تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی منیبین - تفسیر سوره ی فرقان (نوشته) قسمت پانزدهم
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
                                                           اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

الذين يحشرون علي وجوههم الي جهنم اولئك شر مكانا و اضل سبيلا (34) و لقد آتينا موسي الكتاب و جعلنا معه اخاه هارون وزيرا (35) فقلنا اذهبا الي القوم الذين كذبوا باياتنا فدمرنا هم تدميرا (36) و قوم نوح لما كذبوا الرسل اغرقنا هم و جعلنا هم للناس آيه و اعتدنا للظالمين عذابا اليما (37) و عاد و ثمودا و اصحاب الرس و قرونا بين ذلك كثيرا (38)

 

بحث آيات سوره در تكذيب رسل بود و شايد اين از بركات باشد كه ما در زمانه اي قرار گرفته و خود شاهديم كه متاسفانه با وجود روشن شدن بسياري از حقايق دين عده اي جاهلانه ، جمودانه و متحجرانه  به اسم پيشرفت ، بردين تاخته و به انبياء بزرگ توهين ميكنند و خصوصا وجود ذي جود پيامبر عظيم الشان اسلام را به باد تهمت و ناسزا گرفته اند .

در زمان ما نيز ماجرا دقيقا همانند صدر اسلام است كه مشركين و بت پرستان و بهمراهشان يهود و نصارا (خصوصا يهود) دست در دست هم بر عليه ديانت ، پيامبر (ص) و اسلام توطئه ميكردند .

اگر سير اجمالي اي پيرامون ديدگاه انديشمندان غربي در خصوص شخصيت پيامبر(ص) در طول 1000 ساله اخير( از قرون وسطي تا بعد از رنسانس و  دوران مدرنيته و پست مدرنيسم كنوني ) داشته باشيم ، بنظر ميرسد برشمردن بزرگاني كه به شخصيت و شان پيامبر اعتراف كرده و مجموعه آنچه در رابطه با قرآن گفته اند چندين جلد كتاب بشود ، آنقدر كه براي وجود نازنين پيامبر(ص) احترام قائل بودند ! از قديسين بزرگ گرفته تا كشيشها و اسقفهايي كه در طول تاريخ اسلام با اين دين آشنا شدند .

 و چه بسيار بزرگاني كه در دنياي كنوني براي آيين پيامبر و خود ايشان بيشترين حرمت را قائلند ولي متاسفانه جمود فكري بلكه مطامع شيطاني و نفساني عده اي را وادار ميكند كه تهمتهايي بزنند .

آنچه دردناك است اينكه امروز زمانيست كه ما اينترنت داريم ، ماهواره داريم و ... یعنی زمانيست كه اگرواقعه اي در تهران ، عربستان ، نجف ، مشهد ، مدينه و ... اتفاق بيافتد خبرش كمتر از ده  دقيقه در همه سايتهاي خبري موجود است ، لذا ارتباط پيدا كردن با قرآن ، معني و ترجمه آن به هر زباني ( انگليسي ، آلماني ، اسپانيولي و ... ) امكان پذير بوده و انسان در هر جاي عالم ، از جنوب آمريكا گرفته تا شمال آفريقا و ... براحتي ميتواند با اسلام آشنا شود اما ميبينيد كه اصلا نميخواهند اسلام را بشناسند و يا در مورد آيات قرآن سئوال كنند و بخواهند كه كارشناسان و انديشمندان اسلام شناس پيرامون آن نظر دهند ! بلكه همه ناديده گرفته شده و حرفهايي ميزنند كه آدم شرم دارد بر زبان جاري كند !

اينطور نيست كه عده اي را حق را نشناخته و بخواهند گفتگو كنند ، اصلا بحث از گفتگو گذشته بلكه شيطنت است !

در صدر اسلام هم اينگونه بود . آنزمان هم وقتي عده اي بهانه جويي ميكردند در واقع بناي ايمان آوردن نداشته و ميخواستند بگونه اي چهره اسلام را مشوه كنند .

 

آيات اين سوره يك جا به پيامبر بشارت داده ، يك جا از عذاب مشركين ميگويد ، يك جا در جواب پاره اي از شبهات  استدلال مطرح كرده ، يك جا حكمت بعضي از كارهايي كه در ارتباط با قرآن شده است (مانند نزول تدريجي) را تبيين ميفرمايد و ... تا اينكه ميرسد به آيه سي و چهارم :

"الذين يحشرون علي وجوههم الي جهنم اولئك شر مكانا و اضل سبيلا"

كساني كه به رو در افتاده بسوي جهنم محشور و رانده ميشوند ، اينان بدترين جايگاه را دارند و گمراه ترين مردم هستند .

 

نكاتي ذيل آيه سي و چهارم :

1- "يحشرون... الي جهنم" يعني محشور ميشوند بسوي جهنم . گويا آمدنشان به صفحه قيامت (حشر) و رفتنشان بسوي جهنم يكي و بي فاصله است .

نكته قابل تامل اينكه عده اي در قيامت اصلا معطل نميشوند چرا كه نامه اعمالشان خيلي مشخص بوده و نيازي به معطلي ندارند بلكه فقط بايد به درك خود كه اعماق جهنم است واصل شوند . مانند كسي كه وارد جايي شده و تمام وعده هايي كه به او داده بودند آماده باشد و فقط بگويند : آمدي بفرما ...

 

2-  "يحشرون علي وجوههم الي جهنم" يعني بر صورتهايشان بسوي جهنم محشور ميشوند . در روايت دارد كه همانگونه كه در دنيا آدمي روي دو پا راه ميرود آنها در قيامت با صورتهايشان راه ميروند . در بعضي تعبيرها دارد كه آنها را برصورت ميكشند مانند كسي كه جرم سنگيني كرده باشد و بخواهنداو را با تازيانه ببرند . بعضي هم گفته اند يعني پا به هوا ، صورت بر زمين .

در روايتي انس ابن مالك نقل ميكند كه :

"ان رجل قال يا نبي الله كيف يحشر الكافر علي وجهه الي يوم القيامه"

مردي  از وجود نازنين پيامبر عظيم الشان اسلام سئوال كردكه در روز قيامت كافر چگونه برصورتش محشور ميشود؟

و حضرت فرمود :

"علي رجليه قادر ان يمشيه علي وجهه الي يوم القيامه"

همان خدايي كه قادرست در دنيا به انسان توان آن را بدهد كه با پايش راه برود ، ميتواند همان توان را در قيامت به شكلي بدهد كه او با صورتش راه برود .

 

پيداست كه قيامت منظره بسيار ديدني اي دارد! هم كيفيت خود انسان منظره دارد و هم قيامت يكي از تماشايي ترين صحنه هاييست كه در عالم وجود بوجود آمده و كساني كه در امنيت هستند به آن مينگرند .

مثلا درتعبيرهايي ازروايات معراجيه وارد شده است كه زبان عده اي دراز ميشود ، بعضي به شكل بوزينه و حيوانات ديگر محشور ميشوند (چون صفات و ويژگيهاي متفاوت داشتند) و ...

نيز وضعيت حشر مشركين و آنها كه بغض نسبت به دين داشته و در دنيا مومنين را آزار داده اند در روايات وارد شده است و ميبينيم كه بعضي از آن موارد درآيات قرآن هم تصريح شده است و يكي در اين آيه است كه ميفرمايد آنها در قيامت با صورت محشور ميشوند كه خود ماجراييست ديدني .

در آيات قبل به مشركين ميفرمايد چرا ايمان نمي آوريد ؟ چرا پيغمبر را تكذيب ميكنيد ؟ جايگاه پيغمبر اينست و ...

 يكدفعه در ميان آن آيات هنگام صحبت با مخاطبين ميفرمايد " الذين يحشرون علي وجوههم الي جهنم" اما نميگويد كه آنها چه كساني اند !

مخاطبين پيامبر در آن زمان مشركين و اهل كتابي بودند كه آنها را معاضدت كرده تا اسلام و پيامبر را زير سئوال ببرند . اين آيه به يكباره در بين استدلالها و بيانات قرآني ميفرمايد آنهايي كه با صورتهايشان بسوي جهنم محشور ميشوند .

مفسرين ميفرمايند كنايه ابلغ از تصريح است و در واقع آيه به همان مخاطبين هشدار ميدهد كه در قيامت كساني با صورت بسوي جهنم محشور ميشوند ! شما مواظب باشيد كه عاقبت كارهايتان با صورت بسوي جهنم رفتن است ! و ...

 

چرا با صورت بسوي جهنم محشور ميشوند ؟

وقتي انسان صورتش زيرپا مانده و پا بالا بيايد يعني دقيقا سيماي وجودي و آنچه معرف شخصيت او ست زير پاميماند . چرا كه وي انساني بوده كه در دنيا چشمي را كه با آن ميديد ، گوشي را كه با آن ميشنيد ، انديشه اي را كه بايد بكار ميبست  زيرپا گذاشته و هيچ يك را بكار نبرد ، گويا او يك موجود وارونه بوده پس بهتراست كه وارونه اش كنند و كله پا شود ! 

چنين انساني تمام آنچه را كه بنا بود با آنها اسلام را بشناسد همه را تعطيل كرده بود . در دنيا به اوگفتند حقايق را نگاه كن نگاه نكرد ، گفتند حقايق را بشنو نشنيد ،گفتند فكر كن فكر هم نكرد . پس چه  بهتركه كله اش بشود پا و پايش بشود كله !

 

بيان آيه از طرفي تهديد و هشدار جدي است . هرچند كه قرآن استدلال ميكند ولي بعد در اين آيه ميفرمايد البته محشر و جهنمي هم هست و آنها را كه اهل استدلال و منطق نبوده و بهانه جويي كنند با صورت بسوي جهنم محشور ميكنيم !

 

قرآن در چند آيه بعدي اين سوره داستان اقوام و انبيا گذشته را بيان كرده و ميفرمايد اين رسولي كه فرستاده ايم اولين پيامبر نيست ، او آخرين پيامبربوده و شما هم اولين امت نيستيد بلكه امتهاي بسياري قبل از شما آمده اند . اگر شما در نعمت ايد  امتهاي زيادي در نعمت بودند ، اگربناست كه شما مسير جهنم را طي كنيد امتهاي زيادي داشتيم كه بسوي جهنم رفتند ، اگر تكذيب پيامبر ميكنيد قبل از شما زياد داشته ايم و اگر هم به پيامبرايمان مي آوريد قبل از شما زياد داشته ايم و ...

 روي اينجهت نمونه ذكر كرده و ميفرمايد :

 

"و لقد آتينا موسي الكتاب و جعلنا معه اخاه هارون وزيرا"

ما به موسي كتاب داديم و قرار داديم در معيت موسي برادرش هارون را .

واژه "وزير" معمولا در فارسي بعنوان جانشين معنا ميشود . در واژه نامه هاي عرب نوشته اندكه "وزير" از "وزر" (چيز سنگين) مي آيد .

 "ولا تزر وازره وزر اخري" (اسراء/15) (زمر/7) (انعام/164) (فاطر/18) (نجم/38)

 

از آنجا كه معمولا بار پادشاهي را وزير بر دوش ميكشد لذا اين واژه در مورد او بكار ميرود . تمام كارهاي اجرايي پادشاه اعم از مراودات ، رفت و آمدها ، بودجه ، فرماندهي كلي كارها و  ... بر عهده وزرا بوده و شاه تنها دركليات نظارت ميكند لذا به آنها گفته اند "وزير" . هرچند كه امروزه "وزير" واژه محترمانه اي شده و فرد وزير مقام خيلي بالايي دارد ، اما در واقع معناي لغوي "وزير" يعني باركش شاه .

  

"و جعلنا معه اخاه هارون وزيرا"

 می رساند که بار مسئوليت نبوت را جناب موسي (ع) داشت اما بخشي از كارهايش را حضرت هارون (ع) انجام ميداد .

 از جمله :

-  هارون نطق قوي داشت ، از اينرو اغلب موسي (ع) اشاره ميكرد و او با صراحت لهجه و زبان رسايي كه داشت حرفها را بيان ميكرد :

 "و اخي هارون هو افصح مني لسانا" (قصص/34)

 

-  وقتي جناب موسي (سلام الله عليه) براي گرفتن كتاب به كوه طور و ميقات رفت جناب هارون (ع) جانشين او بوده و بايد كارهاي نبوت ، اداره بني اسرائيل ، مبارزه با خيلي از انحرافات و ...  را انجام ميداد .

از اين آيه و آيات ديگر برمي آيد كه  هارون (ع) به امر الهي در معيت موسي (ع) قرار داده شده است .

در سوره طه و جاهاي ديگر دارد كه موسي (ع) خود از خدا خواست :

"و اجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي اشدد به ازري" (طه/ 31 و30 و 29)

قرار بده وزيري برايم از اهل خودم ، برادرم هارون را ، پشتم را بوسيله او محكم كن .

"وزير" بمعناي پشت هم ميتواند باشد كه در  بعضي از كتابها به آن اشاره شده است .

 

 

"فقلنا اذهبا الي القوم الذين كذبوا باياتنا فدمرنا هم تدميرا"

پس گفتيم هر دو بسوي قومي برويد كه آيات ما را تكذيب كردند ، پس آنان را از بيخ بركنديم .

قرآن در مورد موسي و هارون دارد :

"اذهبا الي فرعون" (طه/43)

"اذهبا الي القوم الذين كذبوا" (فرقان/36)

مي فرمايد در جايي براي رفتن بسوي فرعون مامور شدند و در جايي ديگر براي رفتن بسوي كل طايفه متبختر و متكبر فرعوني .

فرعون نماد قبطيان بود و قبطيان كساني بودند كه بني اسرائيل را به اسارت گرفته و قدرت و صولتشان به فرعون بود و آنجا هم كه مي فرمايد بسوي فرعون برويد يعني بسوي قبطيان برويد .

 

در ارتباط با "كذبوا باياتنا " سئوالي مطرح است و آن اينكه آيا آنها قبل ازآنكه موسي آيات را برايشان ببرد ، تكذيب آيات كردند ؟ و يا بعد از آنكه موسي آيات را برايشان برد تكذيب كردند؟

در اينجا علامه طباطبايي ميفرمايد چون قرآن دارد بعد از آن ماجرا صحبت ميكند لذا مجموعه وقايع را ذكر ميكند . در واقع وقتي موسي آيات 9 گانه را برايشان برد آنها زير بار نرفته و آن آيات را تكذيب كردند پس خدا هم آنان را ريشه كن كرد .

( "تدمير" هلاك كردن براي امر عجيب و غريب است )

 

 

"و قوم نوح لما كذبوا الرسل اغرقنا هم و جعلنا هم للناس آيه و اعتدنا للظالمين عذا با اليما"

 و قوم نوح تكذيب كردند رسولان را ، آنها غرق كرديم و برايشان عذاب سختي در نظرگرفتيم .

 

از آيه معلوم ميشود كه قوم نوح قبل از آنكه غرق شوند پيامبراني را منكر شده بودند چرا كه "رسل" جمع رسول است و از آنجا كه "الرسل" آمده يعني رسولاني كه قبل از نوح (ع) بودند .

غير از وجود نازنين خاتم الانبيا محمد مصطفي (ص) هر پيامبر اولوالعزمي كه مي آمد انبياء ديگري هم در كنار او بودند مثلا حضرت ابراهيم (ع) كه تشريف داشتند حضرت لوط (ع) هم بوده و هر دو  ايشان رسول بودند .

 به نص آيه مذكور قبل از حضرت نوح (ع) و چه بسا موازي با آن بزرگوار پيامبران ديگري هم ماموريت داشته اند ، اما تنها ايشان جزء انبياء اولوالعزم بوده و راس الخيمه نبوت و رسالت بودند . در حقيقت مسئوليت اصلي از آن حضرت نوح (ع) بوده و آنها زير مجموعه ايشان محسوب ميشدند .

 

زيبايي آيه به اينست كه ميفرمايد كساني كه رسولان را تكذيب كردند ، هم در دنيا مبتلا به بلا گشتند (آنها را غرق كرديم) و هم در آخرت برايشان عذاب در نظر گرفته شده است . اينطور نيست كه اگرمبتلا به بلا شده و غرق گشتند ، عذابشان همان يك لحظه مردن باشد ، بلكه در آن دنيا هم تنور گداخته آماده اي را برايشان فراهم است ! در واقع هم در اين دنيا چوب خوردن دارند هم درآن دنيا !

در مقابل ، دينداري هم در دنيا انسان را موفق ميكند و هم در آخرت برايش نعمتهاي فراوان بدنبال خواهد داشت . موفقيت در دنيا فقط به اين نيست كه انسان ميلياردر باشد بلكه به اين معناست كه بتواند از زندگي خود بهره فراوان ببرد .

 

در"و جعلنا هم للناس آيه" منظور از "آيه" چيست ؟

میتوان گفت معجزه ايست مربوط به همان زمان ، مثلا ساختن كشتي كه مدتي طول كشيده بود و حضرت نوح (ع) به آنها خبر داده بود كه بناست سيلي بيايد و زمين را آب بگيرد ، اما آنها گوش نكردند و خدا هم غرقشان كرد . و يا ميتواند آيات ، نشانه ها و معجزات ديگر باشد .

 

و عاد و ثمودا و اصحاب الرس و قرونا بين ذلك كثيرا""

قرآن در اين آيه از سه قوم "عاد" و "ثمود" و "اصحاب الرس" نام ميبرد و آنها را بصورت منصوب مي آورد . بنابراين معلوم ميشود عذابي كه قبلا ذكر شد شامل حال اينها هم شده است (دمرنا هم و ...) .

بعضي گفته اند كلمه عذاب محذوف است اما نيازي نيست كه محذوف باشد بلكه ميتواند مربوط به آيات گذشته باشد .

 

"عاد" در قرآن 23 بار تكرار شده است : در سوره نجم "عاد الاولي" آمده و در سوره فجر قوم عاد "ارم ذات العماد" معرفي شده است .

قرآن برطبق آيه :

"و اذكر اخا عاد اذ انذر قومه بالاحقاف." (احقاف/21)

 ميفرمايد عاد قومي بودند كه در احقاف زندگي ميكردند . در بعضي تعبيرات تاريخي- جغرافيايي قرآني آمده است كه احقاف استطاله هاي مورب شنيست واقع در ناحيه شرق و غرب عربستان ميان نجد ، احصاء ، حضرموت و عمان . قوم عاد اينگونه نبوده كه تنها در يك شهر مستقر باشند بلكه در منطقه وسيعي زندگي ميكردند . در بعضي از تفاسير آمده است كه عاد 3-2 شعبه شده اند (اينكه چقدر اين شعبه ها موثق باشند مشخص نيست مگر اينكه ائمه بفرمايند تا بشود يقين كرد)

در قرآن و روايات آمده كه قوم عاد چند ويژگي داشتند از جمله نيروي جسماني بالا و عمر طولاني .  آنها در معماري و ساختمان سازي يد طولایی داشته و قصرها و بناهاي فراوان و محكم ساخته بودند .

حضرت هود (س) پيامبرشان بود ، آنان را دعوت كرد ولي ايمان نياوردند . هشت روز بر آنها باد صرصر وزيدن گرفت و جز جناب هود (س) و يارانش همه هلاك شدند .

 

ثمود يكي از قبايل عرب است كه در رديف عاد و ديگر قبايل كهن عربي ذكر شده است . نوشته اند كه آنها در منطقه حجاز و شمال عربستان زندگي ميكردند .

كلمه "ثمود" 26 بار در قرآن تكرار شده است . دركتيبه سارگن از قبيله ثمود نام برده شده است . سارگن دومين پادشاه آشور است كه در 715 سال قبل از ميلاد ميزيست . بنابراين قوم ثمود پيشينه اي بيش از 2700 داشتند . آنها يكي از قبايل وحشي عرب و مطيع دولت آشور بودند . منطقه حكومت آشوريان در عراق بود ولي با اينحال ثمود تحت سيطره آنها بودند .

تعبير شده كه ثمود در حجر(منطقه شمال عربستان  و مشرق كوه العلي) ميزيسته اند . در كتيبه هاي باستاني بدست آمده از آن مناطق هم از ثمود نام برده شده است .

ثمود قومي بودند با ويژگي غرور زياد و تكبر و در حقيقت همين دو ويژگي  باعث شد كه به پيامبرشان حضرت صالح (س) ايمان نياورده و هلاك شوند . آنها نيز داراي قوت جسمي بالا بوده ، سنگ كوهها را به زيبايي تراش داده و جابجا ميكردند و عمارتهاي سنگي محكم ميساختند كه بسادگي قابل خراب شدن نبود .

آنها از پيامبرشان خواستند كه اگرتو پيغمبرخدا هستي كوه بشكافد و ناقه اي در بيايد .

 قرآن در  چند سوره به "ناقه الله" اشاره كرده است :

" فقال لهم رسول الله ناقه الله و سقيها" (شمس / 13)

" هذه ناقه الله لكم آيه"  (اعراف / 73) (هود / 64)

و بالاخره فردي از بين قوم ثمود همانگونه كه خواسته تمام قوم بود ناقه را نحركرد (ذبح كرد) و بعد ازنحركردن ناقه بود كه عذاب كشيدند . عذابشان اين بود كه حضرت صالح (س) به آنها فرمود سه روز در خانه هايتان ميمانيد بعد ازآن باد و زلزله اي مي آيد و ...   

و آنها توسط صاعقه و زلزله هلاك شدند .

 

 تعبير روايات و كتب تاريخي در ارتباط با "اصحاب الرس" متفاوت ميباشد .

در دو جاي قرآن(آيه 38 سوره فرقان و آيه12 سوره ق) از "اصحاب الرس" نام برده شده است .

در سوره ق اصحاب الرس در رديف قوم نوح و لوط و ... مي آيد :

 " کذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود و عاد و فرعون و اخوان لوط و اصحاب الايكه و قوم تبع کل کذب الرسل فحق وعید" (ق/14و13و12)

 

بيشتر مفسرين ميگويند كه اصحاب الرس در ميامه ميزيستند و پيامبرشان شخصيتي بود بنام حنزله كه او را تكذيب كردند . چاهي كنده و پيامبرشان را در چاه انداختند ، بطرفش نيزه فرستادند و سپس روي چاه را با سنگ پوشاندند تا ديگر بهيچ وجه آن پيغمبر نتواند بيرون بيايد و آنها را به حق دعوت كند ! آن چاه را به "رس" تعبير ميكنند و لذا نام قومي كه پيامبرشان را آنگونه در چاه دفن كردند اصحاب الرس گفته اند . ( اين تعبيريست كه در بعضي از كتابها آمده است )

ابي صلت هروي ازحضرت رضا (ع) روايت ميكند كه امير المومنين(ع) در حديثي راجع به اصحاب الرس فرمودند: اصحاب الرس درخت صنوبري را ميپرستيدند  بنام "شاه درخت" يا "درخت شاه" كه يكي از نوادگان نوح نبي آن را غرس كرده بود . (جالب اينكه حضرت براي نام آن درخت كلمه فارسي بكار ميبرند) ايشان ميفرمايند رودي بنام "رس" در كنار شان در حركت بود .

آدرس محل زندگي اصحاب الرس را درشمال غرب ايران در منطقه ارمنستان و آذربايجان بيان ميكنند . تعبيري كه در بعضي اخبار و روايات آمده اينست كه چون از ديرهنگام در آن مطقه رود ارس جاري بوده لذا به آنها گفته اند اصحاب الرس . (كوه جودي هم كه آثاري از بقاياي كشتي نوح در آن يافت شده به منطقه مذكور نزديك است)

ميفرمايند پيامبري برآنها مبعوث شد ، او را كشته و در چاه دفن كردند .

در روايتي هم آمده است كه روزي وجود نازنين امام صادق (ع) نشسته بودند ، خانمي آمد كه دست كنيزي را گرفته و با اشاره از حضرت سئوال كرد كه حكم زن با زن (همجنس بازي دختران يا زنان با يكديگر) چيست و حضرت (ع) استناد كردند به همين آيه و فرمودند : آنها مثل اصحاب الرس اند و اين كار از گناهان كبيره است و حكم شديدي دارد .

تعبيري كه در بعضي روايات آمده است با بيان امام صادق (ع) سازگاري دارد و آن اينكه آنها علاوه برآنكه درخت صنوبر را مقدس شمرده و ميپرستيدند ، دوشيزگان را نيز پرستش ميكردند و از آنجا كه دختران زيبا برايشان مقدس بوده  با آنها همبستر نميشدند و اين امر باعث شد كه دختران با همديگر ارتباط داشته باشند و مردان با يكديگر. (مردها كار قوم لوط را انجام ميدادند و زنان هم با هم مساحقه ميكردند) و اين باعث نزول عذاب بر آنها شد .

بنابراين ميتوان گفت تعبيري كه در روايات آمده رساتر است از آنچه كه ديگران گفته اند خصوصا وقتي قرآن در سوره ق  نام اصحاب الرس را در كنار قوم لوط ذكر ميكند  معلوم ميشود كه اينها سنخيتي با آن قوم داشته اند .

 

"و قرونا بين ذلك كثيرا"

در آخرآيه ميفرمايد ما غير از اين اقوام قومهاي زياد ديگري را هم هلاك كرديم بجهت اينكه دعوت پيامبران را گوش نكرده و مبتلا به عذابي شدند كه وعده اش را داده بوديم .

 

اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا .

نسئلك و ندعوك باسمك العظيم الاعظم يا الله ...

خدايا ما را بيامرز .

 توفيق فهم معارف قرآني به ما بركت بفرما .

 عاقبت ما را ختم بخير  بگردان .

چشم ما را به وجود امام زمان روشن بفرما .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .

                                                                               دوشنبه 17/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            

              

نوشته : پشتیبانی: 09119460208    نظرات :
به روایت لینک:
القرآن الکریم : سایت جامع قرآنی [ بازدید ]
نمایشگاه طراحی صبح قریب : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.