و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما (74) اولئک یجزون الغرفه بما صبروا و یلقون فیها تحیه و سلاما (75) خالدین فیها حسنت مستقرا و مقاما (76) قل ما یعبوءا بکم ربی لولا دعاوءکم فقد کذبتم فسوف یکون لزاما (77)
بحث ما در سوره مبارکه فرقان به آیه 74 این سوره رسید که خدای تبارک و تعالی می فرماید :
و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما" "
عباد الرحمن کسانی هستند که می گویند : پروردگارا به ما از ناحیه همسران و نسلهایمان مایه روشنی چشم عطا کن و ما را پیشوای تقوی پیشه گان قرار ده .
چند نکته در باب این آیه :
- جمله اسمیه بوده و دلالت بر استمرار دارد و "یقولون" هم فعل مضارع است . این دو مورد که با هم ضمیمه شوند
می رساند که بندگان رحمن ( انسانهای مومن) همواره ورد زبان و دعایشان اینست که خدایا زن و بچه ما را روشنی چشم مان قرار ده نه مایه نکبت ، سر افکندگی و خواری و ذلت ما .
خدای تبارک و تعالی گاهی بعضی انبیاء اش را به این امتحان سخت ، آزمایش کرده است .
- همسرحضرت لوط با دشمنانش سر و سری داشته ، اخبار درون خانه ایشان را به بیرون می برد و آنها را راهنمایی می کرد ! - خداوند به حضرت نوح نبی که از انبیاء اولو العزم هم بود ، پسری می دهد که مسیر پدر را طی نمی کند !
- حضرت ابراهیم خلیل الرحمن در خانواده ای تربیت و بزرگ میشود که آن کس که متولی امور معیشت اوست در مسیر توحیدی گام برنداشته ، بلکه خود رئیس بت پرستان است !
گفتن این موارد شاید آسان باشد اما در واقع بسیار سخت است . البته در دوره ما اینجور سختیها زیاد دیده می شود . هرچه هم که جلو تر برویم امتحانهای سخت تری در راه است .
حضرت امیرالمومنین (س) وقتی می خواهند داستان ایمان به پیامبر و امتحان های سخت آن دوران را مطرح کنند ، با آنکه وقتی این فرمایشات را بیان می کردند ، فاصله چندانی با زمان حیات پیغمبر نبود (40-30 سال بعد از رحلت) می فرمایند : "و لقد کنا مع رسول الله (ص) نقتل آباءنا و ابناءنا و اخواننا و اعمامنا و ..." (نهج البلاغه ، خطبه 55)
ما زمانیکه با رسول خدا (ص) بودیم ، پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را در جنگها می کشتیم .
یعنی در حالی به پیامبر ایمان آورده بودند که کاملا گوش به فرمان ایشان بودند و گاهی پدران با پسرانشان و پسران با پدرانشان و برادران با برادران نبرد می کردند و اینگونه بود که یک برادر در لشگر پیغمبر بود بعنوان لشگر اسلام و برادر دیگر در لشگر کفر و شرک بود بعنوان لشگر طاغوت ! گاهی پدر اینطرف بود ، پسر آنطرف و گاهی پسر اینطرف بود و پدر آنطرف !
حضرت می فرمایند که حتی در مقابل عشیره ، اقربین و نزدیکان خود مان هم شمشیر زدند تا اسلام زنده بماند .
یکی از چیزهایی که می گویند در دوره آخر الزمان اتفاق خواهد افتاد همین است . ان شاء الله در زمان امام زمان (عج) هم اتفاق خواهد افتاد که برادر در لشگر طواغیت است و برادر دیگر در لشگر امام زمان (عج) . صف بندی ها دیگر اصلا صف بندیهای عشیره ای وفامیلی و محلی نیست ، بلکه بر محور حق است و باطل . ممکن است شما با یک کسی از آمریکا ، لبنان یا ژاپن در صف حق قرار بگیرید ، اما همسایه شما ، فامیلتان ، یا حتی برادر جان جانی تان با عده ای دیگر، در صف باطل قرار بگیرند !
و این دغدغه ای میشود برای انسانهایی که عباد الرحمن شده اند . گویی که واقعا ترس برشان میدارد که خدایا نکند زن و بچه مان در مسیر هدایتی که ما فهمیده ایم ، قدم برندارند .
لذاست که استمرار در دعا را سفارش کرده اند . دوستان نگویند ما شب قدر دعا کردیم و ...
بعد از هر نماز برای همسران و فرزندانتان دعا کنید . هر خانمی که نماز می خواند برای شوهر و فرزندانش دعا کند . برای هدایتشان ، نه اینکه پول بیشتر به خانه بیاورد ! گاهی بعضی برای پول بیشتر دعا می کنند چه حلال باشد ، چه حرام !
دعا می کنند که وضعشان خوب بشود ! خانه 100 متریشان تبدیل به ویلای 500 متری بشود ! ماشین پرایدشان تبدیل به سمند ، سمند تبدیل به زانتیا و ... بشود ! هدایت را دعا کنید .
پدر و مادر باید الحاح در دعا داشته باشند . یعنی که سر به سجده گذاشته برای خدا لج بگیرند که خدایا ما هدایت بچه هایمان را از تو می خواهیم . خدایا "هب لنا"
"هب" از وهب و هبه است . هبه با مصالحه فرق می کند ، یعنی بخششی که فرد مستحق اش نیست . هبه و هدیه را وقتی میدهند که از انسان توقعی نداشته باشند .
انسان هرچقدر هم که زمینه تربیتی خوب ایجاد کرده باشد باز هم زمینه هدایت را خود او نمی تواند فراهم کند ، بلکه باید از طرف خداوند بیاید . اینست که عباد الرحمن می گویند "هب لنا" یعنی اینکه ما زمینه تربیتی خوبی فراهم نکردیم ولی تو هدیه کن و ببخش برما . خدایا همسر و فرزندانمان را که می خواهی در مسیر هدایت قرار دهی به ما هبه کن و از ما توقع نداشته باش که این زمینه را فراهم کنیم . هر چقدر هم آدم خوبی باشیم باز هم یک جاهایی خاکی زده ایم که ممکن است در همانجا ها زن و بچه مان دچار انحراف شده باشند . اگر هم خاکی نزده باشیم ممکن است نتوانیم در هدایت آنها موفق باشیم و اگر کلام مان مانند کلام حضرت نوح (ع) تاثیر نکند چه فایده دارد ؟ همچون آبی خواهد بود که در زمین شوره زار جز نمک نمی افزاید . پس این لطف و موهبت از جانب توست که باید به ما ببخشی .
من گاهی در خانه به بچه های خودم می گویم که به دلتان نگاه کنید ، اگربه قرآن و ائمه و مقدسات علاقه مند بودید ، خیالتان جمع باشد ، وگرنه خیال نکنید که چون من امام جمعه و آخوند هستم ، شما هدایت شدید ، نه ، ما وسیله هستیم و فقط چیزهایی به شما داده ایم . در تاریخ جامعه اسلامی و شیعی هم آنقدر امام جمعه و آخوند و مجتهد داریم که پسران و دخترانشان خاکی رفته باشند که آن سرش ناپیداست !
ما ممکن است مقدماتی را فراهم کرده باشیم اما هدایت موهبت خداست . باید سر به سجده گذاشته و خدا را شکر کنید که ای خدا تو مرا هدایت کردی . هیچ کس هدایت اش را مدیون پدر و مادرش نیست اول مدیون خداست ، مدیون انبیاء ، ائمه و اولیاء . و البته پدر و مادر هم وسیله را فراهم می کنند ، اما اول خدا را شکرگزار خدا باشید و در مرحله بعد خدا را شکر کنید که پدر من به من نان حلال داد ، خدا را شکر که پدر من مرا با عشق ابی عبد الله آشنا کرد ، خدا را شکر پدر من مرا با عشق به قرآن آشنا کرد .
فرمود : "هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا"
چرا "ازواج" مقدم بر"ذریات" شده است ؟
چون نقش کلیدی زوج در تربیت فرزندان بسیار موثر است . اگر می بینید بچه هاتان ناجور در آمده اند ، بدانید که یا خود ساز مخالف زده اید یا خانمتان .
می گویند اتفاق بر باطل بهتر از اختلاف داشتن در حق است .
من امشب خیلی نگران مساله عید بودم ، فکرش را که هم می کردم بدنم می لرزید که خدایا عید فطر امسال اختلافی نشود و ما خجالت نکشیم . رو به امام زمان (عج) کرده و گفتم این شما و این مراجع تان ، نکند که فردا کسی بگوید من افطار کردم ، دیگری بگوید من افطار نکردم و ...
من به آقایان دفتر مقام معظم رهبری عرض کردم که درست است که ما نماینده مقام معظم رهبری در شهرستان هستیم اما وقتی به بنده زنگ میزنند و می پرسند که آیا فلان مرجع افطار کرده است یا نه ، من که نمی توانم دروغ بگویم ، که نه ایشان افطار نکردند . نمی توانم فرار هم بکنم . پارسال گوشی تلفن را کندیم که جواب ندهیم ، موقع غروب یک کسی به ما زنگ زد که شما فقط خمس گرفتن را بلدید ؟! بلد نیستید جواب بدهید ؟! ( این فحش دیگر از هر فحشی برای آدم سنگین تر است)
الحمدلله که این دعا ها مستجاب شد و مساله عید امسال حل شد که گاهی تشطط و تفرقه بین انسانهای مومن که همه شان هم بر حق و در مسیر حق اند خیلی نگران کننده است .
بحث ما در"ازواجنا و ذریاتنا" بود . حضرت نوح (ع) و حضرت لوط (ع) چون همسرانشان ناسازگاری کردند فرزندانشان در مسیرهدایت قرار نگرفتند ولو اینکه خود پیغمبر خدا بودند .
بنابراین اگر خانم در خانه قانونی گذاشت ، آقا نقض نکند و اگر آقا قانونی گذاشت ، خانم آن را نقض نکند . اگر هم آقا و خانم در جعل قانون اشتباه کردند در حضور بچه ها به همدیگر نگویند که تو اشتباه کردی و ... که اگر ابهت پدر و مادر نزد فرزند شکسته شود دیگر از دست هیچکس کاری بر نمی آید و هر چقدر هم دیگران آن بچه را نصیحت کنند فایده ندارد چرا که نگاهش از اساس در رابطه با تربیت نگاه غلطی بوده است .
اینکه در آیه می فرماید "ازواجنا" و نفرمود "نسائنا" نشان میدهد که خانم ها هم می توانند جزء عباد الرحمن باشند
پس عباد الرحمن یعنی مردان و زنانی که بنده رحمن باشند . چرا که "ازواج" جمع زوج بمعنی جفت است و هم شامل زن می شود و هم شامل شوهر . اگر زنی این دعا را بکند ، جفتش میشود شوهرش و اگر مردی این دعا را بکند ، جفتش می شود زنش .
چرا "ذریاتنا" آمده است ؟ چرا نفرمود پسران ما ؟
"ذریه" از ذره گرفته شده است و ذره فرزندانی را هم که هنوز بدنیا نیامده اند شامل می شود . این نکته قابل تاملیست !
ذره هم بچه ایست که الان خداوند به انسان داده است و هم فرزندانیست که خداوند در آینده میخواهد به او بدهد مانند نوه ، نتیجه ، ندیده و ... لذاست که می گویند "عالم ذر" یا "عالم ذره ها" .
بزرگواری راهنمایی خوبی کرد که از آنجایی که خیلی از دعاهایی که می کنیم از یادمان می روند ، هر چه را که از خدا می خواهیم یاد داشت کرده ، تا سال بعد محاسبه کنیم که چقدر در دعا موفق بوده ایم و خدا چه به ما داده و چه نداده است ؟
من هم دیشب نشسته بودم و با خود دو دو تا چهار تا می کردم که ماه رمضان امسال از خدا چه می خواهم و یکی یکی
می نوشتم ...
گاهی ما یک چیز هایی از خدا می خواهیم ولی با خود می گوییم این دیگر خیلی است ! در حالیکه این نگاه درستی نیست چرا که خدا هم خیلیست ، هم مطلق است ، هم بی مرز است . بنا براین وقتی که چیزی از خدا می خواهید نگویید که به این اندازه بس است ، بلکه اشتهایتان در خواستن از خدا سیری ناپذیر باشد ، هر چه می خواهید از خدا بخواهید و خجالت هم نکشید . چرا که هرچه از خدا بیشتر بخواهید خدا را غنی تر دیده اید . وقتی از او محدود بخواهید گویا که با عقل ضعیف دارید به خدا نگاه می کنید .
مثلا کسی دعا می کند که خدایا امسال یک خانه بده ، حج هم ان شاء الله نصیب شود ، ازدواج هم بکنم (مجرد است) ، بچه هم داشته باشم و ... بعد با خودش فکر می کند که این همه که نمی شود ! هم زن ، هم بچه ، هم ... ! گویا برای خدا خیلی خرج تراشیده باشد . در حالیکه این نگاه ، نگاه پستیست و اگرخدا بخواهد اتفاقا همان سال هم دامادش می کند ، هم او را به مکه می فرستد ، هم خانه به او می دهد ، هم ...
به دعای حضرت ابراهیم (ع) نگاه کنید که فرمود :
"ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک و ارنا مناسکنا و تب علینا انک انت التواب الرحیم" (بقره/128)
نمی گوید دو سه تا پسر بمن بده ! نمی گوید یک پسر خوب داشته باشم ! دعا می کند که خدایا از ذریه ما یک امت مسلمان قرار بده .
و قرآن در جای دیگر به "مله ابیکم ابراهیم " اشاره کرده است که :
"و ما جعل علیکم فی الدین من حرج مله ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین من قبل ..." (حج 78)
بنابراین امت مسلمان ، همه فرزندان ابراهیم هستند چرا که در آیه می فرماید شما پسران و ملت بابایتان ابراهیم هستید .
پس در دعا همیشه سعی کنید که دست بالا بگیرید . در نظر بگیرید که قرار باشد رئیس جمهور به شهری برود ، اگر کسی نامه ای به ایشان نوشته و به حضورشان برسد و در خواست یک دو چرخه برای فرزندش کرده باشد همه او را سرزنش خواهند کرد که درخواست دوچرخه را از ... هم می توانست داشته باشد ، و او که پیش رئیس جمهور رفت ، اقلا باید یک چیز درست و حسابی از او میخواست ! برای یک دوچرخه که قیمت چندانی هم ندارد که آدم مزاحم رئیس جمهور نمی شود !
با خدا هم که می خواهید صحبت کنید و از او چیزی بخواهید ، چیزهای بزرگ بزرگ بخواهید . که خداوند فرمود هم کوچک بخواهید از ما و هم بزرگ (هم نمک غذایت را بخواه و هم آرزوهای بزرگ)
همانطور که در ماه رمضان دعا کردیم که :
"اسکنی فیه بحبوحات الجناتک" ( بخشی از دعای روز بیست و دوم ماه رمضان)
که خدایا در آن کنار گوشه های بهشت نروم که با یک تکان فورا بیافتم ، بلکه در وسط و مرکز بهشت قرارم ده .
مرکز ثقل بهشت که بهشت به دورشان می چرخد چه کسانی اند ؟
"یطوف علیهم ولدان مخلدون باکواب و اباریق و کاس من معین" (واقعه/ 18 و 17)
در سوره واقعه اصحاب یمین را می فرماید که در بهشت اند ، اما وقتی به مقربون می رسد ، می گوید که نعمتهای بهشتی و خود بهشت آنها را طواف کرده و بدور شان میچرخند . و وقتی مقربون اینگونه باشند دیگر اهل بیت (ع) ماشاء الله دارند !
"قره" یعنی روشنی و "اعین" بمعنی چشمهاست ." قره اعین" یعنی روشنی چشمها . "اعین" جمع است ولی ما دو "عین" راست و چپ که بیشتر نداریم ! پس باید می گفت "قره عینی " یا "قره عینیه" !
از "اعین" معلوم میشود که در دعا از خدا می خواهند که فرزندان ما را روشنی چشم ما ، نوه های ما را روشنی چشم فرزندان ما ، نتیجه های ما را روشنی چشم نوه های ما و ... قرار بده .
"و اجعلنا للمتقین اماما"
خدایا ما را برای پرهیزگاران امام قرار بده .
این دیگر سنگین دعاست که انسان نه تنها از پرهیزگاران باشد بلکه دعا کند که پیش نماز و امام متقین هم باشد !
در نور الثقلین چندین روایت از امام باقر(ع) و امام صادق (ع) آمده که فرموده اند " این آیه در حق ما اهل بیت است "
پس مصداق اتم این آیه که دعایش مستجاب شده باشد ائمه علیهم الصلوه و السلام هستند.
اما آیا "و اجعلنا للمتقین اماما" شامل دیگران هم میشود؟
وقتی قرآن بفرماید ، پس حتما میتواند شامل دیگران هم بشود هرچند که خیلی از تفسیرها که به اینجا رسیده اند دچار اضطراب شدند و بعضی شک و شبهه کرده اند که پس دیگر امام زمان (عج) تشریف می آورند که چه کنند ؟ و ...
آیه معروفی که همه در مورد ظهور امام عصر (س) خوانده و در نیمه شعبان پلاکارد میکنند و همه جا می زنند می فرماید :
"و نرید ان نمن علی الذین استضعفوافی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین" (قصص/ 5)
"نجعلهم الائمه" در این آیه چه کسانی اند که می فرماید ما آنان را امام قرار می دهیم ؟ نگفت که قرار دادیم ، تا منظور ائمه باشند ، چرا که ائمه از اول امام بودند .
"نجعلهم الائمه" را میفرمایند که یعنی شیعیان به مقام امامت میرسند ، امامتی تالی تلو امامت امیر المومنین (س) . هرچند که ریاست عالم امامت بدست پیامبر عظیم الشان اسلام و امیرالمومنین (س) است اما آنها هیچ چیز را برای خود نخواسته اند که بگویند مال شما نیست ، بلکه دیگران را هم به وادی امامت وارد می کنند .
بنابراین دیگران هم بجز ائمه میتوانند امام پرهیزگاران و انسانهای دیگر شوند و آن کس که با امام زمان (ع) باشد میتواند مصداق دعای "و اجعلنا للمتقین اماما" میباشد ، هرچند که مصداق اتم و عالی آن امامت ، ائمه اند که اصلا قابل قیاس با بقیه نیستند .
و البته از مواردی که باید بدون تعارف بگوییم که اصلا در تفاسیر روی آن کار نشده و هنوز حتی برچسبش را هم باز نکرده ایم مقام امامت در قرآن است . آنقدر اسرار در این زمینه در آیات هست که باید ان شاء الله اشک بریزیم و گریه کنیم و از خدا بخواهیم تا آنها را بفهمیم .
"اولئک یجزون الغرفه بما صبروا و یلقون فیها تحیه و سلاما"
به بندگان رحمن به سبب صبری که کرده اند غرفه بهشتی به سزا داده میشود و در آنجا با تحیت و سلامی گرم رو برو میشوند .
منظور از"اولئک" همان عبادالرحمنیست که صفاتشان ذکر شد و این آیه در حقیقت پاداش خوبیهای آنان را بیان می کند در مقابل "انها سائت مستقرا و مقاما" که برای جهنمیان ذکر شده بود .
برخلاف آنکه ما به آلونکی که برای کاسبی دایر میشود "غرفه" میگوییم ، "غرفه" بنای رفیع و با عظمت است و در لسان عرب یعنی باشکوه و بزرگ .
مفسرین می فرمایند در اینجا هم معنای لغوی "غرفه" مد نظر است و هم به معنای مقام و منزلت بلند است . پس معلوم میشود که در بهشت جای بلندیست که عبادالرحمن به آنجا جزا داده میشوند .
"بما صبروا" یعنی که جزای والایشان بجهت صبریست که پیشه کرده بودند . صبر بر چه ؟ صبر بر اینکه اهل فساد و تباهی نشوند ، صبر بر شهوت ها ، صبر برآلودگیها ، صبر بر مقام پرستی ، صبر بر آدم کشی ، صبر بر زنا و ...
وسوسه ها و شهوات را که فقط کفار نداشتند ، بلکه معمولا تمام انسانها اینگونه هوس ها را دارند ، اما آنها در خود کنترل کرده و صبر کردند .
و همچنین است صبر در طاعت . اینکه انسان شب اهل سجده باشد و اهل نماز و روزه باشد . همیشه که روزه در روزهای کوتاه پاییز و زمستان نیست ، گاهیست که تابستان است و هوا گرم ، کارمند باید به سر کارش برود ، کشاورز کار کشاورزی انجام بدهد و ... و روزه هم بگیرد ، اینجاست که بندگی و صبر انسان را می طلبد .
در آیه می فرماید فقط بجهت صبرشان به آنان غرفه میدهیم ! نفرمود بجهت همه کمالاتشان ! پس معلوم میشود که عباد الرحمن بهشت های فراوانی در اختیارشان است ، منتها همینقدر به ما می گویند که غرفه بهشتی فقط بجهت صبرشان است ، حال خود محاسبه کنید که صفات دیگرشان چه جایگاهی را برای آنان خواهد داشت ؟!
"و یلقون فیها تحیه و سلاما"
"تحیه" خوش آمد گوییست و سلام هم همان است که در فارسی بکار میبریم . "یلقون" باب تفعیل از "لقی" است بمعنی تلقی کردن و دریافت کردن .
میفرماید که آنان در بهشت دریافت می کنند و می گیرند . گویا که به آنها سلام و تحیت می گویند ( اما نمی فرماید که چه کسی سلام و تحیت می گوید)
از آیه اینجور بر می آید که گویا مجموعه دست اندر کاران از طرف حق تبارک و تعالی به آنها خوش آمد می گویند و این خوش آمد گویی برازنده آنهاست و این تحفه ایست که در اختیارشان قرار داده شده نه اینکه محصور در غرفه باشند .
"خالدین فیها حسنت مستقرا و مقاما"
در آنجا ( غرفه بهشتی) که بهترین اقامتگاه و زیباترین محل استقرار است ، جاوید و همواره اند و آن نعمتها برای همیشه مال آنان است . آن غرفه برایشان جایگاهیست که در آن آرامش پیدا کرده و تسکین می یابند .
به آخرین آیه این سوره رسیدیم . نکته ای که در اینجا قابل عرض است اینکه تمام آیات از ابتدای سوره : " تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا" تا آخر، همه به "آ" ختم میشوند ! ( نذیرا ، لزا ما ، مقاما ، ... ) یعنی 77 آیه نازل شد که همه دارای یک سجع واحد اند ! و اینهم یکی دیگر از زیباییهای سوره فرقان است .
میزان سجع بالا در سوره های مکی خیلی زیاد مشاهده میشود . بجهت اینکه میخواستند جاذبه کلامی ایجاد کنند تا کسانی هم که متاثر از تبلیغات مسموم آن دوران ، گوششان بدهکار نبود ، با شنیدن تعدادی از آیات جذب شده و برق سه فاز بگیردشان . کما اینکه وقتی چند آیه از آن را می شنیدند ، با تعجب می دیدند که گویا حرف زدن او عادی نیست ! 77 آیه می شنیدند و خود می ماندند که بگویند اینها شعر است ، می دیدند شعر نیست ! نثر است ، اما در نثر که کسی اینگونه حرف نمی زند ! تازه این آقا را 40 سال است که میشناسند و او هرگز اینگونه حرف نمیزده ! پس حتما وحی ایست که نازل شده ...
"قل ما یعبوءا بکم ربی لولا دعاوءکم فقد کذبتم فسوف یکون لزاما"
به تکذیب کنندگان بگو اگر بخاطر دعوت شما به اسلام نبود پروردگار من به شما اعتنایی نداشت ، زیرا که شما حق را تکذیب کردید و بزودی کیفر این تکذیب ملازم شما خواهد شد .
" یعبوءا" از "عبا" بوده و در لغت بمعنی ثقل و سنگینی آمده است (عبا : سنگین شد) . "ما" را همه مفسرین نوشته اند که "ما" نافیه است .
"ما یعبوءا بکم ربی" یعنی که پروردگار من برای شما وزنی قائل نیست . مانند آنکه وقتی می خواهید به کسی بگویید که او برای شما ارزشی ندارد ، می گویید من ثقل و وزنی برای شما قائل نیستم .
"لولا دعاوءکم"
می فرماید اگر نبود دعای شما . در خیلی از جا ها آمده که وزانت انسان مومن به دعایش است . اگر می خواهید ببینید که چقدر پیش خدا عزیزید و قیمت دارید ، اول ببینید که چقدر دعا میکنید ؟ چقدر اهل سوز و گدازید ؟ چقدر اهل گریه و سجده اید ؟ چقدر با خدا حرف میزنید ؟ قیمت شما به قیمت دعاهایتان است . هرچقدر خلوت بیشتری با خدا داشته باشید به همان اندازه میزان ارزش و سنگینی شماست .
مفسرین در اینجا "دعا" را دو گونه معنا کرده اند :
- مصدریست که به فاعل اضافه شده است . در اینصورت همان معنی از آن برمی آید که گفته شد . (اگر دعای شما نبود خداوند وزنی برایتان قائل نبود)
- مصدریست که به مفعول اضافه شده است . در اینصورت یعنی اینکه اگر خدا شما را دعوت نمی کرد و اگر بهانه دعوت کردن شما به اسلام نبود ، خداوند ارزشی برایتان قائل نبود .
من هرچه فکرکردم دیدم معنی دومی که مفسرین داشته اند خوب نمی چسبد ! به گمان بنده زیباترین معنایی که بتوان ارائه کرد تا با ذیل آیه همخوانی داشته و نیز با تفاسیر سازگار باشد اینست که :
گفتیم که سنگینی انسان به دعایش است و هر کس دعا کند ، پیش خدا قیمتی می شود . آیه می فرماید اگر عجز و ناله شما نبود ، ولی مگر مشرکین عجز و ناله داشتند ؟ بله آنها هم عجز و ناله داشتند اما پیش بتها ! آنها هم دعا و فریاد و قربانی داشتند اما در مقابل بتها ! یعنی هرچند که مصداق را اشتباه گرفته بودند اما دعا داشتند .
در آیه هم نفرموده اند "دعاء ربی" ، گفتند "دعاوءکم" (اگر ناله زدن شما ها نبود )
یعنی می فرماید اگر دیدید که خدا برایتان ارزش قائل شده و شما را دعوت می کند و پیغمبری فرستاده که برایتان ارزش قائل است و دعوتتان می کند ، به این دلیل بود که شما اهل ناله بودید ، ولو اینکه در مصداق اشتباه کرده ، ناله های بیجا زدید و گریه های بیجا به پای بت ها ریختید .
می فرماید که بجهت ناله های شما گفتیم که راه حق را به اینها نشان دهیم ببینیم که قبول می کنند یا نه ؟
و در ذیل آیه می فرماید :
"فقد کذبتم فسوف یکون لزاما"
ما با شما اتمام حجت کردیم ولی یادتان باشد که شما تکذیب کردید . شما ناله میزدید و دنبال حقیقت بودید اما وقتی راه حق را به شما نشان دادیم و در اختیارتان گذاردیم ، قبول نکرده و تکذیب نمودید .
در حقیقت مشرکین که در سرگردانی و جهالت بودند وقتی حاجت ، گرفتاری ، جنگ ، مشکلات شخصی و ... داشتند به در خانه بتها رفته و ناله می زدند ، خداوند هم به حرمت ناله هایشان دعوتشان کرد .
یعنی اگر هم خدا ارزش و قیمتی برای مشرکین قائل شد بجهت ناله ها یشان بود اما آنان تکذیب کردند .
و این را بدانید که لازمه این تکذیب برگردن شما آویزان خواهد بود و شما راه فرار نخواهید داشت .
در خاتمه روایتی از امام باقر (ع) عرض می کنم :
از امام باقر(ع) سئوال کردند که کثره القرائه افضل ام کثره الدعا ؟
آیا بیشتر قرائت قرآن داشته باشیم یا بیشتر دعا بخوانیم ؟
حضرت فرمود : کثره الدعا افضل ، و قرا هذه الآیه ("قل ما یعبوءا بکم ربی لولا دعاوءکم فقد کذبتم فسوف یکون لزاما")
حضرت این آیه را خواندند و گفتند که بیشتر ناله بزنید .
البته دعا با حاجت خواهی فرق می کند . دعا نه اینکه جایی بنشینیم و بگوییم خدایا این را می خواهم ، خدایا آن را می خواهم ، یعنی نیاز خواهی ، مانند دعاهایی که در شب قدر می خوانیم : جوشن کبیر، افتتاح ، ابی حمزه و ...
دعا خواندن فضیلت بالایی دارد چرا که دعا معرف شخصیت فرد است و نشان می دهد که انسان چقدر قرآن را دریافت کرده است .
ان شاء الله که خدای تبارک و تعالی توفیق فهم بیشتر معارف را به ما کرامت کند .
من اگر امشب صحبت را زیاد طولانی کنم ، خیالتان جمع است که سحری ندارید و دیر می خوابید ، بعد خدای نکرده نماز صبحتان اشکال پیدا کرده و در نماز عید فطر هم کسل حاضر می شوید .
اگر تا دیشب برای شکم بلند می شدیم ، بیاییم با هم قراری بگذاریم ، شما مرا دعا کنید و من هم شما را که این سحرخیزیهای قبل از اذان صبح را همچنان برای تشنگی و گرسنگی روح و جان خود ادامه دهیم ، ان شاء الله در دل شب برخاسته ، بگوییم یادش بخیر، سحرهایی که بیدار بودیم و الهم انی اسئلک من بهائک می خواندیم ، تا سال دیگرکه خدا به که عمر بدهد ، به که توفیق بدهد ، خدایا ناشکر نیستیم ،"اما بنعمتک بربک فحدث" و به نعمتهایت اعتراف داریم ، خیلی نعمت به ما دادی ممنونت هستیم ، بما توفیق دادی که یک ماه رمضان روزه بگیریم ، یک ماه رمضان نماز اول وقت بخوانیم ، یک ماه رمضان با قرآن و آیه هایت آشنا شویم ، به اینجا آمده و به مردم بگوییم که آیات اینجور می گویند ، مردم هم فکرکنند و دریابند که آیه چه معنا دارد ، در آیات و معارف تدبر و تامل کنیم ، خدایا به هر چه که داده ای شکر می کنیم و برای هر چه هم که نداده ای باز هم شکر می کنیم که ان شاء الله خواهی داد ، تو خزینه ات باز است و دست رحمتت گسترده ، ما را از رحمت خود خارج نخواهی کرد ، ما یقین داریم ، " هیهات ، هیهات ، ما ذلک الظن بک و لا المعروف بفضلک" ، تو را اینجور به ما معرفی کرده اند ، خدا را رحیم معرفی کرده اند ، خدا را رحمان معرفی کرده اند ، لذا نسئلک و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم با لقرآن المعظم و بامام زماننا یا الله و ...یا حمید بحق محمد ، یا عالی و بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه ، یا محسن بحق الحسن و یا قدیم الاحسان بحق الحسین علیه السلام ، خدایا ما را بیامرز . پروردگارا آنی و کمتر از آنی بین ما و قرآن و ائمه جدایی مخواه . در دنیا و برزخ و قیامت ما را با قرآن و عترت محشور گردان . پروردگارا چشم ما را توفیق زیلرت ولی ات ، امام زمان کرامت فرما . محبت ما را در قلب عرشی امام زمان مان مضاعف گردان . توفیق سربازی حضرتش را بما مرحمت فرما . عاقبت ما را ختم به خیر و سعادت و شهادت در رکاب امام زمان قرار ده . گذشتگان ما ، پدران و مادران ، اجداد ، ذوی الحقوق ، فامیلین ، همه را ببخش و بیامرز. ذریه ما را تا دامنه قیامت از شیعیان راستین امیر المومنین (س) قرار بده . محبت و مودت را بین زنها و شوهران جامعه ما مضاعف بگردان . وسیله تربیت نسل آینده را برایمان فراهم بفرما . ما را در تربیت نسلهای بعدی و در تربیت خودمان موفق بدار . همه مفسرین عالیقدر که از کتابها ، نوشته ها و روایاتشان بهره گرفتیم ، آنهایی که در قید حیات اند بر توفیقاتشان بیافزا و آنهایی که از این عالم رفته اند ، بار پروردگارا مشمول غفران و رحمت و برکت خود قرار ده . بر علو درجات امام امت و شهدای ما بیافزا . مقام معظم رهبری را که این امنیت و عافیت را مدیون آن بزرگوار که بر اریکه امامت تکیه زده اند هستیم تا ظهور امام زمان از گزند بلیات ارضی و سماوی محافظت بفرما . بر تاییدات و توفیقات همه مراجع عالیقدر ، همه بزرگان حوزه های شیعی و همه دلسوزان نظام اسلامی بیافزا. توطئه آمریکا و صیهونیست را به خودشان برگردان . ملت ما را ملتی عزیز قرار ده . نمادهای اسلام و شیعه گری علوی را در جامعه ما برافراشته بگردان . همه نشانه های کفر و انحراف را از جامعه ما دور فرما .
نثار ارواح شهدا ، روح امام امت ، ارواح مومنین و مومنات ، خصوصا دوستان و عزیزان مسجدی که سالهای گذشته بودند و امسال اسیر خاک اند که ان شاء الله خداوند همه را غریق رحمت کند ، اجماعا فاتحه مع الصلوات .
دوشنبه1/8/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان