تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی منیبین - تفسیر سوره ی فرقان (نوشته) قسمت یازدهم
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
                                               اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

الملك يومئذ الحق للرحمن وكان يوما علي الكافرين عسيرا (26) و يوم يعض الظالم علي يديه يقول يليتني اتخذت مع الرسول  سبيلا (27) يويلتي ليتني لم اتخذ فلانا خليلا (28) لقد اضلني عن الذكر بعد اذ جاءني وكان الشيطن للانسن خذولا (29) و قال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا (30)

 

بحث ما پيرامون نبوت و رسالت و بهانه جوئيهاي مشركين و كفار بود در جهت ايمان نياوردن به پيامبر و عاقبت كارشان .

و اينكه در قيامت مشخص ميشود كه سلطنت از آن پروردگارست .

اين مباحث چه ربطي به آيات قبل دارند؟

در آيات قبل ميفرمايد كه مشركين نخواستند ايمان بياورند ، بهانه جوئي كردند و گفتند چرا ما ملك را نميبينيم ؟ چرا بر ما ملك نازل نميشود ؟ چرا با شما ملكي راه نميرود ؟ و ...

و در اينجا ميفرمايد :

"الملك يومئذ الحق للرحمن"

به يك معنا ميرساند كه درحقيقت اختيار انسان كه ميل به ايمان دارد يا ندارد، مخالفت ميكند يا موافقت، به دست خداست . يعني اينطور نيست كه انسان فعال مايشاء باشد بلكه خداوند سلطنت دارد و با سلطنت خود به انسان اجازه داده كه در حوزه اي از جزئيات (نه كل عالم) و در محدوده اي از زندگي خود اختياركي داشته باشد .

يعني اينكه اي انسان خيال نكن كه در عالم هستي ، تو فعال ما يشائي و تصميم ميگيري كه چه بشود و چه نشود !

 نه ، تصميم شما نقشي ندارد . اگر تصميم خوب گرفتيد خودتان را عاقبت به خير كرده و اگر تصميم بد گرفتيد باز هم خودتان را عاقبت به شر كرديد . اينطور نيست كه خداي تبارك و تعالي از برنامه شما آسيبي ببيند ! يا از قدرتش كم بشود !

و ...

سلطنت مال اوست و او با توجه به اينكه سلطان است در محدوده زندگي انسان به او اجازه هايي داده است . نه اينكه آدمي تماما مختار باشد .

بحث اختيار حوزه هاي محدودي را در بر ميگيرد و ما در بسياري از كليات زندگي اصلا حق اختيار نداريم . اگر هم بخواهيم ، نميتوانيم تغييرشان بدهيم ، اصلا از عهده ما خارج اند، چون ما در آن حوزه ها نيستيم تا اختيار داشته باشيم ! در آن حوزه هايي كه تصميم گرفته ميشود كه ما كي به دنيا بيائيم ، ما كجا هستيم ؟! در آن جاهايي كه تصميم گرفته ميشود تا ما از دنيا برويم ما كجا هستيم ؟! در آن جاهايي كه تصميم هاي اساسي در مجموعه زندگي ما ميتوانند نقش داشته باشند ما چه تاثير و چه نقش كلي اي ميتوانيم داشته باشيم ؟!

در يك محدوده اي به ما اختياركي داده اند و گفته اند اگر شما از اين اختيارتان در جهت رضاي ما استفاده كرديد ، ما هم از ملك و سلطنت خود براي سعادت و شما استفاده ميكنيم ، ولي اگر از اين اختياري كه به شما داده ايم به خودتان رحم نكرديد ، ما هم نميتوانيم به شما رحم بكنيم .

زمينه رحمت الهي را انسان به دست خود فراهم ميكند . و اين قضيه در قيامت خيلي واضح و بالعيان براي انسانها آشكار ميشود .

 

"و يوم يعض الظالم علي يديه يقول يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلا"

روزيست كه ظالم هر دو دستش را ميگزد و ...

در اينجا نكته قابل تامليست كه قبلا به آن اشاره نكرديم :

انسانها معمولا در هنگام تعجب و تاسف انگشت به دندان ميگيرند . البته يك انگشت وكسي تمام دستش را در دهانش نميكند! قرآن نمي فرمايد كه اينها انگشتهاي خود را گاز ميگيرند بلكه ميفرمايد : دو دستشان را ميگزند .  و اين كنايه از شكنجه و تاسفيست كه در آنجا ميخورند .

درآدمهايي كه خيلي حرص ميخورند ديگر بحث گاز گرفتن انگشت نيست بلكه از درون ميجوشند ، آرام نميگيرند ، هي به خود مشت ميزنند ، باز آرام نميگيرند ... مانند آدمهايي كه ضرر كلاني كرده اند . مثلا كسي را درنظر بگيريد كه در برنامه هاي شانسي تلويزيون شركت كرده و  بايد خانه اي را انتخاب كند ،  خانه اي با يك ميليون تومان جايزه و خانه ديگر پوچ !

بالاخره يك خانه را انتخاب كرده و جايزه آشكار ميشود ، انتخابش پوچ و يك ميليون تومان در آن يكي است ...

بیایید ببينيد كه چه ميكند !

تازه اين چيزيست كه برايش زحمتي هم نكشيده ، شايد تنها در حد 5 دقيقه درگيري ذهني برايش داشته است ! اما اگر كسي تمام عمرش را با چيزي درگير باشد ، افسوس بيشتري در پي خواهد داشت .

انساني كه ايمان آورده است ، در زندگي مومنانه خود درگيري ها وكشمكشهاي فراواني با شيطان ، هوي و هوس و ... دارد . انسان مومن همه اين مبارزات را دارد بخاطر اينكه مسير درست را طي كند و الا با يك نماز خواندن كه كار تمام نميشود !

انسان خيال ميكند كه آدمي كه ساكت نشسته ساكت است ! اگرخوب گوش دهيد چكاچك شمشيرهاي رزم آوران جنگ درونش را خواهيد شنيد ، اين به او حمله ميكند ، او به اين حمله ميكند ، منتها او خودش ساكت است و تصور ميشود چه آدم ساكتيست ! خير هيچ انساني ساكت نيست ، در درون انسان همواره جنگ است ، جنگ اختيار در هر لحظه ، حتي در حد يك چاي خوردن ، چه رسد به تصميمات مهم در زندگي ...

حق با اينطرف است يا با آنطرف ؟ اين كار را بكنم يا آن كار ؟ و ...

اگر انسان جنگهاي دروني اش را بنويسد از صدها جلد كتاب هم شايد غني تر بشود . اينكه چه جنگهايي در درونش صورت گرفته و چه كسي در آنها پيروز شده است ؟ و اگر در درونش صلح برقرار شده اين صلح چگونه صورت گرفته است ؟ و ...

از آنطرف انسان كافر هم آرام نيست . اگر انساني كه ايمان آورده و در امن است ، اينقدر در جنگ باشد ، او كه ايمان نياورده جنگش بس شديدتر است . چرا؟ چون كسي كه ايمان آورده ، فطرتش آرام است ، به او بارك الله ميگويد و تشويقش هم ميكند . و وقتي آن مختصر دعوتهاي شيطاني و جذبه هاي دنيايي مي آيند و نق ميزنند ، كمك ميكند كه نگذارد آن صداها بلند شده و دعوت ها علني گردند . ( از طرف ديگر عقل هم به كمكش مي آيد)

 اما در كافر فطرت گوش نميدهد . چراكه فطرت خدا خواه است و تا آخرين لحظه زندگي انسان خاموش نخواهد شد . فطرت قابل تغيير هست ، ممكن است نورش كم شود اما هرگز خاموش نميشود. بنابراين تا لحظه آخر ميكوبد که ايمان نياوردي !؟ اشتباه كردي... فطرت الله ...

و كافر همه آن دعوتها را كنار زده و در حاشيه مي اندازد ، اما وقتي قيامت بپا شود ميگويد "يا ليتني" و اين تاسف ، ديگر تاسف عجيبيست كه شخص 70- 60 سال عمر كرده باشد و هي به او گفته باشند از اين راه برو ، فطرتش هم همان راه را ميخواسته اما او نرفته باشد و الان تاسف او در حدي نيست كه فقط يك مشت به خود بزند و بگويد خيلي ضرر كردم ! بلكه

دستهاي خود را گاز ميگيرد یعنی که ديگر كارش از انگشت گذشته است !

 

"يوم يعض الظالم علي يديه يليتني اتخذت مع الرسول سبيلا" 

ديگر اگر خودش را بجود هم حق دارد كه اين چه كاري بود كه من با خود كردم ؟! حتي يك لحظه هم گوش نكردم تا همه راه ها را خراب نمي كردم و اقلا يك راه مشترك با پيامبرميداشتم ، پيامبري كه بر راه ها مسلط است ، پيامبري كه بر صراط سيطره دارد...

 

"لقد اضلني" یعنی راه را گمراه كردن بعد از "اذ جاءني" (بعد از اينكه ذكر آمد) آمده است . بنابراين "ضلالت" براي كسي كه "ذكر"  برايش نيامده ، معنا ندارد . پس ابتدا "ذكر" مي آيد و راه را نشان ميدهد ، منتها او خود راهش را كج ميكند .

 

در بحث شياطين و دوستان بد مساله اينست كه اينها دو كار ميكنند :

 اول اينكه با "محبت" گمراه ميكنند و ديگر اينكه هدف را ميگيرند .

گاهي انسان راه را اشتباهي ميرود اما يادش هست كه كجا ميخواهد برود و هدف از يادش نرفته است . مانند كسي كه ميداند ميخواهد به مشهد برود ، ولي از كمربندي چالوس اشتباها بطرف تهران رفته است! او جاده را عوضي رفته ، اما ميداندكه ميخواهد به كجا برود . وقتي ميرود جلوتر و ميبيند كه نوشته " تهران250 كيلومتر" حواسش جمع ميشود ، برگشته و از مسير ديگر ميرود .

 اگر راه اشتباه شود مادامي كه منجر به گم شدن هدف نشود هنوز اميدي هست ، اما اگر هدف از انسان گرفته شود ، مانند آدميست كه او را در جاده گمراهي برده ، پتكي هم به سرش بزنند تا حافظه اش نيزخراب شود ! او ديگر حتي خودش را هم نميشناسد . اگربه او بگويند ميخواستي به كجا بروي ؟(نميداند) اينجايي هستي يا مسافري ؟ (نميداند) از كجا آمده اي ؟ و ... هيچ نميداند . اصلا حافظه اش پاك شده است چراكه ضربه كاري بوده و به مغزش خورده است .

 و شيطان اين كار را ميكند !

 

در اينجا كه بحث ضلالت پيش آمد خاطره اي را يادگار از من داشته باشيد :

هميشه يادتان باشد كه در محضر بزرگان و انسانهايي كه وجودشان بركت دارد خيلي نياز نيست حرف بزنيد چرا كه انسان مومن محضر دارد ، محل ذكر الهيست ، دلش در ذكر پروردگارست و اگر كنارش هم بنشينيد ميتوانيد استفاده كنيد. لذاست كه ميگويند با مومنين رفت و آمد كنيد . اصرار هم نداشته باشيد كه اگر پيش يك عالم و آدم وارسته اي رفتيد حتما نصيحتي به شما بكند يا جمله اي به شما بگويد ، اگرقدري سكوت كنيد حرفهايش را در دلتان خواهيد شنيد . من اين را بارها تجربه كرده ام . ان شاء الله شما هم تجربه كنيد و ببينيد كه چگونه نگفته ها و سئوال نكرده ها بسيار زيباتر به دل مي آيند تا آنكه آدم حرف بزند و خرابشان كند .

در محضر بزرگواري بوديم که خدا رحمت كند ، مرحوم شدند . ايشان استاد بنده و مهمان من بودند . بحثي پيش آمد و ايشان در رابطه با يكي از بزرگان صحبت ميكرد كه در خواب ديده بود خودش بالاي قله كوهي كه در پايينش دره سنگلاخي خطرناكي بود نشسته و شيطان آمد و او كه سني ازش گذشته بود دست در محاسن سفيدش كرده و رو به شيطان گفت : دست از سرما بردار و بگذار اين چند روزه راحت زندگي كنيم . شيطان گفت : برگرد و پشت سرت را نگاه كن . او برگشت و به آن دره عميق نگاه كرد . سپس شيطان گفت : تا حالا كه دستم به تو نرسيد ، اگر دستم بهت برسد از همين بالا پرتت ميكنم پايين ، هيچ حرمتي هم براي ريش سفيدت قائل نيستم .

وقتي آن بزرگوار اين خواب را تعريف ميكردند ، يك دفعه به ياد اين آيات افتادم كه :

 "قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين" (ص/83و82)

و ملهم به اين تفسير شدم كه شيطان دو كار ميكند :

1_ هدف را ميگيرد (اغوا)   

2_ گمراه ميكند (اضلال)

در سوره نجم ميفرمايد :

 "ما ضل صاحبكم و ما غوي" (نجم/ 2)

 اين پيامبري كه برايتان فرستاديم گمراه نيست و هدفش را هم ميداند . (هم راه را بلد است و هم هدف را)

شيطان ميگويد اغوا ميكنم همه شان را مگر مخلصين (ص/83و82)

 يعني اگرانسان به درجه مخلصين برسد ديگر شيطان نميتواند هدف را از او بگيرد. اما كار شيطان كه فقط گرفتن هدف نيست ! شيطان اضلال هم دارد ، اما در بحث اضلال ديگر "الا " نمي آورد بلكه ميگويد :

"و لاضلنهم ولامنينهم ولامرنهم" (نسا/ 119)

در اينجا ديگر استثنا نميكند چرا که استثنا براي اغواست .

اگر انسان ، مخلص نباشد ، ممكن است شيطان هدفش را بگيرد . اگر هدف ، خداست ، ميگيرد ! اگر هدف ، اميرالمومنين است ، ميگيرد!و ...

 اما اگرفردي جزء مخلصين بشود ديگر شيطان نميتواند هدفش را از او بگيرد . ان شاءالله كه انسان در وادي ابي عبدالله ، در وادي امير المومنين ، در وادي بندگي خدا و ...  از مسير شيعه گري بگذرد تا به خدا رسيده و جزء بندگان مخلص شود كه آنوقت اگر شيطان خودش را هم بكشد ، هدف ازدستش در نمي آيد چرا كه در آنصورت شيطان تنها ميتواند راه را غبار آلود و گمراه كند ، اما نميتواند به مغز او بزند و او را دچار فراموشي كند تا هدف را هم فراموش كند و يا خودش را از ياد ببرد . لذا شيطان وقتي به گمراهي ميرسد استثنا نميكند .

"ولاضلنهم " و "لامرنهم" یعنی که هم امر ميكنم و هم اضلال .

 

هميشه براي من جاي سئوال بود كه شيطاني كه ميگويد "الا عبادك المخلصين " (ص/83) پس چرا بصورت ماري در آمد و انگشت شصت پاي نوراني امام سجاد (ع) را گاز گرفت ؟ و اين سئوال را هيچ مطرح نكردم تا به بركت آن استاد فرزانه كه آن خواب را تعريف ميكرد فتح بابي شد كه معني آيه برايم باز شد و جواب سئوالم را هم گرفتم .

 

بنابراين اضلال خطريست كه همواره انسان را تهديد ميكند ولو اينكه جزء بندگان مخلص خدا باشد .

خاصيت اضلال چيست ؟ در بنده مخلص كه نميتواند هدف را بگيرد ديگر چرا اضلال ميكند ؟

اين نكته ايست كه در مسير محسوس زندگي خود ميتوانيم آن را بخوبي درك كنيم :

اگر شيطان توانست هدف را از انسان بگيرد تا هرگز به مقصد نرسد كه هيچ ، اما اگر نتوانست هدفش را از او بگيرد راه را غبارآلود ميكند تا لا اقل ديرتر به مقصد برسد . اگر توانست بليطتان را پاره كند كه خيلي خوب است ، اما اگر نتوانست ، آنقدر در مسير جاده معطلتان ميكند كه ديرتر برسيد .

لذا در زندگي مومنانه ، هم بايد هدفتان را داشته باشيد كه شيطان نگيرد و هم نبايد بگذاريد كه معطلتان كند .

چرا انگشت پاي امام سجاد (ع) را گاز ميگيرد ؟ بخاطر اينكه دارد دق ميكند ، ميخواهد به اندازه يك گاز گرفتن هم كه شده امام سجاد (ع) را معطل اينطرف كند تا او در نماز لذت نبرد . (كه البته موفق نميشود)

بنابراين شيطان از اضلال شروع كرده و به اغوا ختم مينمايد .

 

مسائل سياسي چند سال اخير ، خيلي ما را بيدار كرده است ، استناداتي كه در بحثهاي سياسي پيش مي آيند مانند نامه  آقاي احمدي نژاد به بوش و ... را رديف كنيد و از طرف ديگر جنايات آمريكا را هم لا اقل از سالهاي 32 تاكنون دنبال كنيد !

البته بعضي قضيه را تلطيف كرده و تحليلهاي عجيبي در روزنامه ها مينويسند ، مثلا اينكه كي گفته آمريكا دشمن ماست ؟ چرا اينقدر تعبيرسوء ميكنيد ؟ چرا اينقدر در جامعه بد بيني ايجاد ميكنيد ؟ چرا اينقدر بددلانه نگاه ميكنيد؟ آمريكا اصلا اينجور نيست ، او تنها منافع خودش را ميخواهد و ...

شيطان در زندگي روزمره انسان ، بگونه اي با نرم حرف زدن و ورود كردن با رفقاي دروني آدمي (نفس اماره) عمل ميكند كه قرآن مجبور ميشود در چندين جا بگويد : دشمن ترين دشمنان شما شيطان است ، يك لحظه هم از او غفلت نكنيد .

شيطان شمشير را از رو بسته است ، منتها روي شمشيرش يك گل هم بسته تا انسان خيال كند كه او گل حمايل كرده در حاليكه اين شمشير قتل اوست ! مثل خيلي از تدبيرهايي كه شيطان بزرگ ، امروزه براي كشورهاي مستقل دارد .

و قرآن از همان روز اول اين هشدار را در مورد شيطان داده است که :

 "الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين" (يس/60)

 

در آيه 29 سوره فرقان نيز ميفرمايد :

"وكان الشيطان للانسان خذولا"

"خذول" يعني آدمي كه اميد ياري دارد ولي كسي هوايش را ندارد ، اميد داردكه كسي دستش را بگيرد ولي او را تنها ميگذارند .

يكي از زيباترين جاهايي كه ميتوانيد معناي "خذول" را پي گيري كنيد در آيه 16 سوره حشراست كه مصداق اتم "خذلان " است :

"كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال بري منك اني اخاف الله رب العالمين" (حشر/16)

مانند مثل شيطان است كه وقتي به انسان گفت كفر بورز ، پس چون كافر شد گفت من از تو بيزارم ، من ميترسم از خدايي كه پروردگار جهانيان است .

جالب اينست كه قرآن در مورد شيطاني كه به انسان ميگويد كفر بورز ميفرمايد :

"و اذ قلنا للملائكه اسجدوا الا ابليس ابي و استكبروا كان من الكافرين" (بقره/34)

آنجا كه قرآن شيطان را افشا ميكند و ميفرمايد از سجده ابا كرد در ادامه ميفرمايد "كان من الكافرين" .

"كان" به يك معنا يعني شيطان از قبل كافر بوده است.

"كان" به معناي ديگر كان ثبوت است يعني شيطان جزء كفار بوده و اصلا پرچمدار كفراست .

قرآن در جايي ديگر باز هم به اين مضمون اشاره دارد :

" واذ زين لهم الشيطان اعمالهم و قال لا غالب لكم اليوم من الناس و اني جار لكم فلما تراءت الفئتان نكص علي عقبيه و قال اني بري منكم اني اري مالا ترون اني اخاف الله و الله شديد العقاب " (انفال/ 48)

آيه اشاره به اين دارد كه در جنگ بدر آن ملعون مشركين را تهييج كرد بر حمله كردن به مسلمانها و خودش هم در جلو در صف مقدم قرار گرفت و وقتي ملائكه را ديد كه  آمده اند و دارند ميجنگند ، به عقب برگشت و گفت وقت عقب نشينيست ، من چيزي ميبينم كه شما نميبينيد ، من از قدرت الهي ميترسم .

 .

همچنين در داستان برصيصاي عابد كه جزء آدمهاي مستجاب الدعوه بود و دخترك مريضي را نزدش آورده بودند كه او براي شفايش دعا كند و شيطان او را وسوسه كرد و او مرتكب منافي عفت شد و به وسوسه شيطان دخترك را كشت و به راهنمايي او زير سجاده اش دفن كرد . برادرانش كه آمدند و سراغ خواهر را گرفتند گفت دعايش كردم خوب شد و رفت . آنها هرجا را گشتند او را نيافتند تا اينكه شيطان به آنها گفت زير سجاده را نگاه كنيد و آنها در زير سجاده قبر تازه كنده شده اي يافتند كه خواهرشان در آن دفن بود .

زماني كه خواستند او را به دار بياويزند شيطان آمد و گفت تمام اين بلا ها را من سرت آوردم و حالا هم ميتوانم نجاتت بدهم . پرسيد چگونه ؟ شيطان گفت تو فقط بايد  يك كار بكني و آن اينكه به من سجده كني . او گفت من كه دست و پايم بسته است چگونه به تو سجده كنم ؟ شيطان گفت كافيست به نيت سجده به من چشمانت را رويهم  بگذاري و ...

و اينگونه بودكه آن بيچاره كه اگر معصيت كرده بود ، زنا كرده بود ، آدمكشي كرده بود و اقلا مي توانست ايمان داشته و توبه كند و بگويد غلط كردم ، با آن حال ، چشمانش را بست و به شيطان سجده كرد !

به محض اينكه او سجده كرد شيطان گفت : "كفر" ؟

تو خداي به اين بزرگي را گذاشتي و مرا سجده كردي ؟

"اني بري منك"  از تو بدم مي آيد ، انساني به پستي تو نديدم ، من شيطان كه پرچمدار كفرم از خدا ميترسم آنوقت تو خجالت نكشيدي كه خدا را گذاشتي و مرا سجده كردي ؟

بنابراين كار شيطان مرحله به مرحله است تا هر چقدربتواند انسان را به دركات ببرد !

 

"و قال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا"

و اين رسول ميگويد : پروردگارا همانا قوم من اين قرآن را متروك گذاشتند .

نكاتي در باب آيه سی ام :

1 _ آيه با "و قال" شروع شده است . بعضي گفته اند اين جمله پيامبر در قيامت است و وجود نازين پيامبر ما در قيامت تشريف آورده و ميفرمايند كه خدايا امت و قوم من قرآن را مهجور گذاشتند .

اگر قرار بود آيه صرفا قيامت را بگويد بايستي ميفرمود : "و اذ قال" یا "و يومئذ قال" و در هر حال بگونه اي اشاره به آن ميكرد .

تقريبا بيشتر مفسرين قرآن گفته اند كه پيامبر اين جمله را در دنيا فرموده اند .

از آنجا كه آيات مكي اند بنابراين اين جمله هم در مكه گفته شده ، درست در وقتي كه مردم رويگردان از قرآن بودند . البته تمام مفسرين و كساني كه ميخواستند از اين آيه پرده برداري كنند گفته اند كه اين آيه اختصاص به قوم قريش در مكه نداشته بلكه همه امت اسلامي را در زمانهاي مختلف در بر ميگيرد به اين معنا كه درد مسلمانها پشت كردن به حقيقت قرآن است . يعني يك رمز اساسي در موفقيت مسلمانان رويكرد به قرآن و ضرر و شكستشان پشت كردن به آنست .

2_ "مهجور" از "هجرت" مي آيد يعني هجرت شده و در فارسي به متروك معنا ميشود ، يعني كساني كه از وادي قرآن به دنبال چيز ديگر رفته اند .

وجود نازنين پيامبر عظيم الشان اسلام در واپسين ساعات زندگيشان و نيز مولاي ما امير المومنين(س) دروصيت نامه نوراني خود در بيستم ماه رمضان هم اين سفارش را دارندكه قرآن و عترت عليهم الصلوه و السلام نبايد ترك شده و مهجور بمانند .

و امروز كارشناسان امور توسعه و پيشرفت هم ميگويند كه هرچه عقب افتادگي داريم بجهت اينست كه دستورات قرآن زير پا مانده اند .

و آن جمله معروف منسوب به سيد جمال الدين اسد آبادي جمله بسيار تكان دهنده ايست و با اينكه بيش از يك قرن پيش اين جمله گفته شده اما هنوز هم جدي گرفته نشده است كه  "در غرب اسلام ديدم بدون مسلمان و در شرق مسلمان ديدم بدون اسلام"

يعني واقعيت آن مسائل اجتماعي كه در روبناي جامعه است مانند اشتغال ، كار ، مراودات روزمره ، رفت و آمدها و ديالوگهاي برقرار بين مردم و نكات مختلف زندگي در آنجا بگونه ايست كه يك روشنفكر دلسوخته مسلمان ميگويد كه چرا هرچه قرآن گفته است ما زير پا گذاشته ايم و مسلماني هستيم بدون اسلام و قرآن !

 

و متروك بودن قرآن دقيقا به همين معناست . متروك بودن قرآن به اين معنا نيست كه 500 تا ، 1000 تا ، 10000 تا قاري برجسته از مصر داشته باشيم ! متروك بودن قرآن اين نيست كه براي جبرانش حفاظ قرآن در جامعه خيلي زياد شوند !

 اين بخش روبنايي كارست كه فقط در حفظ نسخه قرآن و در آواي قرآن زحمت كشيده شده و تنها لحن قرآن حفظ ميشود ! اتفاقا امروز لحن قرآن متروك نيست ، تجويد قرآن متروك نيست ، كلمات قرآن متروك نيستند . اما مفاهيم و معاني قرآن متروك است ، مصاديقي كه بايد از قرآن داشته باشيم متروك اند و اين درديست كه البته بايد ديد كه در آيات ديگر به آن اشاره شده است يا نه .

اگر بخواهيم قرآن را از متروك بودن در آورده و عملي كنيم راهش چيست ؟ عملي كردن قرآن چگونه است؟

شكي در اين نيست كه شيعيان نسبت به بقيه  راه دقيقتري  دارند اما متاسفانه شيعيان هم به وادي اي رفته و اسمش را هم گذاشته اند كه ما داريم عترت را حفظ ميكنيم !

وجود نازنين پيامبر گرامي اسلام  (ص) فرمود :

" اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي"

 ما شيعيان ميگوييم كه به اين جمله عمل كرده ايم اما من به ضرس قاطع عرض ميكنم كه اگر خوب دقت كنيم ميبينيم كه ما هم به آن عمل نكرده ايم ! پيامبر (ص) فرمود كه من دو سنگيني و وزنه بين در بين شما ميگذارم : كتاب و عترت .

 ما چگونه عترت را حفظ كرديم ؟! چطور تركش نكرديم ؟!

 اگر حفظ عترت را درفقط قالب توسل بگيريم ، بله ، فقط در قالب اينكه عترت مشكلاتمان را حل كنند ، مريض هايمان را شفا بدهند ، روضه اي خوانده و برايشان گريه بكنيم، بله ، اما در زمينه عملياتي كردن كار و حركت عملي در راستاي رضاي عترت چه ميتوان پيدا كرد ؟ وقتي بزرگاني همچون سيد ابن طاووس و ديگران فرموده اند كه "غيبته منا " (غيبت امام زمان ريشه در ما دارد) چه كسي آمد كه اين ريشه را در بياورد و بگويد ما ديگر مشكل نداريم و آماده ظهور عترت هستيم ؟ آماده ايم كه عترت بيايد و عنان كار را در دست بگيرد؟

 ما متاسفانه  نهايت كاري كه براي عملياتي كردن عترت كرده ايم درحد بيان مقداري اقوال فقهي حلال و حرام بود كه آنهم معلوم نيست چند درصد در جامعه عملي بشود ! در بحث نماز و روزه ، ماه رمضان كه ميشود میگوییم آقا اينجا فتواي مجتهد من چيست ؟و ... ولي بعدش ميبينيد كه در روابطها ، حقوق ، سياست ، و در بسياري از امور جاري اصلا مسير، مسير عترت نيست !

 من يك وقتی به جامعه خودمان نگاه كردم كه ببينم مايي كه عترت داريم ، چه چيز عترت را داريم ؟ در واقع خدا فقط يك چيز به ما داده كه آنهم اصلا حجت نيست و آن يك مقدار "محبت به اميرالمومنين و اولادشان"  است كه در دلهاي ماست

 و الا شما به نوع تربيت فرزندان نگاه كنيد : نوع تعيش ، روابط برادرانه بين مومنين ، روابط سياسي ، روابط اجتماعي ، ... و همينطور روي نسخه هاي مسلم ديني كه از امام باقر(ع) و امام صادق (ع) و اميرالمومنين(س) رسيده تطبيق بدهيد ، ببينيد چند درصدشان را عملي كرده ايم ؟ خيلي فاصله داريم !

 

وقتي شما وارد يك جامعه ليبرال دمكرات ميشويد اگربه روزنامه ها نگاه كنيد یا با مردم سلام و عليك كنيد و ... براحتي پي ميبريد كه آن جامعه ، جامعه ايست داراي حكومت ليبرال دموكراسي ، اما اگركسي با تصوير درست از امير المومنين (ع) وارد جامعه ما بشود آيا ميتواند براحتي به اين امرپي ببرد كه اينها شيعيان اميرالمومنين علي (ع) هستند ؟ يعني بتواند براحتي در بازار خريد كند و سرش هم كلاه نگذارند ! براحتي وارد اداره اي شده و وقتي به او بگويند اين كار شدني نيست ، خيالش جمع باشد كه ايشان راست گفته و واقعا شدني نيست ! ... واقعا كدام يك ازما اين باور را داريم ؟

آنجا كه قرآن ميفرمايد كه رسول گفت"ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا "

ما بايد بگوييم "ان محبي اهل بيتي اتخذوا هذا عترتي مهجورا "

عترت را هم ما مهجور گذاشتيم ! گول اين را نخوريم كه مثلا يك عزا داري كرديم و زديم سر و سينه مان را سرخ كرديم ،

به به عجب روضه اي خوانده شد و ... پس حق عترت ادا شد ! اصلا مگر حق عترت با اينها ادا ميشود ؟ مگر حق عترت فقط با گريه ادا ميشود كه ما فقط روضه خواني را ترويج بدهيم؟

اين دردها را كجا بايد گفت ؟ من بايد بگويم ، شما بايد بگوييد ، بايد عمل بكنيم ، بايد حركت كنيم ...

 اگر كسي توانست در هر روز يك جمله از سيره اميرالمومنين (س) و اولاد معصومينش را در زندگي خود پياده كند بگونه ای که  وقتی دیگری با او نشست بگويد او شيعه علي(ع) است ، ميتواند ادعا كند كه دارد حق اهل بيت را ادا کرده و زحمت اهل بيت را مزد ميدهد ، چرا كه آنها زحمت كشيدند تا ديگران را هم مثل خودشان بالا ببرند ...

 

خدايا توفيق فهم معارفت را به ما كرامت بفرما .

دست ما را از قرآن و عترت كوتاه مفرما .

 عاقبت ما را ختم به خير گردان .

چشم ما را به نور وجود امام زمان روشن بفرما .

پروردگارا در قيامت ما را شرمنده قرآن و عترت (عليهم الصلوه و السلام ) قرار نده .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .           

                                                                                                    جمعه 14/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            

              

 

نوشته : پشتیبانی: 09119460208    نظرات :
به روایت لینک:
القرآن الکریم : سایت جامع قرآنی [ بازدید ]
نمایشگاه طراحی صبح قریب : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.