و یعبدون من دون الله ما لاینفعهم و لا یضرهم و کان الکافر علی ربه ظهیرا (55) و ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا (56) قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا (57) و توکل علی الحی الذی لایموت و سبح بحمده وکفی به بذنوب عباده خبیرا (58)
آیات گذشته سوره ، سیمایی از ربوبیت پروردگار را در این عالم به ما نشان داد من جمله بحث عدم اختلاط آب دریاها و برخی قدرت نمایی هایی که خدای بزرگ از روی حکمت و قدرت خود ارائه کرده است تا انسانها از کنارشان به سادگی نگذرند و رسید به آیه 55 که میفرماید :
"و یعبدون من دون الله ما لاینفعهم و لا یضرهم و کان الکافر علی ربه ظهیرا"
در آیات قبل تعبیر از "هو" می شد . "هو" اسم ضمیر است . (ضمائر جزء اسم ها بوده و به اسم ظاهر برمیگردند) و برگشت آن معمولا به خداست ("هو" گاهی به کلمه "الله" برگشته و گاهی به "رب" ، ولی غالبا به کلمه "الله" برمیگردد)
"هو" گاهی ریشه در آیات قبلی داشته و گاهی یک عهد است ، در واقع ضمیریست که نمی تواند جز به خدا برگردد ، از باب اینکه در در کلمات قرآن تفنن بیانیست که گاهی خطاب میشود ، گاهی کلمات بصورت مغائب و غائب می آیند و ...
وقتی"هو" می آید گویا در مورد کسی صحبت میشود که او نیست !
او ضمیر غائب است و حال آنکه غائب بودن برای خداوند محال است ! حتی یک آن هم نمیتوان تصورکرد که خداوند غائب باشد منتها ضمیر "هو" ای که در اینجا می آید از باب عظمت است .یعنی اوست که شما از او خیلی فاصله دارید ! اویی که از شما دور نیست بلکه شمایید که از او خیلی فاصله دارید ! خدا که از ما غائب نیست تا بگوییم اینجا نیست و جای دیگر هست ! غیبت اصلا برای او معنا ندارد .
او همان کسی است که می فرماید "اقرب منکم الیه من حبل الورید" (ق/16)
او از رگ گردن به انسان نزدیک تر است ، منتها نزدیکیست که گاهی "هو" می شود :
"قل هو الله احد"
کلمه "الله" ازلحاظ موسیقیایی و تجوید باید با غلظت ادا شود . در واقع کلمه "الله" دور می شود چرا که میخواهد غلظت را بیان کند .
در آیات قبل که قران تعبیر"هو الذی" ( او آن کسیست که...) می آورد در حقیقت نردبانی می گذارد برای معرفت ، چرا که می خواهد انسان طی طریق کرده ، مدارج عالی را پیموده و او را بشناسد .
اما در این آیه وقتی به پرستش بت پرستان و آنها که غیر الله را می پرستیدند ، می رسد دیگر با اسم ظاهر صحبت میکند :
"و یعبدون من دون الله"
از لحاظ قواعد تجوید ، کلمه "الله" باید بدلیل کسره ماقبل ، پایین و بدون غلظت تلفظ شود چرا که در حقیقت میخواهد بفرماید خدایی را که در دسترسشان است ، ظاهر و نزدیکشان است ، همو که خیلی پایین است را ول کرده ، چیزهای عجیب و غریبی را پرستیدند !
قرآن به کسی که بخواهد به او برسد میگوید کمر همت ببند که راه بس طولانیست و تو خیلی عقب افتادی ! اما وقتی بخواهد کسی را به راه دعوت کند خدا را نزدیک کرده ، می آورد پیش او !
" ان راحل الیک قریب مصاف" ( )
اگرکسی بخواهد حرکت بکند راه نزدیک است .
" و یعبدون من دون الله" یعنی آنها غیر خدا را می پرستیدند ، چیزها (و کسانی) که نه نفعی دارند نه ضرری !
منفعت و ضرر در زندگی انسان از کجا می آید ؟
یکی از عقلهایی که همه ما به آن نیاز داشته ، در آن می لنگیم و باید از خدا طلب کنیم ، آنست که بدانیم منفعت را چه کسی به ما داده و ضرر به اذن که می آید ؟
اگر خوب دقت کنیم میبینیم که دقیقا جایی سرمان کلاه میرود که ابزار را بجای حقیقت کار میبینیم ! جایی که خیال میکنیم فلانی برایمان منفعت دارد!
فردی را در نظر بگیرید که هندوانه ای از بازار تهیه کرده و با چاقو آن را قاچ کرده و در یخچال میگذارد تا سرد شود ، سپس
آن قاچ ها ی بزرگ را تبدیل به قاچ های کوچکتر کرده و به دیگران تعارف میکند که میل کنند ، آن وقت یکی بگوید : ای چاقوی عزیز متشکرم ! حضرت یخچال خیلی ممنون ! در اینصورت او تمام این ابزار را دیده است ، الا آن فردی را که زحمت کشید ، از بازار خرید ، قاچ کرد ، در یخچال گذاشت و ... که اگر او نبود نه آن یخچال بدرد میخورد نه چاقو ، نه ...
اما اگر کسی از آن فرد تشکر کند معنایش این نیست که او چاقو بکار نبرد ، یا در یخچال نگذاشت ، یا ... بلکه به عقیده او همه آن ابزار و وسائط نقش خود را داشته و کلید اصلی اراده آن فرد است تا هندوانه به حلقوم دیگران برسد .
ما هنوز در رابطه با خداوند تبارک و تعالی به این باور نرسیده ایم که خداست که فلان منفعت را داده است ! میگوییم اگر حاج آقای فلان نبود .... ، اگرفلان جور نبود و ... یعنی تمام ابزارها را میبینیم و بعد اگر وقت کردیم یک سری هم به خدا
می زنیم (که خیلی از اوقات هم نمی زنیم) ! در باور هایمان آنجاها که منفعتی دستمان را می گیرد اگر هم بخواهیم از خدا تشکری بکنیم خیلی هنرکنیم قدری از کفر درآمده به شرک مبتلا میشویم و خدا را در ردیف دیگران میبینیم ! خدا را هم میگوییم که خالی از عریضه نباشد ! درحالیکه باید به آنجا برسیم که باطن کارمان اوست . منفعت مال اوست ، ضرر مال اوست ...
هر کس هر منفعتی میبیند از اوست و تا او نخواهد چیزی به کسی نمیرسد . پس انسان باید در هر چه که میخواهد اول او را ببیند .
"وکان الکافر علی ربه ظهیرا"
اگر کسی بگوید : حسن آقا سلام علیکم ، ماشینم خراب شد . از جمله او چه فهمیده میشود ؟ میگویید لابد حسن آقا مکانیک است ، یا منتظر آن فرد بوده و او دیرکرده و یا ... در هرصورت جمله باید ارتباطی به حسن آقا داشته باشد و الا اگر عبارت بی ربطی گفته باشد میگویند عقل این آدم مثل اینکه پاره سنگ برمیدارد .
اگر تفسیری توانسته باشد نخ تسبیح آیات قرآن را پیدا کند معلوم میشود که مفسر متوجه شده است که آیه چه میخواهد بگوید .
بعنوان مثال آیات "افلا ینظرون الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت" (غاشیه/18و17) چه میخواهند بگویند؟
چه ربطی بین"ابل" و" السماء" است ؟ مخاطب آیه کیست ؟ در چه فضایی آمده است ؟ چه ربطی به ما که میخوانیم دارد ؟
در تفسیرها مطالبی در خصوص آن عنوان شده که ظاهرا ربطی بهم نداشته و بافتنی اند ( دو آیت بزرگ ... ! )
و از این دست نمونه ها که در قرآن خیلی زیاد است . یکی از آنها در اینجاست که می فرماید :
"و یعبدون من دون الله ما لاینفعهم و لا یضرهم و کان الکافر علی ربه ظهیرا"
کافران پرستش میکنند غیر خدا را ، غیر خدایی که منفعت و ضرری به حالشان ندارد ، و کافر چنین است که برعلیه پروردگار خود پشت میگیرد .
( در صدر آیه" الله" و در ذیل آن "رب" آمده است)
کافر پشت میگیرد یعنی چه ؟ مگرمیدان جنگ است که یارکشی شود و ظهیر بگیرند؟
"ظهر" یعنی پشت و "ظهیر" به معنی پشتیبان است و "کفر" یعنی پوشاند . کافر را چرا کافر می گویند ؟ چون حقیقت هستی را می پوشاند ، همان حقیقت ربوبی پروردگار را که همه اولیاء گفته اند "اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیه لک..." (قسمتی ازدعای عرفه امام حسین) و قرآن میگوید و از هر چیزی واضح تر است !
میفرماید برای آنکه کافر "علی ربه" باشد و ربوبیت پروردگار را بپوشاند مدام پشت می گیرد ، دائما از ابزار استفاده کرده ، به این و آن دست آویز شده ، آنها را ردیف میکند تا دیگران ربوبیت الهی را نبینند . او غیر الله را بندگی کرده و آنقدر لجباز است که اگرهم بخواهند بیدارش بکنند ، بیدار نشده ، همه امور عالم را دست آویز و پشت قرار داده و آنها را بر علیه پروردگارش به کمک میگیرد .
در ایمان باید رب را شناخت . اگر انسان رب را نشناسد نمیتواند ایمان بیاورد . وقتی کسی به ربوبیت خداوند پی ببرد ، به این هم واقف می شود که منفعت و ضرر از ربوبیت پروردگارست .
"و ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا"
درحالی که کافران غیر خدا را پرستیده ، از هر مستمسکی استفاده می کردند که ربوبیت پروردگار را از صحنه حذف کنند تا مردم پی به آن نبرند ، قرآن در این آیه به پیامبر می فرماید که وظیفه اش اینست که با دو ابزار با آنان مبارزه کرده ، هم بشارت دهد و هم انذار کند .
برای تبلیغ دین ، دو ماموریت به پیامبرداده میشود . پس دین باید هم روی تخویف داشته باشد و هم تبشیر . اگر کسی دین را بگونه ای تبلیغ کند که در آن بشارت نباشد ، ناقص است و اگر در آن انذار هم نباشد نقص دارد .
آیه حدود کار پیامبر را هم بیان می کند . با توجه به اینکه آیات مکی بوده و سوره در مکه نازل شده است به پیامبر می فرمایند که وظیفه تبشیر و انذار دارد ، و بنا نیست که با زور به کله مردم زده و آنها را وادار به ایمان آوردن کند . (برداشتهای تفسیری از تفاسیر مختلف بدون ذکر ماخذ)
اینکه در آیه "مبشرا" مقدم و "نذیرا" موخر است میرساند که بشیر راه را نشان داده و انسان را به سمت بالا تشویق میکند و نذیر خرابیها را میزند ، کجی ها را به انسان هشدار داده و دره ها را نشان میدهد . (در انذار هشدار و در بشارت وعده است) کار پیامبر اینست که مدام وعده داده ، هشدار میدهد ، وعده داده ، هشدار میدهد ...
میبینیم که این دو جنبه در آیات قرآن هم وجود دارند ، یک آیه به انسان وعده میدهد که بالا برود ، آیه دیگر هشدار می دهد که مواظب باشد ، اینجا خطری او را تهدید می کند !
"قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا"
نظیر این آیه در قرآن زیاد داریم ، مانند :
" قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی" (شوری/23)
قرآن در اینجا باز هم خبرتکراری همه انبیاء را تکرار می کند اینکه انبیاء آمدند ، زحمت کشیدند و گفتند ما از شما اجر نمی خواهیم .
اجر نخواستن پیامبر یعنی چه ؟ اصلا اجرپیامبر به چه معناست ؟ آیا منظور اینست که پیغمبر میگوید ایمان بیاورید ماهی 1000 تومان هم به من بدهید ؟!
تعبیر اجر اینگونه است که پیغمبر میخواهد بفرماید ایمان آوردن شما هیچ منفعت مادی برای من ندارد . سیاسیون قبل از هر چیز ذهنشان می رود بدنبال منفعت که ای پیامبر وقتی عده و عده ای جمع کنی و مردم دورت جمع شوند کارت بالا خواهد گرفت و ... اینجاست که پیامبر می فرماید من به شما قول می دهم که هیچ منفعت مادی ای نخواسته و هیچ قبای دنیایی برای کار پیغمبری خود ندوخته باشم . لذا یکی از ویژگی های مبلغین واقعی باید همین باشد . اصلا وقتی بحث برنامه دنیایی می آید دیگر خراب می شود ! اگر کسی برآورد بکند که چقدر نفوذ سیاسی پیدا کرده است، دیگر خراب میشود !
البته اگر برای دین خرج بکند حلالش ، اما اگر غیراز آن باشد ... !
اگر کسی در جامعه نفوذ کند بخاطر آنکه بعدها اهداف سیاسی داشته و بخواهد به یک مقامات سیاسی ای برسد ، دیگر خراب شده است ، تنها یکی دو روزی دورش جمع شده و بمحض اینکه پای منفعت بیاید دور میشوند! چرا که اگر او زرنگ است و میخواهد اینگونه به منفعت سیاسی برسد دیگران از او زرنگ تر اند ، آنها هم میتوانند طرح و برنامه اینگونه ای داشته باشند .
بنابراین میفرماید : دعوت خداییست و رسالت مال اوست و پیامبر نباید با دیگران رقابت کند .
پیامبر نیز میگوید من مامور او هستم و او ماموریت دعوت کردن را بمن داده است . لذا پیامبردر دعوتش آزاد نبود که به هر کس ، هرچه می خواست بگوید ! گاهی ممکن بود برای کسی 10 ساعت وقت بگذارد و یک وقت هم امکان داشت برای یک عده 5 دقیقه هم وقت نگذارد ! بسته به این بود که ماموریت داشته باشد یا نه ! و اگر پیامبر مامور اوست بنابراین رقت پیدا کرده و فقط نور او را خواهد تاباند .
"الا" که در آیه آمده به چه معناست ؟
"الا" کلمه استثناء بوده اما چه نوع استثنائیست ؟ آیا استثناء منقطع است ؟ استثناء متصل است ؟ " الا" را " الا" عاطفه بگیریم ؟
ما طلبه ها در سال سوم طلبگی کتابی می خواندیم به نام مغنی اللبیب عن کتب الاعارین (از ابن هشام) ( البته الان دیگر کتابهای جدید تر مانند مهذب و ... می خوانند )
بعضی مفسرین نوشته اند " الا" در اینجا " الا"ی متصل است و آیه را اینطور معنی میکنند که چون اجری که پیامبر
می خواهد از جنس امور دنیایی نیست و عبارت بعد با آن ارتباطی ندارد ، لذا جمله پس از "الا" میخواهد چیز دیگری بگوید . (مستثنی و مستثنی منه با هم هم خوانی ندارند)
اما ظاهرا میتوان آیه را جور دیگری هم معنا کرد . مانند حرفهای صمیمی و دوستانه در عرف زندگی خودمان که مثلا گاهی به کسی میگوییم این حرفها جز برای خودت برای کس دیگر فایده ای ندارد ، این را جز برای خودت نمیگویم و ... که در حقیقت با کلمه "جز" حصر میکنیم .
پس می توان گفت "الا" هم نوعی حصر را می آورد ، به این معنی که ای پیامبر بگو من مسئلت اجری ندارم الا اینکه شما راهی بسوی ربوبیت پرودگارتان پیدا کنید . (تفسیر راهنما و بعضی تفاسیر دیگر هم نوعا همین برداشت را داشته اند)
هرچند که بنظر میرسد اگر در اینجا "الا" را استثناء بمعنای واقعی هم بگیریم مشکلی پیش نخواهد آمد زیرا از آنجا که در آیه مطلق اجرآمده است ، بنابراین میتوان دو نوع اجرمتصور بود : یک اجرمادی که پیامبر از آن مبراست و دیگر اجر معنوی که پیامبر از آن بری نیست ، چراکه پیامبر اجر معنوی دارد .
اجر معنوی پیامبر چیست ؟ اینکه انسانها به دعوت او لبیک گفته و در مسیر او راهی بسوی خدای خود باز کنند .
پس میتوان گفت که پیامبر در دعوت خود از ناحیه خدا ماجور بوده و اقل اجر و پاداش او اینست که مردم به دعوتش لبیک گویند و این همان اجر رسالت است . کما اینکه می فرماید :
" قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی" (شوری/23)
پیغمبر در رسالت اش اجر مادی نمی خواهد . برای او همه اجرها ، منفعتها و سود جوئی های دنیایی برداشته شده و فقط اجر معنوی مانده است که آنهم یک بخش اش مربوط به تعالی انسانست .
"ان اجری الا علی الله" (هود/29) (یونس/72) (سبا/47)
پیامبر میفرماید که همه اجر من بر خداست .
او پاداش را از خدا میگیرد اما از ناحیه انسانها ، نه اینکه از آنها پاداش دنیایی بخواهد بلکه همین قدر که ایمان بیاورند برای او کفایت میکند .
"و توکل علی الحی الذی لایموت و سبح بحمده وکفی به بذنوب عباده خبیرا "
یکی از چیز هایی که در مسیر دعوت پیامبر عظیم الشان اسلام مطرح بوده اینست که ایشان خیلی غصه میخوردند . در بعضی آیات دارد که حریص بود بر اینکه میزان مومنین بیشتر شود . بسیار بر او گران تمام میشد که می دید معارف زیبای حقه را در اختیار مردم می گذارد اما آنها توجه نکرده و بسادگی از کنارش عبور می کنند .
خداوند در این آیه نیز به پیامبر دلداری میدهد که هرچند تو مردم را دعوت کرده و عالی ترین سخن را برایشان آورده ای و بخش زیادی از آنها هم ایمان واقعی نیاوردند اما "توکل علی الحی الذی لایموت" و نتیجه کار را به من بسپار ، وظیفه شما اینست که از من اطاعت کرده و ابلاغ رسالت کنی ، دیگر به آنطرف قضیه کار نداشته باش که چه نتیجه ای می دهد . "توکل" یعنی وکیل بگیر، کار را به خدا بسپار (در آیات دیگرهم این تعبیر آمده است)
چرا فرمود "و توکل علی الحی الذی لایموت" ؟ او زنده و جاوید است یعنی چه ؟ چرا فرمود به خدایی توکل کن که زنده است و نمی میرد ؟
می خواهد بگوید که ای پیامبر ممکن است کلمات تو الان اثر ندهد اما در آینده نتیجه خواهد داد . می فرماید مرا وکیل کن که من حی بوده و نمی میرم ، شاید نتیجه 1000 سال دیگر بیاید ! کما اینکه در بعضی بشارتها به حضرتش فرمودند و ایشان هم به صحابه خویش فرمودند .
آینده کی است ؟ آیا شما که الان اینجا نشسته اید می دانید هزار سال دیگر چه میشود ؟(اصلا قابل پیش بینی نیست )
چندی پیش روایتی را از مرحوم شیخ صدوق دیده بودم ، یکدفعه در وقت نماز رفتم در فضای زندگی ایشان . با خود گفتم شیخ صدوق قریب به هزار و صد سال پیش این روایت را نوشتند (ایشان در سال370 و اندی حیات داشت) . آیا او می توانست تصور کند که 1000 سال دیگر در آینده چه میشود؟ در حالیکه او همین نماز را می خواند ، ما هم میخوانیم ! جناب شیخ در زمان غیبت امام زمان(س) زندگی می کرد ما هم در زمان غیبت امام زمان (س) زندگی می کنیم ! او رکوع میکرد ، ما هم رکوع می کنیم ! او قنوت می خواند و آداب نماز بجا می آورد و ...
هزار سال برای خدا چیزی نیست اما وقتی نگاه میکنیم می بینیم که برای مورچه هایی مثل ما که همه اش 20 سال ، 50 سال ، 70 سال و ... عمر میکنیم ، چیز زیبائیست !
فلذا می فرماید ای پیامبر ، تو به الان نگاه نکن بلکه نگاهت به آینده باشد . توکل کرده ، کارات را انجام بده و کس دیگری را وکیل بگیر .
و پیامبر نیز در آن روایت به صحابه فرمودند : برادران من در آینده می آیند . پرسیدند : مگر ما برادرتان نیستیم ؟ فرمودند : شما صحابه من هستید ، برادران من نیستید .
در یک روایت دارد که فرمودند : برادران من آنهایی اند که با سیاهی هایی بر سفیدی (نوشته ها) ایمان می آورند .
یعنی زمانی که قرآن نازل شد نبودند ، پیغمبر را ندیدند ، امام را ندیدند ، فقط نوشته دیدند و آنقدر ایمانشان قویست که گویا پیغمبر را می بینند ، گویا امام را میبینند و گویا هنگام نزول وحی بوده اند .
"و سبح بحمده"
"سبح" یعنی تنزیه کن پروردگارت را ، منزه است پروردگار تو .
چرا کلمه "سبح" مقدم شده است ؟ درحقیقت می خواهد بفرماید که ای پیامبر ما نیازی به یارکشی و طرفدار کشی ، و نیازی به ایمان و عمل صالح بندگان مان نداریم ، تنزیه کن پروردگارت را که خدا بی نیاز است و ما تو را آوردیم که فقط این بندگان به یک جایی برسند . او که خالق همه چیز است چه نیازی به عبادت بندگان دارد که به او ایمان بیاورند یا نیاورند ؟ بلکه آنها را خلق کردیم تا امتحانی برای خودشان باشد و ما اصلا نیازی به عبادت بندگان نداریم . (و این هم به اراده ماست که اینگونه خلقت کردیم وگرنه ما که ملائکه داشتیم که ما را عبادت کنند)
امیر المومنین (س) نیزدر خطبه متقین می فرمایند :
" فان الله سبحانه و تعالی خلق الخق ، حین خلتهم غنی عن طاعتهم آمنا من معصیتهم لانه لا تضره معصیه من عصاه و لا تنفعه طاعه من اطاعه" (نهج البلاغه ، خطبه184)
خداوند سبحان هنگام آفرینش خاق از طاعت و بندگیشان بی نیاز و از معصیت و نافرمانی آنها ایمن بود ، زیرا معصیت گناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمان برداران سودی باو نمی رساند .
باء در" فسبح بحمده" چه باء ایست ؟ می فرمایند باء معیت یا مصاحبت است .
یعنی که هم تسبیح کن و هم سپاس بگو به آنچه که به تو داده ایم . هم او را ستایش کن و هم قبل از ستایش او را تسبیح و تنزیه کن .
"و کفی به بذنوب عباده خبیرا "
اینکه خدایت گناهان بندگان را میداند کافیست .
یعنی همانطور که ایمان آوردن بندگان را باید به عهده ما گذاشته و توکل کنی ، معاصی و خطا کاریشان هم مال ماست . آنها بنده ما هستند ، خوب و بدشان را هم به حساب ما بگذار و فقط ماموریتی را که به تو دادیم انجام بده .
گفتیم که پیامبر دنبال یارکشی ، رفاقت بیشتر و داشتن جمعیت بیشتر نبود بلکه او نگران و ناراحت بود از اینکه چون خود رحمت واسعه پروردگار است چرا دیگران نیامده و از او استفاده نمی کنند !؟ (یعنی باز هم نگرانی پیامبربرای خود مردم بود)
اما خداوند در قبال همین مقدار هم می فرماید اجازه بده تا مردم در یک میدان باز ایمان بیاورند . پیامبر میخواهد مردم بیشتری جمع کرده ، یکی یکی را بالا فرستاده و به کمال برساند اما خداوند می فرماید بگذار خودشان بیایند .
نکته دیگری که از اینجا بر می آید اینست که آیا پیامبر نمی توانست تصرف بکند ؟ آیا قدرت این را نداشت که درکسی تصرف کرده و او را بطرف ایمان بیاورد ؟ آیا نمی توانست به کسی نگاه کرده او را عاشق خود کند طوری که دیگر اصلا نتواند از او فاصله بگیرد؟
این کارکه از مرتاضها هم برمی آید ! دخترک را جوری نگاه میکند که او عاشق شده اش و میگوید که من باید زن او بشوم ! اتفاقا این ایام مراجعاتی هم داشتیم که چه کنیم ؟ فلانی طلسمی کرده و ...
البته این نوع قدرتها مدارج دارند ، همانگونه که می فرمایند : "فوق کل ذی علم علیم" (یوسف/76)
(یعنی هر کس قدرتی داشته باشد ، بالاتر از او قدیر هم هست ، علیم هم هست و ...)
آیا پیامبرنمی توانست تصرفی کرده همه مردم عاشق اش بشوند ؟
آیه میخواهد به پیامبر بگوید هرچندکه ما این قدرت را به تو داده ایم ، اما تو از قدرت تکوینی ات هیچ استفاده ای نکرده و فقط ابلاغ رسالت کن و بگذار عقل مردم به شکل نرمال و طبیعی شکوفا شده ، تو را بشناسند .
پیغمبر که پیغمبر است به صحابه قدرتمندش (سلمان و مقداد و ابوذر و...) قدرتهایی داده اند عجیب و غریب که ما به آنها نمی رسیم !
وجود نازنین امیرالمومنین (س) و امام حسین (س) و ... هم اینگونه بودند . اما وقتی از بالا اذن می آمد که اینکار را بکن ، دیگر آقا یک نظرش کارها میکند !
در یک تعبیر دارد که حضرت زهرا (س) در تعقیب نماز ظهر یا عصرعرضه میدارند :
" الحمد لله الذی لم یجعلنی جاهدا لآیاته"
پرودگار را شکر میکنم که مرا معاند و مخالف حتی یک آیه از آیاتش قرار نداد . (اینهم شکریست ، شکر به اینکه به همه قرآن ایمان بیاوریم! )
پروردگارا ما را جاهد نسبت به هیچ آیه ای از آیات قرآنت قرار نده .
پروردگارا معارف قرآن و عترت را بیش از پیش بر دلهای ما بتابان .
پروردگارا عمر ما روز مره ایست که تا حال گذشت به بعد هم میگذرد ، زندگی ما را بی نصیب از معارف حقه امام زمان و قرآن قرار نده .
پروردگارا لحظه مرگ ما را لحظه زیارت اهل بیت (ع) قرار بده .
گذشتگان ما ، اساتیدی که از تفاسیرشان استفاده میکنیم ، بزرگانی که سالها این معارف را سینه به سینه برای ما نقل کرده و رفتند ، ارواح همه شان را از برکات این جلسات بهره مند بفرما .
و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين .
چهارشنبه 26/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان