسطش را شكاف مي دهند ميگويند شقه كرده اند . شقه كردن يعني يك چيز را تبديل به دو چيز كردن .
فرضيه هايي در فيزيك و اختر فيزيك در زمينه شکل آسمان وجود دارد که از روی حركتهاي اجرام ميگويندکه آسمان به شكل بيضيست .
ميفرمايد آسماني كه يكپارچه است شكاف پيدا ميكند . و در وقت شكاف آن ملائكه فرود مي آيند . گويا شكاف پيدا كردن آسمان و آمدن ملائكه مورد شهود و مشاهده همه است .
"غمام "يعني ابرها از "غم" است و "غم" يعني ستر. چرا به ابرها ميگويند "غمام " ؟ بخاطر اينكه ابر نور خورشيد را ستر ميكند و مانع آن ميشود كه نور خورشيد بيايد .
در عبارت " تشقق السماء بالغمام" باء " بالغمام " را به يك معنا گفته اند باء ملابسه است ، يعني آسمان و ابرها شكافته ميشوند .
بعضي هم به يك معناي ديگر گفته اند كه باء سببيت است يعني با ابرهايي آسمان را شكاف ميدهند .
اما چگونه ميشود كه "غمام " آسمان را شكاف بدهد ؟ آيا سترها برداشته ميشوند تا شكاف معلوم شود و ملائك نزول كنند ؟!
ظاهرا بايد همان ملابسه معناي قريب به ذهنتري باشد . يعني هم ابرها و هم آسمان هردو شكافته شده و نزول ملائكه مورد مشاهده قرار ميگيرد .
" الملك يومئذ الحق للرحمن و كان يوما علي الكافرين عسيرا "
در آنروز فرمانروايي بحق مختص خداي رحمان است و بركافران روزي دشوار خواهد بود .
"ملك"به معناي سلطنت است . یعنی که سلطنت در آنروز حقا براي رحمان است و اين حق در آن روز براي همه روشن ميشود .
" هنالك الولايه لله الحق" (كهف /44)
در آن روز همه ميبينند كه سرپرستي ، سيطره ، سلطنت و رياست مال خداست . كسي در اين عالم اجازه حرف زدن ندارد . البته در دنيا هم اينگونه هست منتها در آنجا آشكار ميشود .
فرمود " الملك يومئذ الحق للرحمن" آنروز ملك ، مال رحمان است
چرا نمي فرمايد الملك ... للرحيم ؟ الملك ... للغفور؟
نكته اي كه در اينجا هست اينست كه در آيه بحث عذاب و فراواني نعمت براي مومنين مطرح ميشود لذا سياق آيه بايد با اسم رحمن جور در بيايد (چرا؟) بجهت اينكه درست است در جمله عذاب تبيين ميشود اما بشارتي هم در آن هست .
چگونه؟
آن كسي كه ولايت دارد رحمت فراگير دارد . چون رحمت رحماني و رحمت رحيمي با هم فرق دارند . رحمت رحماني رحمت بدون پيش شرط است و هيچ شرطي نمي خواهد و اگر كسي خود را در معرضش قرار بدهد استفاده ميكند ، اما رحمت رحيمي مقدمات مي خواهد و بايد آن مقدمات را داشت تا خداوند رحمت رحيميه (رحمت خاص) را بفرستد . لذا
مي فرمايند "رحمن الدنيا والآخره و رحيم هما " و يا برعكس ، هر دو جور آمده است . (رحمت خاص و رحمت عام )
در آيه ميفرمايد كافران در روزي كه ملك و سلطنت مال رحمان است مشقت ميبينند . پس بسياري از انسانها راحت ميتوانند خودشان را نجات بدهند ! اگر كسي با وجود ملك رحماني ، با همه گستردگي رحمت رحماني ، مشقت ببيند يعني كه ملعون است و از وادي رحمت الهي بيرون است !
رحمت رحماني اوسع الاشياست ، همان که در دعا می خوانیم
"يا من وسعت كل شي رحمته ، يا من سبقت رحمته غضبه" (فرازي از دعا جوشن كبير)
يعني رحمتي كه برهمه سابق است . اوسع الاشياء در نزد خداوند ، رحمت رحماني پروردگارست .
با آنكه آنهمه آوانس دادند و با وجود آنهمه تبصره و تك ماده ، مع الوصف او كه رفوزه شد ديگر تقصيركسي نيست ، خودش خواسته كه از دايره رحمت بيرون برود !
"لعنت" هم به معناي خارج شدن از دايره رحمت است . لذا وقتي ميگوييم "اللهم العن... " يعني خدايا ... را از دايره رحمت خودت خارج كن تا از رحمت بيرون باشد .
"عسير" یعنی مشقت و از آيات قبل كه فرمودند "لا بشري لهم " ميشود فهميد كه كساني كه در آنروز در مشقت و سختي هستند از رحمت رحماني پروردگار بيرون رفته اند ، يعني كه ديگر خيلي به خاكي زده اند و انحراف و سقوطشان بسيار بسيار واضح و بين است .
و اين نكته ايست كه انسان بايد توجه كند، هم بايد بترسد و هم اميدوارباشد . اميدوار به اينكه الحمدلله ، يومئذ رحمن سلطنت ميكند و ان شاء الله رحمتش شامل حال او ميشود و او جايي در رحمت پروردگار دارد ، اما خدا نكند كه انساني ازدايره رحمت خارج شده باشد .
" و يوم يعض الظالم علي يديه يقول يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلا "
و روزي كه ظالم به حسرت دستان خود را به دندان ميگزد ميگويد اي كاش با اين رسول راهي برگرفته بودم .
يكي از نامهاي قيامت "يوم الحسره" است . و "ظالم" بمعناي مطلق كلمه مي باشد ، یعنی هركس كه اهل ايمان نبوده و اهل شرك باشد.
" الظالم علي يديه " :
ما در دنيا وقتي حسرت ميخوريم و " اي داد " ميگوييم ، دست خيلي از ماها بي اختيار بطرف دهانمان مي آيد .در اينجا يك دست را ميگزيم اما در آنجا آنقدر حسرت فراوانست كه مي فرمايد هر دو دستش را ميگزد ، آنقدركه ضرر فاحش است !
و بعد هم دليل آن حسرت را ميفرمايد که "يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلا"
اي كاش رفاقتي با رسول ميداشتم و راهي با رسول برميگرفتم . به تعبير نكره "سبيلا " دقت كنيد ، يعني که يك راه !
پس او همه راه هايي را كه بنا بوده وجه اشتراك با پيغمبر داشته باشد بسته است ! حتي اگر يك جاده فرعي مشترك با پيغمبرميداشت امروز ميتوانست اميد داشته باشد كه نجات پيدا ميكند .
در روايات ما بعضا آمده است كه وجود نازنين پيامبر(ص) گاهي كسي را ميفرمود : خداوند او را مورد رحمت قرار داده است بجهت اينكه مثلا او سخاوت داشته ، مردانگي داشته ، گذشت داشته ، به اين ا ندازه ايمان داشته و ... لذا از اين آيه ميشود فهميد كه اگر كسي يك راه مشترك ولو فرعي ، با پيامبر داشته باشد ميتواند از مشكلات برهد .
" يويلتي ليتني لم اتخذ فلانا خليلا "
اي كاش من در دنيا فلاني را رفيق و همدم خودم انتخاب نمي كردم .
بحث رفاقت و ويژگيهاي رفيق و اينكه چه رفاقتيست كه در آخرت ، انسان حسرتش را ميخورد و چه رفاقتيست كه انسان را نجات ميدهد و اينكه خصوصا در زمان ما سرايت انحرافها و هدايتها بوسيله رفاقت چقدر فراوان شده و ... بحثهايي اند كه نياز به تفصيل بيشتر دارند .
خدايا توفيق فهم معارف قرآن به ما كرامت بفرما .
عاقبت ما را ختم بخير بگردان .
پروردگارا قفلها را از جوارح ما و از قلبهاي ما و از افكار ما برگير .
پروردگارا آن آزادي و حريت و آن سير در كمالات و رشد و فهم نوري اي كه به اولياء داده اي روزي همه ما بگردان .
ماه رمضان امسال را ماه رمضان رشد و بالندگي معنوي همه ما قرار بده .
پروردگارا توفيق درك ماه رمضان هاي ديگر هم به ما مرحمت بفرما . و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .
سه شنبه 11/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان