تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی منیبین - تفسیر سوره ی فرقان (نوشته) قسمت بیست و هشتم
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
                                                 اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

  و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (63) و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما (64) و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراما (65) انها ساءت مستقرا و مقاما (66) و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما (67)

 

بحث ما در تفسیر سوره مبارکه فرقان به فرازی از این سوره رسید که در آن اخلاق و رفتار مومنین ترسیم شده و از آیه 63 تا پایان سوره به آن اختصاص دارد ، و این14 آیه در واقع از جمله آیات رفتاری قرآن اند .

میتوان گفت که ما در بحث اخلاق در قرآن اصلا کار نکرده ایم و به عقیده صاحبنظران خیلی از کتابهایی که در این راستا نوشته شده اند نوعا روبنایی بوده و خیلی ساده از روی این موضوع گذشته اند ، حال آنکه صفات و ویژگی های انسانی در اخلاق اسلامی گنجانده می شوند .

 اگر از عالمی سئوال شود که فرق بین اخلاق اسلامی و اخلاق انسانی چیست ، بنظر می رسد که چیزی برای ترسیم کردن نداشته باشد ، بجهت اینکه مبنای اخلاق در اخلاق اسلامی امروز ، بر مبنای همان اخلاق ارسطوییست که از حکمت یونانی گرفته شده و شامل همان بحثهای اخلاقی ای که از قدیم در تاریخ مباحث اخلاق و فلسفه اخلاق مطرح بوده اند .

آنها چون اخلاق را امری روبنایی می بینند توجیه خاصی برایش پیدا نمی کنند ، حال آنکه اساسا قرآن در بحث اخلاق  رویکرد جدیدی داشته  و اینگونه نیست که به آن بعنوان یک امر روبنایی نگاه کند ، بلکه اخلاق قرآنی ریشه در بندگی دارد .

 

در کتابهای اخلاقی تقسیم بندی متعارفی دیده میشود به این ترتیب که میگویند انسان شامل عقیده ، عمل و اخلاق است .

و جالب اینکه عقیده را ریشه ، عمل را ساقه و اخلاق را بعنوان شاخ و برگ آن لحاظ می کنند ! حال آنکه در واقع مساله اینگونه نبوده و معلوم نیست این ترسیم ها تا چه اندازه ریشه روایی و قرآنی داشته باشند .

معمولا بحث هایی از خارج می آمد ، خصوصا در قرن دوم و سوم اسلامی و گاهی آقایان که می خواستند مسائل را چفت و بست کرده و به گونه ای بهم ارتباط دهند ، حرفهایی می زدند که بتوانند آنها را با هم جمع کنند . حال آنکه اخلاق در اسلام صرفا بمعنای رفتار نیست ،کما اینکه روانشناسی در اسلام با رفتار شناسی متعارف علمی امروز خیلی فرق دارد . روانشناس لزوما باید آدمی بصیر باشد ، انسانی که بتواند پشت پرده را ببیند و نیت را بخواند . نه صرفا از رفتار شخص بلکه حتی گاهی سیمای فرد و نگاه به چهره او بدون اینکه هیچ رفتاری هم از خود نشان دهد باید برای یک روانشناس معرف شخصیت افراد باشد . حتی گاهی تشخیص میتواند از روی تن صدا ، زاویه دید ، گردش چشم ، میزان تکرار و باز و بسته شدن پلک ها ، حرکت دست و ... باشد .  تازه آنها که اهلش هستند روان را در یک قالب دیگر می بینند .

 البته اینها بحثهاییست که متاسفانه باید گفت با اینکه مسائل بسیار عمیقی در این رابطه داریم ، اما دست نخورده مانده اند و بیشتر نوشته ها تکرار مکررات اند . معمولا نوشته هایی در اخلاقیات وجود داشته و بعد دیگران یکی دو روایت جدید پیدا کرده و به آن اضافه می کنند !

 حال آنکه عقیده بنده بر این است که در مسائل اخلاقی باید تمام آن چیزهایی را که داریم بشوییم و بگذاریم کنار و خالی الذهن بر سفره قرآن و اهل بیت نشسته  و ببینیم که در درس اخلاق برای ما چه دارند ؟!

(ایام فاطمیه سال گذشته در مسجد شعربافان ریشه هایی را در زمینه اخلاق مطرح کردیم ، هرچند که اینها خود داستان مفصلی را می طلبند اما آب دریا را اگر نتوان کشید ، هم بقدر تشنگی باید چشید . و ما  باید به اندازه چند جلسه ای که تا پایان ماه رمضان داریم بر سفره قرآن نشسته و ببینیم در سفره قرآن چه نعمتهایی از اخلاق را برای ما آماده کرده اند ؟!)

 

در چند جای قرآن به مباحث رفتاری (که از آن تعبیر به اخلاق میشود) اشاره شده است ، از جمله در سوره حجرات ، فرقان و بعضی سوره های دیگر.

چهارده آیه پایانی سوره فرقان نمایه ای از عباد الرحمن را به ما نشان میدهد . چرا تعبیر عباد الرحمن میشود ؟حساسیتی که روی کلمه رحمان دارند خود چیز عجیبیست !

 در آیات قبل آمده بود که وقتی به آنها گفته شد که برای رحمان سجده کنند ، گفتند : "ما الرحمن" ، رحمان چیست ؟ آیا ما برای کسی سجده کنیم که تو می خواهی و امر می کنی؟ و ...

در اینجا هم که می خواهند رفتار را به ما نشان دهند می فرمایند "عباد الرحمن" . "عباد" جمع عبد است یعنی بندگان و  "عباد الرحمن" یعنی بندگان رحمان . در آیات قرآن ، رحمت رحمانی همان رحمت واسعه بدون پیش شرط است که خداوند تبارک و تعالی  بوسیله آن عالم را اداره می کند ، همان اسمی از خداوند که در ربوبیت این عالم نقش داشته و همان رحمتی که ابر ، باد ، ماه ، خورشید ، زمین و ... با آن تدبیر و ربوبیت میشوند . باران که می آید از رحمانیت خداست ، من و شما که نفس می کشیم از رحمانیت خداست . زندگی که می کنیم و از مواهب استفاده می نماییم از رحمانیت خداست و ...

"و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها" (ابراهیم/34) (نحل/18)

نعمتهای خدا را که بخواهید به شماره در آورید اصلا قابل شمارش نیست .

 

در اینجا می فرماید بندگان همان رحمانی که "علی العرش استوی" و بر تار و پود این عالم سیطره دارد .

"عباد الرحمن" با عباد الله ، عباد الله با عباد الرب و ... فرق می کند .

 (البته عباد الرب معمولا در قرآن نیامده و خود دارای ویژگی خاصیست چرا که ریشه در رب داشته و ... )

یک مثال ساده :

در قدیم برده داری رسم بود و برده داران متمول که بردگان زیادی داشتند برای آنکه بردگانشان با بردگان دیگر اشتباه نشوند بر برده های خود نشانه می گذاشتند ، به این معنا که علامتی داشتندکه هم برگوسفندان خود و هم بر بردگانشان همان علامت را حک میکردند . به این ترتیب برده ها و گوسفندان هرکس نشان از او داشت (مثلا بردنبه ، شاخ ، پشت گوش و ... همه گوسفندان  نشانه ای حک می شد) و نشانه ها نشان میداد که آنها مال چه کسی هستند !

در بحث های معنوی نیز دقیقا اینگونه است . مثلا وقتی می گویند فلانی بنده پول است یعنی وقتی آدم به او نگاه می کند به یاد پول می افتد !

دوستی داشتیم که در شهر دیگری بود و الان خود او هم آدم متمولی شده است ، او میگفت وقتی به مسجد می روم بعضی پولدارها که اطرافم نشسته و نفس میکشند ، من از صدای نفسشان صدای پول می شنوم و نفسشان که بالا و پایین می رود میگوید : پول ، پول ، ...

در واقع انسان به آن چیزی زنده است که به او عشق بورزد ، کما اینکه وقتی به چهره یک عده نگاه می کنید فورا به یاد علم می افتید چرا که دیگر رفتار، نشست و برخاست و همه چیز او  به آن سو رفته است .

 یکی نشان می دهد دانشمند است ، دیگری نشان از تمول دارد و یکی هم نشان میدهد که سیاستمدار است و ...

در بحثهای معنوی بالاتر ، آنها که بندگان خدا هستند بستگی به این دارد که کدام یک از اسماء و صفات الهی ، بیشتر آنان را در برگرفته باشد . اگر در مسیر الی الله مظهر اسم رحمان باشند ، یا مظهر اسم علیم باشند ، یا مظهر اسم قدیر باشند ، یا مظهر اسم عزیز باشند و ... به همان تناسب نشانه های همان صفت در آنها دیده خواهد شد . مثلا او که مظهر عزت خداست نشانه های عزت الهی در او تبلور بیشتری پیدا خواهد کرد .

 با این مقدمه به سراغ بحث خود میرویم :

 

در این آیات که می خواهند رفتار بندگان را بیان کنند به "عباد الرحمن" اشاره می شود . همانگونه که رحمان وقتی با مخلوقاتش معامله کرده و عالم را اداره و تدبیر میکند پیش شرط ندارد ، پس باید از "عباد الرحمن" هم ، رفتارها و نمادهای عمومی انسان مومن بدست آید ، یعنی اولین نشانه هایی که در مواجهه با یک مومن ، فورا و بدون گذردقت و تامل بدست آیند .

اما ویژگیهای بسیار عالی و مراتب و درجات مومنین در جاهای دیگر بیان میشوند . بعنوان مثال با صفات عباد الرحمن نمیتوان مقربون را شناخت ، چراکه آنها برنامه شان فرق می کند . عباد الرحمن تمنیات و آرزوهایی دارند که ممکن است مقربون از آنها گذشته باشند و البته مقربون مقامات و مکاشفاتی دارند که برای عباد الرحمن نیامده است .

حال ببینیم در این آیات رفتار مومنانه عباد الرحمن ، یعنی انسان تربیت شده خدا که دارای نشانه خدا در زمین است ، چیست ؟

 

"و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا"

عبادالرحمن مشی هون دارند . "هون" در لغت بمعنای وقار و سنگینی و همچنین تواضع و فروتنی آمده است ("هان" : سبک) . دو معنای تقریبا عجیب و غریب که در لسان العرب و بعضی کتابهای لغوی دیگر آمده است . "هون" بمعنای سبک را معنای مستقیم اش گرفته اند . یعنی کسانی که با تبختر راه نرفته و برای خود سنگینی روی زمین قائل نیستند ، ویا "هون" را بمعنای وقار و سنگینی معنوی بگیریم که راه رفتن با طمانینه را می گویند . کسانی که با طمانینه و دقت قدم برداشته را میگویند که مشی هون دارند .

هر دو تعبیر درست است چون کسی که با طمانینه قدم بر دارد متواضع هم هست و تواضع برداشت دومیست که از راه رفتن با وقار بدست می آید .

و آنچه که لازم است ما در مراودات ، مراجعات و رفت و آمدهای با مردم بدانیم اینست که اولا ببینیم رفتار و طرز نشست و برخاستمان چگونه باشد ؟

 "مشی" بمعنای راه رفتن است ( مشا : راه رفت) اینکه می گویند فلاسفه مشائیی در مقابل اشراقیون به این دلیل بود که آنها فلاسفه ای بودند در یونان که راه رفته و بحث می کردند ، از اینرو به آنها  "مشائین" گفته شد .

لذا "مشی" در قرآن بمعنای راه رفتن است و در فارسی "مشی" یعنی روش رفتاری ، راه و روش زندگی  و"یمشون" در تفاسیر بمعنای راه و روش زندگی هم آمده است .

بنابراین میفرماید که هم راه رفتن عادی و هم راه و روش زندگی شان هردو با وقار و متواضعانه است .

پس اولین ویژگی عباد الرحمن تواضع است . تواضع برای که ؟

"یمشون علی الارض هونا"  هرچه را که در روی زمین می بینند ، از چرنده ، پرنده ، خزنده ، انسان و ... با او متواضع هستند . حتی در مقابل یک مورچه هم با تواضع حرکت می کنند . وقتی میگویند فلانی جوری راه میرود که نمی خواهد حتی یک مورچه را هم لگد کند ، میشود مصداق "یمشون علی الارض هونا" .

پس ما وظیفه داریم در برابر تمام آن چیزهایی که در اطراف مان هستند با سنگینی و وقار رفتار کنیم . عباد الرحمن هرگز شاخ و برگ درختان کنار جاده را نمیکنند ، بجهت اینکه این کار تواضع در مقابل آن گل و بته را بهمراه ندارد ، یک برگ را اگر بخواهند بکنند سئوال اینست که چرا حیات موجودی را که حیات نباتی داشته و زندگی می کرده از او بگیرند ؟!

پس رحمت رحمانی عباد الرحمن باید شامل یک برگ هم بشود ، حتی اگر علف هرزی باشد که میلیارد میلیارد از آن میروید. چرا که درست است که او علف هرزیست که میلیارد میلیارد از آن میروید اما همه چیز روی حساب می روید و حتی یک دانه هم با ماموریتی در این عالم می روید . از قدیم گفته اند در خانه کدخدا گردو زیادست اما به حساب است !

مانند نفس هایی که میکشیم . آیا چون تعداد نفسهایی که انسان می کشد بسیار زیاد است کسی حاضر میشود 60-50 تا از نفس هایش را داده و دیگر نفس نکشد ؟! خیر ، چرا که هر نفسی کار خود را کرده و باعث تداوم حیات است .

 

فعل "یمشون" مضارع آورده شده است به این معنی که عباد الرحمن روششان این بوده و در کار خود استمرار دارند . همواره برخورد اولیه شان اینست که تواضع داشته و سبک برخورد کنند . جمله هم اسمیه بوده و ثبوت را می رساند یعنی ویژگی آدمهایی که بندگان رحمان هستند چنین است و از این ویژگی جدا نیستند .

 

 

"و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما"

 در مواقعی که عباد الرحمن مسیر درست را طی کرده اما کسانی در مقابلشان قرار میگیرند که میخواهند هون بودن و  تواضع آنها را بگیرند ، باید تمام تلاششان این باشد که همچنان از ناحیه آنها خطایی صورت نگیرد ، بلکه با کلمه "سلام" (سلم ، سلامتی ، نور سلام خداوندی) جلوی آنها را بگیرند و اگر جاهلان بیایند به کوهی از استقامت رحمانیت برخورد کنند .

 

"خطاب" عتاب و صدا زدن با تندیست . ( در قرآن در مورد خزنه جهنم هم دارد که جهنمیان را از باب بی حرمتی ، خطاب می کنند و از آنجا که جهنمیان بی ارزش اند  ، مورد خطاب ملائکه علاظ و شدادقرار می گیرند)

 از آیه بر می آید که وقتی عباد الرحمن در شرایطی قرار بگیرند که جهل پیشه گان و جاهلان مورد خطابشان قرار داده و به آنها حرفهای رکیک بزنند تا آنان را بی ارزش کنند ،  اینان سلام می گویند .

بعضی از مفسرین هم نوشته اند که از کلمه سلام شروع میکنند و با حرف خوش جوابشان را می دهند .

 

پس خطاب مال جاهلان است و اگرکسی حرف ناجور زده و خطاب کرد نباید جوابش را با خطاب داد که در آنصورت هر دو جزء جاهلانند . بلکه عاقلان ، فهمیده ها و عالمان در جواب ، سلام می گویند .

از این آیه خاطره ای دارم از دو تن از علمایی که خیلی مزاح و شوخ بودند ، یکی از ایشان مرحوم آقای حجتی سعیدی (رحمه الله علیه) بود که در این شهر خیلی زحمت کشید . ایشان با یکی دیگر از علماء (که اکنون در قید حیات هستند ) در درس امام شرکت میکردند . مرحوم آقای حجتی خودشان این را برایم تعریف کردند که آقای فلانی که با همه شوخی میکرد و همه از دستش خسته شده بودند و کسی نمی توانست جواب شوخی هایش را بدهد بمن میگفت من از دست توی حجتی سعیدی عاجزم ، آرام در جایی می ایستی ولی جوابهایی به آدم می دهی که کوه نمی کشد و من نمی توانم حریف تو بشوم .

یک روز از درس امام در مسجد سلماسی بیرون آمده و منتظر دوستان بودم که او آمد و ذل زد به چشمهای من و گفت : ... سلامت کو ؟

و من در جواب گفتم : منتظر خطاب بودم ، سلام علیکم !

 و او حسابی سرخ شد و دیگر هیچ وقت از این شوخیها با من نکرد .

منظور ایشان همین آیه "و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما" بوده است و من هر وقت این آیه را می خوانم به یاد این خاطره می افتم و اینکه در مزاح و شوخی هم خوبست که انسان از کلمات قرآن استفاده کند .

 

نکته دیگر اینکه آیا در روایات چیزی هست که به ما بیاموزدکه چگونه راه برویم ؟

مرحوم آقای مطهری می فرمود که مرحوم آقای بروجردی عبایشان را به یک طرف آورده و راه می رفتند و ما می دیدیم که همه می خواستند راه رفتن ایشان را یاد بگیرند و آنها هم عبایشان را همانجور می گرفتند ! این دیگر ویژگی ای نیست که

دیگران  بخواهند  تقلید کنند !

امروز در نوجوانان و جوانان این مسائل بسیار دیده میشود ، مثلا یک فوتبالیست ، یک هنر پیشه ، یک عالم ، یک استاد ، یک اندیشمند ، و ... حرکاتی دارد که دیگران از او تقلید می کنند . تقلید های اینگونه چیزخوبی نیستند ، هرچند که نمی توان از آنها فرارکرد ، چراکه روحیه نوجوان و جوان بسیار حساس است و  بی اختیار تیک کلامی کسی را که به او علاقه دارد در حرف زدن خودش هم تکرار می کند ، یا مثلا اگر او دستش را موقع حرف زدن جور خاصی تکان دهد ، او هم همان جور تکان می دهد ، اگر گفتارش نشیب و فرازی دارد ، او هم در صحبت کردنش مانند او می گوید .

 

ما در راه رفتن چه کنیم ؟ آیا بگردیم کسی را پیدا کنیم و از او تقلید نماییم تا راه رفتن و نشست و برخاستمان مثل او شود ؟ می فرمایند خیر ، هر کس باید خودش ، خودش باشد .

روایتی در بیان آیه "الذین یمشون علی الارض هونا " آمده است که :

 قال ابو عبد الله الصادق (ع) : "هو الرجل یمشی به سجیه التی جبل علیها لا یتکلف و لا یتبختر"

 می فرماید این آن سجیه و روشیست که خداوند تو را بر آن روش خلقت کرده و بر آن سرشته است . راه رفتن ، نگاه کردن و حرکاتت مال خودت است ، راحت باش ، نه تکبر بورز و نه تبختر کن (تبختر : خود را به مشقت انداختن)

 

بعضی را نگاه میکنید که وقتی در یک محیط جدید قرار میگیرند ، دیگر خیال میکنند باید جور دیگری به آدم ها نگاه کنند ! و اصلا عده ای را تربیت میکنند برای آیین اشرافی گری ! که مثلا اگر کسی بخواهد وزیر بشود باید یک دوره ای ببیند که چگونه راه برود ، چگونه ...

البته گاهی که انسان در مواجهه با افراد بیگانه و خارجی هاییست که در یک فاز دیگری اند ، بحث متفاوت است . منظورما روش عادی برخورد با مومنین دیگر است ، که می فرمایند انسان هر جوری که هست باید همان جور راحت باشد و این راحت بودن خود خیلی ارزش دارد . 

   

  "و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما"

مصدر "یبیتون" بیتوته است که از بیت گرفته شده ، به معنای شب بیداری . یعنی انسان در شب ، خانه را زنده و هوشیار نگه دارد و در خانه نخوابد .

"بات" بمعنای خواب و استراحت هم آمده است .

شب بیدار یعنی چه ؟ یعنی کسی که بخشی از شب را بیدار است . چه میکند ؟ تلویزیون تماشا میکند ؟ جوک می گوید ؟ "سجدا و قیاما" بیداری او بجهت سجده و قیام است .

 

بنابراین ابتدا برای عباد الرحمن "الذین یمشون علی الارض هونا " بیان میشود ، یعنی رفتاری که قابل دیدن است . سپس  به شب بیداریشان اشاره میکنند .

پس اگر کسی بخشی از شب را برای عبادت اختصاص ندهد جزء عباد الرحمن نیست .  فرقی هم نمی کند که تمام شب را بیدار بایستد یا نیمی از شب را یا  ثلثی از شب را ، حتی اگر کسی ساعتی از شب را بجهت سجده و قیام بیدار بماند ، واژه بیتوته بر او صدق می کند .

بیاییم از این ماه رمضان استفاده کرده و شب بیداری را مقداری در خانه هایمان زنده کنیم . عهد ببندیم که ان شاء الله تا ماه رمضان آینده ، ساعتی را در شب بیدار باشیم . بهترین وقت هم قبل از اذان صبح است . نیم ساعت ، چهل دقیقه زودتر از اذان  بیدار شده یک رکعت نماز ، یا یک سجده هم که شده بجا بیاوریم . نمی گوییم 11 رکعت نماز بخوانید ، آیه هم می گوید "سجدا و قیاما" یعنی یک رکعت و دو رکعت هم باشد کفایت میکند ، اگر حال وضو گرفتن هم ندارید در همان تشکی که نشسته اید یک سجده بروید و با خدا دو کلام حرف بزنید که خیلی ارزشمند است .

 در اینجا راهنمایی ای به دوستان داشته باشم و آن اینکه اگر برای عزیزانی شرایطی پیش آمد که دیر می خوابند و ناچارند بیداری طولانی در شب داشته باشند ،  اقلا نمازی بخوانند یا سجده ای بروند و بعد بخوابند . حتی دارد که میشود نماز شب را در وقت خوابیدن خواند . اگر میبینید که بعد از اذان صبح بیدار میشوید ، خوابتان سنگین است ، شب مهمان داشتید و ... نماز شب را بخوانید و بخوابید که اگر کسی چنین کند بسیار عالیست و اجازه اش را هم داده اند ، مضاف بر اینکه الان دیگر ساعت یازده و ربع نیمه شب است و وقت نافله هم از نیمه شب به بعد است و مانعی ندارد که کسی نماز شب را ساعت یازده و ربع شب خوانده ، بخوابد و صبح برای نماز صبح بلند شود . که در این صورت قیام به شبش را هم کرده است .

 این مورد را حتی گاهی بعضی از اساتید ، من جمله حضرت آیت الله جوادی آملی (ایده الله) تاکید می فرمودند .

 

فرمود که "سجدا و قیاما"

 سجده بجهت شرافت مقدم شده است . یعنی اصل در شب سجده است و بعد قیام . فضیلت و اهمیت سجده بیشتر است ،

 سجده وقت خلوت است و کسی مزاحم انسان نیست ، لذا سجده را جدی بگیرید . هر گاه مشکلی داشتید ، جدای از توسل و کارهای دیگر ، جای دنج و اتاق خالی و خلوتی پیدا کنید و نیم ساعتی به سجده بروید ، هیچ کس هم خبر نداشته باشد و در سجده حرفهای خود را با خدا بزنید ، اصلا با خدا گیلکی صحبت کنید ...

 

"و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراما"  

عباد الرحمن آنهایی هستند که وقتی با آنها مینشینید حرفشان و بزرگترین دغدغه زبانی شان اینست که می گویند : خدایا عذاب جهنم را از ما منصرف و دور کن . جهنم از ما رویگردان باشد . ما لقمه خوبی برای جهنم نباشیم ، جهنم ما را جذب نکرده و نبلعد .

"غرام" را به معنای شر دائم و بلائی گرفته اند که انسان را در چنبره خود گرفته و او راه گریزو فراری از آن نداشته باشد .

 

گاهی اوقات دو رکعت نماز ، آمدن به مسجد ، انجام فلان کار خیر ، خیالمان را خیلی جمع میکند ، در حالیکه وقتی با بندگان موفق خدا مینشینید ، میبینید که تمام حرص و جوششان اینست که نکند در جهنم واقع شوند !

 

"انها ساءت مستقرا و مقاما"

 "ساء" از سوء (بد) می آید . یعنی جهنم سوء و بد است و بد بودنش از جهت اسقرار و قرار گرفتن در آن است ."مستقر" برای ضمیر ساءت آمده یعنی زمین استقرار  . "مقام"  هم اسم مکان است بمعنی محل اقامت . بنابراین جهنم بد قرار گاه و بد اقامت گاهیست .

 لذا قدری به دور و برخود نگاه کنید تا اگر در جهنم نشسته اید سعی کنید جایتان را تغییر دهید . گاهی انسان چند روزی ، چند هفته ای ، و چند سالی در جهنم نشسته است . جهنم های زیادی در درون انسان است : جهنم مقام (آنقدر که عشق به مقام و منصب ما را گرفته چشممان را کور کرده است) ، جهنم شهوت ، جهنم هواها و هوس ها ، جهنم آرزوهای طولانی ، جهنم حرص ، جهنم مال دوستی ، جهنم خود پرستی و ... (اینها همه بر طبق آیات اند ، نه چیزهایی که همینجور ردیف کرده باشیم) . این جهنم ها هریک محل استقرار کسیست . وقتی با آدمی که محل استقرارش جهنم مقام است ملاقات کنید میبینید که جز به مقام به چیز دیگر نمی اندیشد . آنچنان ذهن آدم درگیر میشود که هرطور شده میخواهد آن مقام را بدست آورده و در آن قرار گیرد . میخواهد این پول را بدست آورد . میخواهد به فلان شهرت رسیده  و آن عنوان را بدست آورد ، ...

دقت کنید که اینها  حرفهای کفار نیستند ، بلکه عباد الرحمن حرفشان اینست ! اصلا طرف حساب این آیات مومنین اند !

 اگر کسی کافر باشد ، یا مشرک و منافق باشد ، جایگاهش مشخص بوده و قرآن وقتش را برای آنها تلف نکرده و با آنها حرفی ندارد . اما به مایی که قرآن میخوانیم ، به مایی که مومن هستیم ، به مایی که میخواهیم جزء عبادالرحمن باشیم (و ان شاء الله هستیم) میگوید که مواظب باشید که  جهنم بد جایگاهیست ، جایگاهتان را تغییر دهید اینجا محل استقرار و محل اقامه و قراری نیست که تو آن را انتخاب کردی !

 

"انها ساءت مستقرا و مقاما" هم میتواند کلام خدا باشد و هم میتواند کلام خود مومنین باشد . به این معنی که خدایا ما را از عذاب نجات ده چرا که آنجا "انها ساءت مستقرا و مقاما" است و در حقیقت فلسفه " ان عذابها کان غراما" را خود انسان بیان کرده باشد .

بنابراین معلوم میشود که عباد الرحمن کسانی اند که هم جهنم شناس بوده و هم جهنم را بسیار جدی می گیرند .        

 

و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما" "

"انفقوا" و "انفاق" از نفقه  است بمعنی خرج و  خرجی دادن  . "قتر" بمعنی سختگیری در مصرف است . یعنی آنهایی که وقتی خرجی زن و بچه ، فقرا ، همسایه و ... را میدهند نه اسراف نموده ، نه تنگ نظرانه برخورد میکنند ، بلکه زندگیشان بر روی یک روال اعتدال سیر میشود . اینجور نیست که اهل اسراف بوده یا دست تنگ باشند .

 

بنابراین در مصرف نباید سخت گیری کرد . نباید در خانه با زن و بچه و همینطور با فقرا سخت گرفت . البته از آنطرف هم نباید اسراف کرد . نه خانه باید آنقدر بی در و پیکر باشد که بچه ها در مصرف غذا و آب و برق و ... هیچ حساب و کتابی نداشته باشند ، نه آنقدر باید سختگیر بود که آنها را در قفس قرار داد ،  بلکه در برنامه ریزی زندگی روال اعتدلال لازم است .    

مومنینی هم که می خواهند انفاق کنند باید اینگونه باشند . طرف که می خواهد انفاق کند با آنکه میتواند 2000 تومان بدهد  25 تومان میدهد ! آخرکسی که دستش می رسد 25000 تومان بدهد که نباید با 25 تومان خود را معطل کند !

 مومنین باید نه آنقدر سخت بگیرند که مال گرفتن از آنان مانند گرفتن جانشان باشد ، نه آنکه اسراف کرده و هر چه دارند در راه خدا بدهند .

 

"و کان بین ذلک قواما"  

"قوام" (بفتح قاف) در لغت با "قوام" (بکسرقاف) فرق دارد . "قوام" (به کسر قاف) یعنی مایه ایستادگی و "قوام" (به فتح قاف) یعنی نظام کار ، راستی و مایه زندگی . که هر سه معنا هم در اینجا جور در می آید . به این معنی که نظام کارشان معتدل است (نه این ور است و نه آن ور)  . نظام کارشان یک مسیر راستی داشته و زندگی شان همواره بر یک مایه اصلی ای استوار است . اینگونه نیست که دستشان را خالی کنند بلکه همیشه مایه ای از زندگی در دستشان است . نه هر چه دارند خرج می کنند که فردا بمانند که چه بشود و نه آنقدر نگه میدارند و دل ندارند که دو ریالش را خرج کنند . (که این هردو رویه غلط است)

 

معاذ (ظاهرا باید معاذ ابن جبل از صحابی حضرت باشد) از رسول خدا (ص) سئوال کرد که آیه "و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما" چه می خواهد بگوید ؟ ایشان فرمودند :

 "من اعطی فی غیر حق فقد اسرف منع عن حق فقد قتر"

 هر کسی عطا بکند در جایی که حق و شایستگی آن عطا را نداشته باشد ، او اسراف کرده و هر کس در جایی که باید خرج کند ، آنجا خرج نکند او سخت گیری کرده است .

بنابراین انسان باید تقدیر المعیشه داشته و عقل معیشتی خود را بکار بیاندازد تا معلوم شود که کجا بجا و کجا بیجاست ؟! جاهای بیجا را جلوگیری کرده و در جاهای بجا هم ان شاء الله دست باز باشد .

 

خدایا توفیق معرفت نسبت به قرآن و عترت به ما کرامت بفرما .

عاقبت ما را ختم به خیر بگردان .

چشمان ما را به نور امام زمان روشن بفرما .

گوشهای ما را نسبت به معارف شنوا بفرما . قلبهای ما را مستعد دریافت معارف قرآن و عترت بگردان .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .

                                                                                   شنبه 29/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            

              

 

نوشته : پشتیبانی: 09119460208    نظرات :
به روایت لینک:
القرآن الکریم : سایت جامع قرآنی [ بازدید ]
نمایشگاه طراحی صبح قریب : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.