تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی منیبین - تفسیر سوره ی فرقان (نوشته) قسمت بیست و نهم
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
                                                     اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

و الذین لایدعون مع الله الها آخر و لایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق و لایزینون و من یفعل ذلک یلق اثاما (68) یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا (69) الا من تاب و آمن عمل عملا صالحا فاولئک یبدل سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما (70) و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الی الله متابا (71) و الذین لایشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما (72) و الذین اذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا (73)

 

به آیه 68 سوره مبارکه فرقان رسیدیم . عرض شد که بحث آیات پایانی این سوره پیرامون رفتار و منش مومنین است . برای آنکه کسی مومن واقعی بوده ، بنده و عبد الرحمن باشد باید دید که آیا دارای این ویزگی ها هست یا نه ؟! در جلسه گذشته به چند ویژگی اشاره شد از جمله اینکه عرض شد :

- عباد الرحمن در مقابل همه موجودات روی زمین متواضع و با وقار اند . از "علی الارض هونا" معلوم شد که تواضع آنان صرفا در مقابل انسانها نبوده بلکه به همه موجودات به دیده احترام نگریسته از هیچ حیوان ، انسان ، درخت ، مورچه و ... عبور نمی کنند مگر اینکه پیرامون آن نگاه کریمانه و بزرگوارانه ای دارند .

- عباد الرحمن در شب از جهت سجده و قیام برنامه ریزی دارند به اینصورت که شب بیداری بخشی از کار مومنانه آنان است . اگر کسی شب تا به صبح بخوابد ، مانعی نداشته اما او دیگر جزء عباد الرحمن نخواهد بود . عباد الرحمن باید مقداری شباهت به پیامبر داشته باشند که ایشان در آیات قرآنی به بیدار ماندن نیمی از شب ، یا دو ثلث از شب و یا یک سوم از شب سفارش شده اند .

"یا ایها المزل قم الیل الا قلیلا نصفه او انقص منه قلیلا" (مزمل/3و2و1)

 بنابراین بیداری ولو به اندازه لختی از شب ، بجهت انجام سجده و قیام از ویژگی های عباد الرحمن است .

 

- عباد الرحمن کسانی هستند که عذاب جهنم را جدی گرفته و برای آن حساب ویژه ای باز کرده اند . خیلی ها جهنم را مانند خیالات دیده و به نا ملایمات روحی تفسیر میکنند ، مثلا اگر در دنیا کسل اند میگویند این همان جهنم است و به همین اندازه بسنده می کنند . درحالیکه جهنم یک واقعیت عینیه خارجیه بوده و انسانی که به آن باور داشته باشد آرام آرام آن را به عین الیقین هم می رساند .  در قرآن دارد :

 " کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم" (تکاثر/6و5)

 مفهوم "لترون الجحیم" این نیست که در روز قیامت جهنم را میبینند ، بلکه در همین دنیا جهنم را میبینید . در آخرت که دیگر همه ، حتی منکرترین انسانها هم جهنم را خواهند دید . دیدن در آنروز که دیگر نیاز به "لترون" ندارد . آنچه مهم است اینکه اگر انسان در این دنیا باور داشته ، ایمانش را تبدیل به علم کند ، آن ایمان کم کم تبدیل به عین هم خواهد شد و دیگر با چشم هم میتواند جهنم را ببیند .

باید این را از خدا بخواهیم و باید یکی از دعاهایمان این باشد که اگر اینها باور من هستند من با آنها معامله نسیه نکنم بلکه واقعیتی بشوند که من آنها را مشاهده کنم .

 

- عباد الرحمن کسانی هستند که در خرج کردن و هزینه ها اعم از خرج زن و بچه و بخشش به دیگران دارای روش اعتدالند . (نه اسراف میکنند ، نه ناخن خشک و سختگیرند)

بنابراین باید در زندگی چنان خرج کرد که فردا فراموش نشود و نه آنقدر ناخن خشک بود که رزاقیت خدا فراموش شود .

 

 

"و الذین لایدعون مع الله الها آخرو لایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق و لایزینون و من یفعل ذلک یلق اثاما" 

در این آیه به سه ویژگی از عباد الرحمن اشاره میشود :

عباد الرحمن کسانی اند که با خدا اله و معبود دیگری را نخوانده و در دعا شریکی قائل نبوده و فقط با خدا طرف حساب اند ، آدم کش نبوده و قتل نفس نمی کنند ، اهل زنا و منافی عفت هم نیستند .   

آیه در ادامه می فرماید :  هرکس چنین کند "اثام" را ملاقات کرده و جزا و کیفر سختی میبیند .

 

چند نکته ظریف و دقیق در این آیه نهفته است :

- قرآن در اینجا بحث شرک را خیلی جدی گرفته و آن را مبنای گناهان دیگر من جمله دو گناه بزرگ (آدم کشی و زنا)

بر می شمارد . بعضی مفسرین فرموده اند که چون در آیه "الذین" تکرار نشده منظور آنانی اند که این سه ویژگی را دارند . پس معلوم میشود که سه ویژگی نامبرده بر هم ترتب داشته و شرک زمینه آن دو گناه بزرگ دیگر را که از گناهان کبیره اند فراهم خواهد کرد .

- اینکه می فرماید آنها که این سه ویژگی را داشته باشند سخت ترین کیفر و جزا را خواهند داشت ، در حقیقت هشداریست برای همه کسانی که برسفره دیانت نشسته اند .

 - فرمود "لایدعون مع الله الها آخر" ، پس ان شاء الله وقتی با خدا صحبت کرده و او را می خوانیم کس دیگری جز او مد نظرمان نبوده و وقتی از او چیزی میخواهیم ، از کس دیگر چیزی نخواهیم .

 

- فرمود "و لایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق"

 آنها آدم کش نیستند مگر بحق !

 معلوم میشود که آدم کشی همه جا بد نیست و اگر بحق باشد اشکال ندارد . بحق بودن یعنی چه ؟

 یعنی به امر حق ، مثلا در جنگ ، در دفاع از ناموس ، حیثیت و مرزها آدم کشی هست اما بالحق است . در جایی که کسی ، دیگری را بقتل رسانده و باید قصاص شود ، آدم کشتن است اما به ناحق نیست . وقتی راهزنی دزدی مسلحانه کرده ، یا فردی زنا به عنف و تجاوز نموده ، یا مجرمی چندین فقره آدم ربایی کرده باشد و قاضی در پرونده شان تثبیت کرده باشد که مفسد فی الارض بوده و باید اعدام شوند ، نیاز به  اعدام کننده ایست و آدم کشی که مامور اجرایی دولت است و آنها را میکشد  ، کشتن اش "الا بالحق" بوده و از باب ضرورت و حق است .

 اما در غیر مواردی که ماموریت الهی بر دوش بعضیست و ناچارند که انسانهایی را بکشند ، قتل نفس یکی از گناهان کبیره است . مثلا کسی بخاطر چند هزار تومان از دست کسی عصبانی بشود و او را بکشد !

 (تازگی شنیدیم برادری بخاطر هفده هزار تومن برادرش را کشت !)

بخاطرپول کسی را کشتن گناه کبیره است و عصبانی شدن و نفهمیدن و ... هم دلیل نمی شود . اگر دیوانه است و کنترل اعصابش را ندارد او را به دار المجانین ببرند ، اگر هم آدم سالمیست باید خود را کنترل کند . هر چقدر هم که پول زیادی باشد باز هم جزایش کشتن نیست !

 

-  در بعضی آیات و همچنین در تفسیر این آیه "لایزنون" را به همجنس بازی هم سرایت داده اند . یعنی این جرم اعم از آن است که با جنس مخالف باشد یا با جنس موافق .

 از ذیل بعضی روایات میشود فهمید که منظور از "لایزنون" اینست که آدمایی که اهل هیچگونه منافی عفتی نیستند .

 

در ارتباط با این آیه ذهنم مشغول این بود که این سه گناه چه ارتباطی میتوانند بهم داشته باشند ؟ الحمدلله رب العالمین چیزی به دلم نشست که شاید شما هم بپسندید . و آن اینکه :

 آدمهای مشرک حالت اعتدال نداشته و در آنها دو گونه افراط و تفریط دیده می شود ، افراط در اینکه خشونت بالا پیدا میکنند و اگر بخواهند خشن بشوند ، خشونتشان منجر به آدم کشی شده و از آنطرف هم اگر زیاد عاطفی شوند مرتکب منافی عفت می گردند .

آدمهایی که اهل شرک اند اهل اعتدال نیستند ، اگر بخواهند بشکل عاطفی به کسی نزدیک شوند منجر به زنا و لواط شده و اگر هم بخواهند ازکسی دور شوند منجر به آدم کشی می گردد .

درحقیقت قرآن ریشه آدم کشی و منافی عفت را بیان کرده و این توصیه باعث میشود که انسان در مراودات با دیگران حد اعتدال داشته ، نه زیاد نزدیک شود که آلوده به گناه گردد و نه آنقدر فاصله بگیرد که اصلا رحمی در دلش نماند !

 

- "اثام" جزاء و کیفر گناه را گویند (در لسان العرب آمده است) . وقتی می فرماید ملاقات میکنند "اثام" را معلوم می شود که "اثام" یک جائیست .

وجود نازنین امام (ع) می فرماید : "اثام" وادی ایست از وادی های جهنم با زرداب جوشان روی سنگهای سیاه .

(آلودگیهای داخل شکم که بشکل زردابهایی در بدن می ایستند ، همراه با بوی بد و تعفن که جوشان هم باشند ، تصویریست از آن جهنم که هر کس غیر خدا را بپرستد و آن امور را هم در زندگی اش داشته باشد در چنان عذابی گرفتار خواهد شد)

 

- آیا کسی که مرتکب منافی عفت شده یا آدم کشته  به "اثام" می رسد یا کسی که شرک ورزیده است ؟ یا کسی که هر سه این ویژگی را داشته باشد ؟

  مفسرین از "من یفعل ذلک" استفاده کرده و "ذلک" را به هر سه برگردانده و فرموده اند اگر کسی هم شرک ورزیده ، هم آدم کشی کرده و هم زنا کرده باشد (خود را برای هر جنایتی آماده کرده باشد ) اهل "اثام" است . می گویند این آیه شامل کسی که به منافی عفت آلوده شده ، اما آدم کش نباشد ، یا مرتکب زنا شده ، اما مشرک نبوده تا خدا را قبول نداشته باشد ، یا غیر خدا را با خدا شریک قرار بدهد ، نمی شود . بجهت اینکه در ذیل آیه استثنا آورده و می فرماید  " الا من تاب و ..."

بنابراین انسانها ی گناهکار صرف انجام یک گناه کبیره ، مشمول این آیه نیستند بلکه آن سه گناه باید با هم تحقق یابند .    

 

 

"یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا"  

می فرماید هم "اثام" را میبینند و هم عذابشان مضاعف است . مفسرین از این آیه هم استفاده کرده و میگویند اگر کسی زنا بکند ، مبتلا به عذاب خواهد شد اما عذابش مضاعف نیست .

 "یضاعف" یعنی هر چیزی در هر شرایطی که هست دو برابر میشود . بنابراین عذاب مضاعف هم تصاعدی بالا میرود ، اگر دو است میشود چهار ، اگر چهار است میشود هشت ، اگر هشت است میشود شانزده و ...

"یضاعف له العذاب " یعنی عذاب او فروکش ندارد ! و این مال مشرکینیست که اصلا عقیده ندارند و گویا دیگر خود جزء خدم و حشم جهنم می شوند .             

 "یخلد فیه مهانا" یعنی آنان را با اهانت در جهنم قرار می دهند .

در اینجا می فرمایند اگر کسی شرک و آدم کشی و زنا ( هرسه) را داشته باشد ، خلود برایش بمعنای جاودانگیست ، اما اگر کسی یکی از این گناهان را انجام داده باشد خلود او بمعنای اینست که مدت طولانی عذاب میبیند .

 

الا من تاب و آمن عمل عملا صالحا فاولئک یبدل سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما""

در روایت است که برای پیامبرخبرآوردند که وحشی ، قاتل حمزه (س) (عموی پیامبر) و عده ای دیگر از مشرکین میخواهند ایمان بیاورند اما میگویند میدانیم که قبلا آیه ای نازل شده که هرکس مشرک شده ، قتل نفس و زنا بکند ، دائم در"اثام" و در عذاب خواهد بود . و آنها اعتراف دارند که هر سه کار را انجام داده اند . حضرت فرمود : به آنها خبر دهید که :

"الا من تاب و آمن عمل عملا صالحا فاولئک یبدل سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما"

مگر آن کسی که توبه کرده و ...

و در تاریخ آمده که وحشی ایمان آورد ولی از آنجا که پیامبر به عویش حمزه (س) خیلی عشق می ورزید ، به او گفت که طاقت دیدنش را ندارد و او پیش ایشان ظاهر نشود . گفته اند که وحشی بطرف شام رفت و در آن منطقه زندگی کرد و همانجا از دنیا رفت .

 

" الا من تاب و آمن عمل عملا صالحا "

در اینجا بدنبال آیات قبل استثناء آورده و می فرماید  مگر کسی که توبه کرده و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد .

آیه نشان میدهد که انسان باید بعد از هر توبه ، ایمان تازه ای هم بیاورد . در روایت آمده است که اگرکسی در لحظه گناه ایمان داشته باشد ، گناه نمی کند . در حقیقت فرد گناهکار در لحظه معصیت ایمان ندارد .

پس وقتی شخص توبه کرد باید ایمان جدیدی هم  بیاورد ، چراکه دیگر مرتبه جدیدی از ایمان از او می خواهند . نیز باید کارهای نیکو هم  انجام دهد تا  "فاولئک یبدل سیئاتهم حسنات" که در آنصورت خداوند گناهانش را تبدیل به حسنات خواهد کرد !  

یکی از عجایب آیات قرآن همین آیه است که می فرماید اگر آدمی که آن معاصی را انجام داده بود ، این سه ویژگی را رعایت کند (توبه کردن -  ایمان آوردن -  انجام عمل صالح) خداوند سیئاتش را تبدیل به حسنات می کند !

عمل صالح و کار خوب هم فقط این نیست که انفاق کنیم و تنها به فلان جا کمک کنیم ، بلکه منظور ، کار خوب در راستای ایمان است ، یعنی باید عمل را برای خدا و بخاطر باوری که داریم انجام دهیم . اگرکسی به شما خدمتی بکند برای اشباع نفس خود و بخاطرآنکه آن کار را دوست دارد ، یا میخواهد دستتان را بگیرد و شما را از فلان مشکل رهایی بخشد ، همه بجهت خودش میباشد ، در حالیکه عمل صالح عملیست که صالحان انجام داده و فقط قربه الی الله است . لذا اگر انسان صالح برای کسی کاری انجام داده و او تشکر نکند ، ناراحت نخواهد شد ، چرا که کار را  نه برای او  بلکه برای خدا انجام داده است .

 

چطور میشود که "یبدل سیئاتهم حسنات" ؟

"سیئات" یعنی بدیها و "حسنات" یعنی خوبیها . مفسرین در اینجا دو نظر دارند :

- اعمال بد آنان را تبدیل به اعمال خوب میکنند .

- آثار اعمال بد را برداشته و آثار اعمال خوب را برایشان می گذارند چرا که معصیتهایی که انسان انجام میدهد آثاری دارند که همچنان دامن او را گرفته اند .

اکثر مفسرین نظر دوم را قبول نکرده و می گویند نفس عمل تبدیل به حسنه می شود از آن رو که نفرموده است "یبدل الله آثار سیئاتهم بآثار الحسنات "

زیباترین تفسیری که برای این آیه شده است را مرحوم علامه طباطبائی در المیزان ارائه داده و فرموده اند :

 مرد و زنی که  مرتکب عمل منافی عفت و گناه زشت کبیره میشوند از حیث ظاهر همان عملی را انجام میدهند که یک زن و شوهر می کنند .  ظاهرا هردو کار یکیست و هیچ فرقی با هم ندارد منتهی یکی حکم الله را داشته و آن دیگری ندارد .

 زنا ، قرق الهی و فرمان خداوند را شکسته و گناه کبیره است ، اما در عمل زناشویی ، فرد با ناموس و همسر خود بسر میبرد . آن کس که باید تغییر بدهد خداوند است و آنجا که توبه واقعی صورت بگیرد خداوند بگونه ای تغییر میدهد که گویی فرد زنا کار چنین کاری را با همسرخود انجام داده است . یعنی خداوند در نفس عمل  انقلاب ایجاد می کند و گویی که  در آن لحظه حکم بر داشته میشود ! و این از عجائبست که در آثار تکوینی و تشریعی عمل (هر دو) تصرف می شود !

در آدم کشی چه بناحق آدم بکشند  چه بحق ، در هر دو به ظاهر یک کار صورت می گیرد (تیر اندازی ، چاقو زدن و... ) اما یکی حکم الهی را نقض کرده ، ناحق کشتن است و دیگری بنا به حکم خدا کشتن . و خدا که بخواهد تغییر بدهد گویی حکم را برداشته و نفس عمل را تغییر می دهد .

 

رسیدن به جایی که "یبدل سیئاتهم حسنات" بسیار مشقت دارد و نیازمند توبه واقعیست .  توبه ای که حقیقتا توبه باشد .

در تفسیر توبه دارد که اگر هنوز لذت گناه در ذائقه فرد باشد ، توبه نیست . یعنی پشیمانی بمعنی واقعی کلمه .

 اگر کسی بخواهد چنین پشیمانی ای در زندگی خود داشته باشد ، حتی اگر یک لحظه  هم به گناهش فکر کند ، بدنش

 می لرزد . دیگر نه تنها صحنه آن گناه برایش  جاذبه ندارد بلکه اگر هم کسی به یادش بیاورد حالش بهم خورده ، بشدت عصبانی و ناراحت می شود چرا که دیگر اصلا نمی خواهد به آن صحنه فکرکند . توبه واقعی که می گویند یعنی این ، و الا به صرف گفتن "استغفرالله ربی و اتوب الیه" درحالیکه هنوز لذت و کیف آن عمل حیوانی در ذائقه  فرد باشد که نمیشود خداوند مثلا تمام زنا های او را تبدیل به ازدواج کند !   

توبه بمعنای واقعی یعنی اینکه فرد کاملا برگشته و اصلا در آن خط و مسیر نباشد . لذاست که می فرمایند  شخص بدنبال توبه اش ، ایمان جدید آورده و بگونه ای در فکر جبران است و بدنبال اعمال صالح و کارهایی که بتواند گرفتاریهایش را پوشانده و از زندگی و حقیقت اعمالش محو نماید .      

     

"و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الی الله متابا"

هرکس توبه کرده و کار شایسته انجام دهد همانا او بسوی خدا باز میگردد ، باز گشتنی سزاوار .

"متاب" مصدر میمی توبه است . "تاب" یعنی رجوع کرد . چرا می فرمایند رجوع می کند ؟ چون انسانی که با خداست وقتی  که مرتکب معصیت میشود ، گویا از خط الهی فاصله گرفته و به مسیر دیگری میرود ، اما در هنگام توبه دوباره از مسیر خاکی ای که رفته بود به جاده اصلی و بسوی خدا باز می گردد .

"یتوب الی الله متابا" یعنی که توبه می کند ، چه توبه ای !  مانند اینکه به کسی بگویید آیا فلانی از شما عذر خواهی کرد ؟

و او بگوید بله آنهم چه معذرت خواهی ای ! کلی هم ما را شرمنده کرد ، آنقدرکه در عذر خواهی اش اصرار کرد و شرمنده بود. 

امیر المومنین (س) می فرمایند توبه اگر توبه واقعی باشد تمام چربیهای بدن انسان آب میشود .

دیدید که گاهی پیش می آید انسان در محفلی از خجالت آب بشود ؟ مثلا کسی که دارد پشت سردیگری صحبت میکند همان لحظه ببیند که طرف حضور داشته و همه صحبتهایش را شنیده است اگر کمی حیاء داشته باشد تمام وجودش عرق میکند .

انسان توبه کار ، چون در وقت گناه غافل بود و نمی دید که خدا میبیند ، پس از توبه ، میبیند که ای داد و بیداد خدا همه را دیده است و  اینست که بسیار خجالت کشیده و این حیاء او را خواهدکشت .

امیرالمومنین (س) می فرماید این توبه در وجود انسان بسیارکار آیی دارد .

من در احوالات بعضی ها خوانده ام ، خودم هم آن زمان که در قم خدمت حضرت آقای بهجت (ایده الله) بودم ، دیدم که برای آقایی شرایطی پیش آمد که در عرض سه روز اگر طرف را می دیدید ، دیگر نمی شناختید . و این وقتیست که چشم باز شود و انسان حقیقتا ببیند .

خداوند می فرماید :

 الم یعلم بان الله یری (علق/14)

آیه تعبیر بسیار تکان دهنده ای دارد . بد نیست انسان آن را نوشته و در خانه اش بیاویزد . خداوند رحمت کند مرحوم علامه را که روی این آیه بسیار سفارش می فرمود . ما در اوایل طلبگی از بزرگانی شنیده بودیم ولی بعد ها که به تفسیر آیات نگاه کردیم ، دیدیم که چقدر این آیه تکان دهنده است ! مانند اینست که پدری بگوید آیا این بچه من نمی داند که من همه اینها را  می فهمم ؟! که همه این کارها بی احترامیست ؟!

می فرماید آیا بنده من نمی داند که من میبینم ؟! آیا من خدا را نابینا فرض کرده است ؟! آیا چشم بندگانم را از من بینا تر دیده و  همین که بندگانم  نیستند  هر کاری میکند اما برای دیدن من وقعی نمی گذارد ؟!

آیه انسان را تکان میدهد که شرم کرده و هر کاری  را انجام ندهد ، هر حرفی را نزند ،  به هر مسیری نرود و ... بلکه نگاه کند که حکم الله چیست ؟

  

"و الذین لایشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما"

"زور" در فارسی یعنی نشان دادن قدرت . ولی در عربی به هر چیز باطل میگویند "زور" .

معنای اولیه ای که برای "لا یشهدون الزور"عنوان میشود اینست که شهادت به باطل نمی دهند . بعضی مفسرین از ذیل آیه استفاده کرده و گفته اند : شهادت به باطل دادن در جاهای دیگر هم بیان شده و در اینجا منظور آیه به آن نیست .  بلکه یعنی آنان شاهد برباطل و معرکه زور نیستند ، یعنی آنان در محفلی که باطل ( هر عملی که از نظر دینی باطل است)  برقرار باشد حضور نمی یابند . آنان به جایی نمی روند که در آن غنا باشد ، قمار بشود ، شراب خواری بشود و ...

بنابراین باید به مساله "زور" بسیار توجه داشت ، خصوصا در رفت و آمد ها ، مجالس عروسی ، مجالس لهو و لعب ، مهمانی های آنچنانی که گاهی جوانها و ... را دعوت کرده و فیلم ها و صحنه هایی نشان می دهند که  همه جزء موارد "زور" اند .چراکه عباد الرحمن "لایشهدون الزور" بوده و با اینگونه مجالس بیگانه اند .

 

"و اذا مروا باللغو مروا کراما" 

"زور" که "زور" است ، بلکه از "لغو" هم با بزرگواری عبور می کنند .  "لغو" یعنی بیهوده ، بی فایده ، کاری که برای دنیا و آخرت انسان فایده نداشته باشد ، کار بی حاصلی که نه محصول دنیایی دارد و نه محصول آخرتی .

"مروا" یعنی مرورکرده و می گذرند . می فرماید آنان حتی اگر به مجالس "لغو"  هم برخورد کنند ، توقف نکرده و با یزرگواری از کنارشان عبور می کنند .

قرآن در"لایشهدون الزور" اصلا جای حرف و درنگ نگذاشته بود ، اما در "و اذا مروا باللغو مروا کراما" اندکی با تانی و نرمش برخورد کرده است .گویا عباد الرحمن میخواهند به ارباب لغو هشدار داده و بگویند که مجلس ، مجلس بیهوده ایست، حرفهای زیباتربزنید تا مجلستان فایده داشته باشد .

       

"و الذین اذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا"  

می فرماید عباد الرحمن کسانی اند که از کنار نشانه ها و  هشدارهای خدا کر و کور عبور نمی کنند .

 

گاهی انسان در حالت عادی زندگی خود است و کسی او را تنبه میدهد که مثلا فلان صحنه تصادفی که برایت پیش آمد یک هشدار بود ، به فلان مریضی که مبتلا شدی برایت زنگ خطری بود ، فلان مساله که پیش آمد آیتیست در زندگی شخصی تو و ... گاهی هم آیات عمومی و بیرونی ، هشدار دهنده اند مثل زلزله ، ماه ، خورشید ، پدیده های علمی مختلفی که دانشمندان در مورد گیاهان ، کبد ، قلب ، مغز ، اعصاب و ... کشف کرده اند .

 

دو نفر را در نظر بگیرید که در راهی میروند یکی کاملا حواسش جمع است و دیگری بی حواس . اگر در کنار اولی سنگ کوچکی بیافتد ، برمیگردد که ببیند صاحب آن سنگ کیست ، چرا که حواسش جمع است .  اما اگر در کنار دومی سنگ پنج کیلویی هم بیاندازند او همچنان به راهش ادامه خواهد داد !

روی این اساس در جبهه ها ، بچه های تیز را برای اطلاعات عملیات می فرستادند . بچه هایی که کوچکترین تغییر را می دیدند ( دیشب که آمدیم این بشکه اینجا نبود ، پس لابد هدف جدیدی بوده ! و ...) در حالیکه آدمی هم هست که حتی اگر مسیرش را عوض کنید می گوید من دیشب از همین جا آمدم .

 

در زندگی معنوی نیز اینگونه است . انسان متدین واقعی کسیست که وقتی کوچکترین آیه در زندگی اش تغییر کند می فهمد و می گوید انگار برنامه ام عوض شده ، مثل اینکه من قبلا در نماز یک توفیقاتی داشتم ، گویا قبلا تنبهی در زندگی ام پیش می آمد ،  قبلا انقلابی در من ایجاد میشد اما الان گویا اصلا قلبم مهر شده و ...

خدا می فرماید گاهی فیتیله اش را پایین می کشیم و او متوجه نمی شود و اصلا واقف نیست .

"سنستدرجهم من حیث لا یعلمون " (قلم/44) (اعراف/182)

 

 

آیه میفرماید آیات و نشانه هایی که در اطرافتان هستند و به شما تذکر می دهند حسابی دارند ، از آنها درس بگیرید که هیچ امری بی حساب نیست :

                                 ذره بینانند در عالم بسی            آگهند از کار و بار هر کسی

آدم ذره بین هم اگر بخواهدکاری بکند ، آن کار را برای خودش انجام نمی دهد . هیچ پیغمبر، امام و ولی اللهی کار را برای خود ش انجام نداده تا طرفدار پیدا کند ، بلکه اگر آیات را تذکر دادند  فقط برای من و شماست .

 

گاهی مراجعاتی دارم و بعضی افراد را میبینم که خوابهای خوبی دیده اند ، اما درس نمی گیرند ! با آنکه خودشان هم میگویند که خواب خوبی دیده اند ، اما سعی میکنند که بگونه ای آن را توجیه کنند ! این توجیه ها خیلی غلط است چرا که اینها همه نشانه اند . انسان چه وقت میفهمد ؟ وقتی از این مرحله گذشته و باطنها را به او نشان دهند ! آن موقع است که می گویند آنهمه به تو هشدار دادیم و آنهمه کمک ات کردیم که بفهمی ولی ...

 البته تقلب کردن هم تیزهوشی می خواهد و کار هر کسی نیست . وقتی شنید "چ"  فورا  باید بفهمد که منظور سئوال چهار است ،  اما او تازه میگوید چهل ؟ (آخر اینجا که چهل تا سئوال  ندارد !  وقتی یک "چ" گفتند دیگر بقیه اش را خودت باید بگیری )

در دنیا هم اینگونه است و آیات فراوانی را آشکارا در روی زمین ، آسمان ، وجود انسان و ... قرار داده اند که همه آنها انسان را دعوت کرده و خواهش می کنند که او چشم و گوشش را نبسته و "لم یخروا علیها صما و عمیانا" باشد .

"خر" یعنی افتادن ، سقوط کردن و پایین آمدن . می فرماید که عباد الرحمن کور و کر روی زمین نمی افتند .

بعضی گفته اند که"خر" یعنی سرش را پایین انداخته و اصلا گویا نمیبیند و حتما باید او را با اسم صدا کنند .

 

13 -12 سال پیش در محلی به منبر رفته بودیم ، بعضی محله ها اینجوریست که وقتی آقا بالای منبراست و سخنرانی

می فرماید ماشاء الله همه آنهایی هم که پایین نشسته اند در حال سخنرانی اند ! بهر حال بالای منبر رفته و بسم الله گرفتیم   و دیدیم که همه شروع کردند ، انگار که ما بسم الله گفتیم برای آنکه اعلام کنیم که ما داریم می گوییم ، شما هم بگویید !    یک مقدار که صحبت کردیم  دیدیم  همانطور دارند حرف می زنند و دو نفر را در گوشه مجلس دیدیم که بیشتر از صحبت می کردند ، به آن سمت نگاه کرده و گفتیم صحبت نکنید ، نشد ! چشممان به چشمشان افتاد ، گفتیم صحبت نکنید ، باز نشد ! دیدیم متوجه نمی شوند دستمان را به سمتشان بلند کرده گفتیم "آقا با شما هستیم صحبت نکنید" !

در راه که برمی گشتیم دیدیم  پشت سرمان هی چراغ می زنند ، هی بوق می زنند ،  ماشین را نگه داشته ، دیدیم همان آقاست و می گوید حاج آقا شما پدر ما را در آوردید ، بالای منبر بمن آنگونه گفتید و حالا مردم خیال میکنند ...

گفتم : چند بار چشمم به چشمتان افتاد ؟ من سه بار به شما گفتم صحبت نکنید ، وقتی نشد دیگر مجبور شدم اسمتان را ببرم !

 

می فرماید وقتی آیات می آیند (گیلکی  بگوییم یعنی  هیشت الهی) یعنی که حواستان را جمع کنید  چرا که وقتی یکبار ، دوبار و ... گفتند و گوش نکردید دیگر به یکباره می گیرند ، و وقتی  هم که بگیرند ، می گویند  مقتدرانه می گیریم و کسی از دست ما نمی تواند در برود .

"فاخذناهم اخذ عزیز مقتدر" (قمر/42)

 "و لا یمکن الفرار من حکومتک" (فرازی از دعای کمیل)

 

 به هم سن های خود نگاه کنید ، خیلی ها در جوانی ، میانسالی و ... از دنیا رفته اند . فقط یک لحظه است ، طرف سرش گیج رفته و ... تا به بیمارستان برسانند تمام شد . میلیاردر بود کاری از دستش بر نیامد ! علامه دهر بود کاری از دستش بر نیامد ! دکتر قلب بود و از ناراحتی قلبی مرد ! کاری هم از دستش بر نیامد !

روی این حساب است که می فرمایند از آیاتی که برایتان می فرستیم استفاده کنید .

 

خدایا ما را بیامرز .

توفیق بصیرت بما کرامت بفرما .

چشم دل ما را بینا بگردان .

ما را در این دنیا با جهنم و بهشت آشنا بگردان .

پروردگارا هرچه از عمر ما میگذرد بر معرفت ما هم بیافزا .

پروردگارا ممکن است امشب شب آخر ماه رمضان باشد ، اگر تا این لحظه ما را نیامرزیده ای ، الساعه قلم عفو بر جرائم و اعمال ما بکش .

پروردگارا صالحان و عالمان ربانی و بزرگانی که ما از کتابها و نوشته ها و روایاتشان استفاده کردیم ، همه را از برکت این جلسات بهره مند بفرما .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .

                                                                                یکشنبه 30/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان

نوشته : پشتیبانی: 09119460208    نظرات :
به روایت لینک:
القرآن الکریم : سایت جامع قرآنی [ بازدید ]
نمایشگاه طراحی صبح قریب : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.